در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

با پای زخمی اش جلوی سر ، بلند شد

شاعر: احمد ایرانی نسب

16 آذر 1392 | 658 | 6

با پای زخمی اش جلوی سر ، بلند شد

آهی کشید و ناله ی دختر بلند شد

عمه رسیـد و زیر بغل هـاش را گرفت

جانش به لب رسیده و آخر بلند شد

رحلی بیاوریـد که قـرآن نـزول کـرد

در مقدمش سه آیه ی کوثر بلند شد

حالا دلش شکسته بیـاییـد دیـدنش

 بابـا رسید و دخترکش سربلند شد

با آه و نالـه درددلش را شـروع کــرد

طفل سه سالـه درد دلش را شروع کـرد

بابا بـرای زخـم تنت نــذر کـرده ام

دیشب بـرای آمـدنت نذر کرده ام

از روسـری عمـه نخـی را گرفتــم و

بستم بـه دور پیرُهنت نذر کرده ام

با بوسه های چوب به لبهای زخمی ات

بـا گریه بر لب و دهنت نذر کرده ام

روزه گرفتـه ام بـه هـوایت کـه لااقل

یک بوریـا شود کفنت نـذر کرده ام

با گریه های من همه از حال می روند

صـدها فرشته جانب گودال می روند

کـوه غمی که بر سر این راه می کشـم

بـا یـاد تـو شبیـه پَرِ کـاه میکشـم

ما خارجی شدیم و به ما سنگ می زنند

دردسـری ز مـردم گمـراه می کشـم

تو روی نیزه می روی و اشک های مـن

با هـر نفس به یاد سرت آه می کشـم

بابـا سر عمو چه قَـدَر فرق کرده است

دست نـوازشی به سـر ماه می کشـم

کنج خرابه تا که رسیده ست مـادرت

چشمـان بی قـرار مـرا بست مادرت

احمد ایرانی نسب

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.25 با 4 رای


نظرات

محمد عابدینی
20 آذر 1392 04:08 ق.ظ
طفل سه سالـه درد دلش را شروع کـرد

محمد میرزایی
19 آذر 1392 11:05 ق.ظ
سلام و عرض ادب.

طیب الله. و اجرتون با سه ساله ی سیدالشهدا انشاءالله.

خوب بود. با اجازه چند نکته ی کلی برای بهتر شدن تقدیم می کنم:
در بند دوم که «نذر کرده ام» ردیف غزل شده، از نظر زبانی در خیلی از بیت ها جا نیفتاده. وقتی از «نذر کردن» استفاده می کنیم، باید جواب این دو سوال رو برای مخاطب مشخص کنیم که: چی نذر میشه؟ و برای چه هدفی نذر مکیشه؟ مثلا در بیت «روزه گرفتـه ام بـه هـوایت کـه لااقل / یک بوریـا شود کفنت نـذر کرده ام» پاسخ هر دوی این سوال ها معلومه. اما در باقی بیت ها شاید معلوم نباشه.
در بعضی از بیت های این شعر، ارتباط افقی مصرع ها رعایت نشده. مثلا این دو مصرع ارتباطش چیه؟ با گریه های من همه از حال می روند / صدها فرشته جانب گودال می روند.

«ما خارجی شدیم». من منظور شاعر رو میدونم. شاعر میخواد بگه به ما تهمت خارجی بودن زدن. اما این جمله اینو نمیگه. لذا کژتابی زبانی داره.

و چند نکته محتوایی:

از روسـری عمـه نخـی را گرفتــم و / بستم بـه دور پیرُهنت نذر کرده ام
این بیت خیلی عاطفی و زیبا سروده شده و در نگاه اول مخاطب رو درگیر می کنه. اما کدوم پیرهن؟

در مقدمش سه آیه ی کوثر بلند شد
منظور از سه آیه ی کوثر حضرت رقیه هستند؟ چرا ؟!

«کنج خرابه تا که رسیده ست مـادرت»
این قطعیت از کجا ناشی میشه؟ اگر هم شاعر میخواد حرف شاعرانه ای بزنه، نباید اینگونه با قطعیت درباره مساله ای که نیست، حرف بزنه.
به زیبایی این بیت آقای بیاتانی دقت کنید:
جایی ننوشته ست که در علقمه زهرا ...
اما نکند آن لحظات آمده باشد ...

ارادتمندم

پاسخ:
سلام و عرض ادب خدمت برادر عزیزم جناب آقای میرزایی..
بابت نظراتی که فرمودید خیلی متشکرم.. چند نکته رو به محضرتون تقدیم می کنم:

1-بابت بند دوم که «نذر کرده ام» رو فرمودید به نظرم واضح میاد!!
دختری نذر کرده که زخمهای باباش خوب بشه..
نذر کرده که باباش بیاد..
طبق روال که بعنوان مثال ما حرم امام رضا میریم برای حاجتهامون یه پارچه باریک میگیریم به پنجره فولاد گره میزنیم یا.... خب حالا این نگاه شاعرانه ست که گفتم برای حاجتش نخ معجر بی بی رو گرفتند و به پیراهن کهنه ای که شاید به دستشون رسیده باشه بستند(وقتی سر و دادند شاید پیراهنم داده باشند!!!!)

2-بابت این بیت با گریه های من همه از حال می روند / صدها فرشته جانب گودال می روند...
متوجه منظورتون نشدم.. بزارید رو حساب کم سوادیم و مبتدی بودنم

3-بابت این مصراع در مقدمش سه آیه ی کوثر بلند شد
باید عرض کنم از حاج منصور ارضی شعری شعری شنیدم که حضرت علی اصغر(ع) رو به قرآن جیبی تشبیه کرده بودند ، من از اینجا الهام گرفتم و 3ساله بودن حضرت رقیه(س) رو به 3آیه سوره کوثر تشبیه کردم..

4- بابت این مصراع «کنج خرابه تا که رسیده ست مـادرت»
حق با شماست من دقت نکرده بودم

بابت تمام نکاتی که فرمودید از شما قلباً سپاسگزارم..خیلی متشکرم که برای اشعارم وقت گذاشتید
التماس دعا

عذرا رشیدنژاد
17 آذر 1392 11:33 ب.ظ
عالی بود...
خداقوت

حسين بيدگلي
17 آذر 1392 10:33 ق.ظ
سلام
عالي بود

اصغر چرمي
16 آذر 1392 11:58 ب.ظ
سلام احمد آقا کم پیدایید اخوی ، با اجازه تون این شعر رو تقدیم به رفقای اهل هیئت می کنم تو همین پست التماس دعا

گرچه بشنیدم ولی هرگز نمی شد باورم

روضه ای که سالها سوزانده چشمان ترم

این که شیخی بی حیا فریاد می زد یا امیر

بـــا اجــازه دختر شیــرین زبان را می برم

--------------------------------------
پاسخ:
سلام و عرض ادب خدمت سرور عزیزم آقای چرمی..
بابت وقت گذاشتن برای خواندن اشعارم از شما متشکرم
التماس دعا

محمد صادق ابراهیمی
16 آذر 1392 06:49 ب.ظ
بابـا رسید و دخترکش سربلند شد...
.
.
احسنت.
اجرتون با سه ساله اباعبدالله.

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.