در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

چارپاره

شاعر: سعید رستگارمند

18 مرداد 1393 | 383 | 3

حس می کنم که مرده ام و دستهای تو

تکرار آخرین شبِ بی رحمِ بودن است

هجده  بهار  بی تو برایم  تمام  شد

اینجا همیشه فاصله ها سهمِ بودن است

 

من منطق تمام غزل های "وحشی" ام

در چشم های "منزوی" ات  تار می شوم

از فاعلاتِ چشمِ تو  مستفعلن ترم

من در  رباعی همه تکرار  می شوم

 

خاموش می شوم...پُر از احساسِ  رفتنم

در  من نگاهِ  خیسِ تو جاری ست تا ابد

دستانِ من پُر از تبِ دستانِ سرد ِ توست

دستانِ من به دستِ تو اما... نمی رسد

 

حالا هجومِ گور، پُر از پیکرِ من است

دارم به سرنوشت خودم فکر می کنم

من آخر مسیر رسیدم ولی به آن-

-لحظه که عاشقِ تو شدم،فکر می کنم

 

 

سعید رستگارمند

  • متولد:
  • محل تولد: استان فارس-استهبان
  • دانشجوی کارشناسی
,
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

محمدعلی علمی
20 مرداد 1393 02:31 ق.ظ
من منطق تمام غزل های "وحشی" ام
در چشم های "منزوی" ات تار می شوم .. لبخند ..

فاطمه دبیری
18 مرداد 1393 04:27 ب.ظ
سلام و احترام

عنصر عاطفه و منِ شاعر در این شعر پُررنگ است. احساسات در قالب واژگان شوری به پا کرده اند. می طلبید شاعر یک گام به جلو بر می داشت و به تناسب و ارتباط اتفاقات، تصاویر و کلمات توجه بیشتری می کرد و از تصاویر انتزاعی دور می شد و به جملات عمق می داد.

برای مثال به یکی دو نمونه اشاره می کنم:
دستهای تو تکرار آخرین شبِ بی رحمِ بودن است... علت این تشبیه و همانندی مشخص نیست.

از فاعلاتِ چشمِ تو مستفعلن ترم... در نگاهی گذرا زیباست اما عمق و معنا و منطق مغفول مانده است.

حالا هجومِ گور، پُر از پیکرِ من است
هجوم گور؟!!

دارم به سرنوشت خودم فکر می کنم
دار(م) ، خود(م)، می کن(م): این همه تاکید بر ضمیر اول شخص تامل برانگیز است

...
با آرزوی موفقیت

احمد فرنود
18 مرداد 1393 10:55 ق.ظ
سلام سعید آقا ...خوب بود لذت بردم ...اما عاشق رباعی هاتم.

شاد باشی و موفق.

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.