در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

بند

شاعر: میثم داودی

08 مرداد 1392 | 752 | 8
پردادم از آغوش میدان، قوی سنگی را
آزاد کردم بادبادک های رنگی را

از آسمان بی ستاره آمدم پایین
آوار کردم سقف دنیای کلنگی را

از اوج افتادم، ولی تا لحظه آخر
درپیشگاه ماه، می غرم پلنگی را

ـسرباز تنها مانده در میدان بیگانهـ
بایدبجنگم روزهای بی فشنگی را!

کر بودم و دنیا به من، افسوس، خیلی دیر
فهماند فرق ریسمان و مار زنگی را

گل های من خشکید اما در سرم دارم
بذر تمام خاطرات شوخ و شنگی را

از بند دنیا فکر هایم را رهاندم، پس
آزاد کردم بادبادک های رنگی را

اردیبهشت92

میثم داودی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.57 با 7 رای

نظرات

حسین طهماسبی
17 تیر 1393 03:47 ب.ظ
سلام...
من ازشعرچیزی نمی دانم فقط می دانم پدری که داری توتوناترازاین خواهی شد.

رويا پاكيزه
05 شهریور 1392 11:44 ب.ظ
سلام ...

آقا ميثم غزل فوق العاده اي بود بسيار قوي از هر نظر مخصوصا محتوا

وزنش روح نواز بود / لطيف بود / سپاسگزارم از آقاي ابراهيمي نقدهاي ايشون قابل قبوله همش، اما در مورد بيت آخر به نظرم همين بهترين باشه

مرحبا به اين توانمندي قلم شما كه قطعا توانمندتر هم خواهد شد به لطف حق

حق نگهدارتون


میثم داودی
11 مرداد 1392 01:12 ب.ظ
سلام دوست عزیزم جناب آقای ابراهیمی
تشکر از توجه و نقد شما ، ولی باید بگویم در مورد بیت ماه و پلنگ ، دقیقا همان چیزی که میخواستم بگویم ، آمده است بدون هیچ کم و کاستی زبانی و محتوایی ، البته با بیان حماسی و امیدوارنه و من بعد از چند بار خوانش مجدد ، هیچ نقصی نه در زبان نه در ارائه محتوا ندیدم
در مورد عبارت شوخ و شنگی مطمئن باشید همینطوری در شعر نیامده : بذر و گل و گلدان(مستتر در بیت ) زمینه چینی برای آوردن این ترکیب از لحاظ ارتباط معنایی و زبانی ست و گرنه نه من کسی هستم که ترکیبی این چنینی را بدون علت استفاده کنم نه این ترکیب آنچنان گیرایی فوق العاده ای دارد ... امیدوارم با نظراتم موافق باشید

حسین ابراهیمی
11 مرداد 1392 09:45 ق.ظ
از اوج افتادم، ولی تا لحظه آخر
درپیشگاه ماه، می غرم پلنگی را، این بیت معنی دلخواه را ندارد. لطفا تجدید نظر بفرمایید.

ـسرباز تنها مانده در میدان بیگانهـ
بایدبجنگم روزهای بی فشنگی را!:: این بیت نقطه قوت است.

شوخ و شنگی:: این عبارت زیاد مناسب نیست و به شعرتان لطمه زده است.
جسارتا شعر پایان بندی خوبی نداری اگر همان بیت میدان جنگ و بی فشنگی را جایگزین کنید فکر می کنم بهتر شود.

شعر شما در کل خوب است. اما به نظر می آید در بعضی ابیت آنچه مد نظرتان بود را نتوانسته اید بنویسید و دل خوش به همین عبارات:: مثل شوخ و شنگی شده اید. آقای من که گفته که غزل باید باید هفت بیت یا فلان بیت داشته باشد. شما کم گو و گزیده گوی اما خوب . تا زمانی که شعر شما را راضی نکرده نباید برای دیگران خانده شود. چرا که مثل یک تابلوی نقای نیمه کاره است. و بیننده لذتی از آن نمی برد.

شما از اشعار فاضل نظری مطالعه کنید، فضای شعری شما کمی نزدیک به اوست.
تزاد الله خیرا

احسان کاوه
10 مرداد 1392 07:04 ب.ظ
از آسمان بی ستاره آمدم پایین
آوار کردم سقف دنیای کلنگی را

سلام آقای داودی عزیز کم پیدایید
ما همیشه منتظر خوندن اشعار خوبتون هستیم

سیامک نوری خلیله ده
10 مرداد 1392 01:32 ق.ظ
بسیار زیبا...

حسین عباسپور
09 مرداد 1392 03:50 ب.ظ
سلام میثم عزیز
خیلی خوب بود
ممنون
یادمه پارسال سر یه شعر با همین مضمون با محسن و چندتا دیگه حرف میزدیم
از اینکه امسال هم حقتو خوردن و وقت نشد شعرتو تو بیت بخونی متاسفم
موفق تر باشی

محمدرضا محمدی.شیدا
08 مرداد 1392 11:25 ب.ظ
سلام میثم جان
قلمت و حس شاعرانه ات سزاوار تحسین است ، اما حالا که در عنفوان جوانی هستی از مطالعه و خواندن آثار کهن و آثار معاصر استادان ادب پارسی بهره های فراوان ببر...

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.