در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

مردمک

شاعر: آراسته محمدی

11 تیر 1393 | 296 | 2

مردمک

یک لحظه

مردمک نگاهت

میان حوض من

بالا و پایین پرید

و من که وجودی

خالی بودم

غرق شدم میان

منطقی بیش از

اشک ولبخند

من

جادو زده ی سحرَت شدم

البته

تو را نمی دانم

شاید تنها

یک قزل نقره ای بودی

که لحظه ای

از مسیر کوچ خودت

گذشتی

و در این دیدار کوتاه

قلبم

طعمه ی تو شد

دلباخته ی تو
 
و دلباخته ات ماند

آراسته محمدی

  • متولد:
  • محل تولد:
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4 با 1 رای


نظرات

علی‌محمّد حبیبی کته‌تلخ
22 خرداد 1397 01:37 ب.ظ
یاد این بیت زیبا و خیال انگیز میرزا داود افتادم
تصویرگری بی نظیری کرده در حد استاد فرشچیان!

مردمک می‌جهد از دیده‌ی آهو چو سپند
نگه گرم چو بر دامنِ صحرا افتاد..........!

على مردانى
12 تیر 1393 11:27 ق.ظ
قلبم طعمه ی تو شد
و دلباخته ات ماند...


شاید اگه دلباخته ی تو حذف بشه زیباتر میشه...قلمتان سبز

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.