در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

درددل دُردانه

شاعر: محمد میرزایی

06 آذر 1392 | 769 | 5

هیچ کس در شام با دُردانه ات همدم نشد

هیچ کس جز عمه زینب همدم دردم نشد

 

حرف های عمّه مرهم بود بر زخمم، ولی

هیچ کس بر زخم های عمّه ام مرهم نشد

 

الامان از کوفه و از شام ... از غربت پدر!

طاقت ما کم شد اما سنگ باران کم نشد

 

قدّ من کوتاه بود و نیزه ها خیلی بلند

خواستم بر زخم هایت بوسه بگذارم، نشد

 

::

محمد میرزایی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

حسين بيدگلي
19 آذر 1392 01:32 ب.ظ
سلام و ارادت
خوب بود
طاقت ما کم شد اما سنگ باران کم نشد
دليل اينكه انتظار داريد با كم شدن طاقت ما سنگ باران كم شود چيست؟
ببخشيد

شهریار شفیعی
06 آذر 1392 04:48 ب.ظ
خیلی عاااالی

نکاتی که دوستان اشاره کردند هم قابل تامل هستش

از جان درود

فاطمه دبیری
06 آذر 1392 03:09 ب.ظ
سلام و احترام

شعری یکدست، روان و موثر
طیب الله انفاسکم

...
«الامان از کوفه و از شام ... از غربت پدر!»
جسارتاً فکر می کنم این مصرع ویرایش نیاز دارد.

«الامان از کوفه و از شام، از غربت... پدر!»
"پدر" بهتر است از "غربت" فاصله داشته باشد و "غربت" کنار" از"های دیگر بیاید. چرا که خطابی است و در خوانش اول امکان اشتباه خواندن توسط مخاطب پیش می آید.

حسن توکلی
06 آذر 1392 03:09 ب.ظ

بسیار عالی ... وتاثیر گذار . احسنت به شما برادر عزیزم

در مصرع دوم ابتدایی شعر بهتر بود از واژه ی همدم استفاده نمیشد و به جای آن از کلمه ی مرهم استفاده میشد.
هیچ کس در شام با دُردانه ات همدم نشد

هیچ کس جز عمه زینب مرهم دردم نشد

"الامان از کوفه و از شام ... از غربت پدر!" از لحاظ وزن شعری با مصرع بعدی مورد ملاحظه قرار بگیرید لطفا

یا علی - التماس دعا

سیده فاطمه شیخ الاسلام
06 آذر 1392 01:23 ب.ظ
سلام
قبول باشه.
به قول اساتید: شعرتون عیبی نداشت اما حُسنی هم نداشت.

و اما این بیت که خیلی خیلی خیلی زیباست و به اندازه ده غزل، ارزشمند:
می خواستم کبوتر بام شما شوم
شاعر شدم که بال و پری دست و پا کنم

سپاس

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.