در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

شعر

شاعر: محمد میرزایی

13 تیر 1393 | 340 | 5
رفيق و همدم بى ادعاى من شعر است
مجال بال گشودن براى من شعر است

اذان بگو که دو رکعت غزل اقامه کنم
رکوع و سجده ى من، ربناى من شعر است

من آسمان و زمين را شکافتم حتى!
قسم به حضرت موسى! عصاى من شعر است

شب است و دفترم از نانوشته ها لبريز
سکوت مى کنم و اشک هاى من شعر است

شبى که مى روم از شهرتان شبى سرد است
به روى برف همين ردّپاى من شعر است

بعيد نيست ببينم که ذکر شاعرها
به جاى فاتحه روز عزاى من شعر است


::

محمد میرزایی

,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

سیده فاطمه شیخ الاسلام
16 تیر 1393 07:07 ب.ظ
سلام
شب است و دفترم از نانوشته ها لبريز
سکوت مى کنم و اشک هاى من شعر است

این بیت رو دوست می دارم. گرچه به نظرم سرشار به جای لبریز موسیقی بهتری ایجاد می کنه.

سپاس

الهه سادات مهدی پور
15 تیر 1393 12:14 ق.ظ
اذان بگو که دو رکعت غزل اقامه کنم...


با سلام...
بسیار زیبا بود و دلنشین....

صادق ایزانلو
14 تیر 1393 10:34 ق.ظ
سلام و عرض ادب

احسنت....

امیر عباس بختیاری
14 تیر 1393 08:52 ق.ظ
بسیار عالی بود....

بعيد نيست ببينم که ذکر شاعرها
به جاى فاتحه روز عزاى من شعر است


::

رضا مهدی زاده
13 تیر 1393 06:14 ب.ظ
خیلی خوب بود
لایک
شِـیر

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.