در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

دست نوشته 1

شاعر: حمیدرضا محمودیان

03 شهریور 1392 | 977 | 4
همه ی ما جامه بر تن داریم
جامه ای از جنس زمــــــــــــــــــــــــان.....

می گذرد تا
خرقـــــــه ای شده باشد گشـــــــــــاد و ژنده

یا 

تار و پودی سفید با بوی سدر و کافور

روزی کـــــــــــــــــــــــــــــــه...........

حمیدرضا محمودیان

  • متولد:
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 3 با 1 رای


نظرات

مارال سعادت
27 دی 1392 09:39 ب.ظ
با سلام . در مورد مطلب دست نوشتتون ، به نظر شبیه دیالوگِ یکی از شخصیت های یه داستانه و تا تم داستانو ندونی هم نمی شه درکش کرد . البته از نظر شما که فرستنده و تویسنده ی این متن هستید حنمأ مفهومی داشته چون از تمش مطلع هستید . نمی دونم شاید می خواهید ، بگید آخر زندگی که می رسه یا همه چیز دان شدیم و خرقه ی عرفارو می پوشیم یا مثل کفن سفید و خالی هستیم . درباره ی رباعیتون هم ، بدون توجه به اشکالات ادبی که شبیه رباعی نبود اما نمی دونم چرا اسمش رباعیِ ، من اینطور استنباط کردم که می خواهید ، بگید : سیب و گندم بهانه است و علتِ هبوطِ انسان عشق آدم به حوا بود . به هر حال توی هر دو نوشته زاویه ی دید زیبایی داشتید و نگاهتون ، نگاهِ جالبیه و البته فلسفی . به هر حال این دیدگاه شماست به عشق و زندگی که واقعأ زیباست . موفق باشید

حمیدرضا محمودیان
05 شهریور 1392 12:07 ق.ظ
سلام
با تشکر از جنابان موسوی و شیدا بابت نظر لطفتان...

محمدرضا محمدی.شیدا
04 شهریور 1392 11:00 ق.ظ
سلام
خیلی خوب بود

خوب اما تا عالی شدن یک قدم مانده است

سید احمد موسوی
03 شهریور 1392 07:31 ب.ظ
به مد پوشان عالم بگویید آخرین مد کفن است...
زیبا بود...
و من الله توفیق...
..::راستی سلام::..

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.