در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

نمی خوام بدونی

شاعر: علی دهقانی

14 مهر 1392 | 634 | 2
تحمل نکن رد شو از من، برو
نمی خوام مدارا کنی این غمو
نمی خوام کسی خیره تو چشم من
ببینه یه دنیا غمو ماتمو

تورو یاد من میندازن این روزا
گلایی که تو باغچه پرپر شدن
نمیدونم این روزها چرا تو بهار
درختای باغچه دارن جون میدن!

نمیخوام بدونی چه شب هایی رو
بدون تو دارم عذاب می کشم
چه روزایی رو تو خیالم فقط
دارمْ از چِشِ تو تماشا میشم

نمیخوام بفهمی که بعد از تو من
چطوری به عکسات زل میزنم
می پیچم به دور خودم توی مبل
همه زندگیمو بغل می کنم(1)
****
چقدر خونه از عطر تو خالیه
نمیتونم این بغضو پنهون کنم
میام تو خیابون، خیال میکنم
دارم باز با تو قدم میزنم.

(1):اشاره  به شعر دوست خوبم رضا موسوی با این مضمون که :زانو اختراع شد تا من گاهی تمام زندگی ام را بغل کنم



علی دهقانی

  • متولد:
  • محل تولد: شمیران. تهران
  • کارشناس حقوق
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

14 مهر 1392 04:39 ب.ظ
روی مبل/ توی مبل...

یه مقدار به لحاظ زمانی شعرتون ارتباط عمودی نداره...
یعنی اول که دارید میگید رد شو و تحمل نکن...با اینکه در ادامه از خاطرات نبودن صحبت میکنید به نظرم تناقض داره...البته شاید توی ترانه قابل قبول باشه..

لذت بردم...

اصغر چرمي
14 مهر 1392 04:29 ب.ظ
سلام
مصرع هاي زير از وزن خارج شده
نمیدونم این روزها چرا تو بهار

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.