در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

ترکیب بند عاشورای92

شاعر: احمد ایرانی نسب

04 آذر 1392 | 593 | 2

دریــای پـرتلاطـم و مــوّاج کربـلا            تقدیـر قدسیـان شـده محتـاج کربلا

فریـاد می کشـد که حیا کن ز فاطمه            پیراهنی کـه رفتـه بـه تـاراج کربـلا

وقتی که خاک و،خون تو باهم عجین شده       رأسی بـریده رفتـه بـه معـراج کربلا

نازل نشـد بـه حج شمـا ذبـح قابلـی             شـد تکـه تکـه قامت حجـاج کربـلا

ای زینت زمین و زمان دست و پـا نزن

آتش بـه قلب حضرت خیرالنسـا نزن

 

لبهـا تَـرَک گرفتـه و باران نمی رسد            یوسف ، فرات رفت و به کنعان نمی رسـد

دریا کنـار ماست ولـی بی وفـا شـده           یک قطره هم به خواهش طفلان نمی رسد

از حنجری که سخت گرفته ز گریه هـا            ذکـری به جز نوای حسین جان نمی رسد

این سوز سینه ای که عطا شد برای مـا            بـر التهــاب خـار مغیلان نمـی رسـد

یا حضرت رقیـه پـدر را صــدا نـزن

آتش بـه قلب حضرت خیرالنسـا نزن

 

قـرآن بـه روی نیـزه شده بار دیگری           از روی نیزه ها به زمین می خورد سری

صحـرا شده پُـر از بدن تکـه تکه ات            پیچیـده در فضـا چـه گلاب معطـری

دیگـر حرامیان به خیامت رسیده انـد            آتش گرفته گوش و سر و مو و معجری

در ذهن کودکان غم کوچه رسید و بعد            نوبت رسیـده پاره شود گوش دختری

طفلی صـدا زنـد کـه حرامی مرا نزن

آتش بـه قلب حضرت خیرالنسـا نزن

 

بـر روی نیزه شد سـر تو گریه می کنم           با گریـه های دختر تـو گریه می کنم

گهواره ای شکستـه غنیمت گرفته شـد          مـن بیقـرار اصغـر تـو گریه می کنم

بـا بوریـا چگونــه صحافـی کنـد تورا           بر آیه هـای پیکـر تـو گریه می کنم

قرآن نخوان که او به لبت چوب می زنـد          هر شب به یاد حنجر تو گریه می کنم

زینب بیـا و نالــه ی واویلتــا نـزن

آتش بـه قلب حضرت خیرالنسـا نزن

احمد ایرانی نسب

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

عادله ابراهیمی
05 آذر 1392 01:00 ق.ظ
سلام
کار زیبایی خواندم.
قرآن نخوان که او به لبت چوب می زنـد هر شب به یاد حنجر تو گریه می کنم
خیلی عالی بود

مصراعِ "آتش به قلب حضرت خیرالنسا نزن" را اگر جای دیگری می‌خواندم فکر می‌کردم از شاعری باشد دست کم از1قرن پیش
و تکرار این مصراع - اگرچه مصراعهای فرد خیلی خوبی داشت- ولی توی ذوق می‌زد.

-------------------------
پاسخ:

با سلام و عرض ادب و احترام
از نقد و نظر شما متشکرم ، باید خدمت شما عرض کنم چون من تو فضای هیئتی فعالیت میکنم ناخودآگاه ادبیاتم طوری هست که بشه اشعارم تو هیئات مذهبی خونده بشه...
از اینکه برای اشعارم وقت گذاشتید از شما صمیمانه سپاسگذارم ، سعی میکنم از فرمایشات شما استفاده کنم

سیده فاطمه شیخ الاسلام
04 آذر 1392 09:49 ب.ظ
سلام
بابت ترکیب بند سرودنتون تبریک عرض می کنم. جسارت لازم داره.

تعابیر بسیار زیبایی رو به کار برده بودید. مثلا " یوسف، فرات رفت و به کنعان نمی رسـد"

بعضی بخش ها هم نسبت به بقیه ضعیف بود. مثلا "ای زینت زمین و زمان دست و پـا نزن"

سپاس

-------------------------
پاسخ:

با سلام و عرض ادب و احترام
از نقد و نظر شما متشکرم ، از اینکه برای اشعارم وقت گذاشتید از شما صمیمانه سپاسگذارم

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.