در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه آبان 1391)

دفتر شعر

رباعی

اشکم به پای تو امشب چکیدنی است
طعم گناه نگاهت چشیدنی است

من شاخه شاخه به اینجا رسیده ام
سیب از درخت نگاه تو چیدنی است


10 آبان 1391 1034 6

تقدیم به جانبازان: ویرایش شده

(ممنون ازنقد و نظرات سازنده ی  دوستان

این شعر ویرایش شده تقدیم میشود)

تقدیم به جانبازان:

 قد نمی کشد
نه با تشویق
نه با ترفیع
از روزی که پاهایش را زدند...
منتظربال است.


09 آبان 1391 484 6

السلام علیک یا علی بن محمد الهادی (علیهما السلام)

سلام  بر تو امامم، خوش آمدی از راه
سلام  صاحب نامم، خوش آمدی از راه

شبی سیاهم و پابوس ماه آمده ام
سلام ماه تمامم، خوش آمدی از راه...


09 آبان 1391 380 7

نجف

هنگامی که عقل انسان کامل شود، گفتارش کوتاه می شود.حضرت علی(ع/)

وقتی که شوق دیدنت افتاد در دلم
با یک گل نگاه تو حل شد مسائلم/

من از تبار رخوت یک درد بوده ام
گر با سکوت مبهم شعرم معادلم/

آوار کن سکوت غم انگیز چاه را
بر من مگر که گل کند این روح غافلم/

درکوچه های غربت این شهر مانده ام
یک کوفه بی وفایی و حیرت مقابلم/

در جذرو مد عشق تو دریا شدم علی
از لحظه ای که یاد تو آمد به ساحلم/

اینجا که آسمان و زمین جنس کربلاست
گم میشود کنار ضریحت غم دلم/

شرمنده ام که شاعر خوبی نبوده ام
یک نقطه در برابر اخلاص دعبلم/

**پیشاپیش عید سعید غدیر مبارک باد**
به امید اتحاد روز افزون شیعیان و اهل تسنن/......
التماس دعا/


09 آبان 1391 638 3

سیمای غدیر در شعر سنایی غزنوی

هوالجمیل

السلام علیک یا امیر المومنین علی بن ابی طالب !

"اللهم وَ الَ مَن وَالاهُ و عادِ مَن عاداهُ، واُنصُر مَن نَصَرَهُ، وَاخذُل مَن خَذَلَهُ"

-----------

استاد سید علی اصغرموسوی

--------------------------------------------

.... و اما : حکیم ابوالمجد مجدود بن آدم، متخلص به سنایی
ازشعرای قرن پنجم و ششم هجری بین سال های467 تا 473درغزنه (غزنین) متولد شد
و مجموعه ی"حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه" را طبق گفته ی خودش ازسال 525 شروع کرده
ودرسال534یک سال قبل از فوتش به پایان رسانیده است.

حکیم سنایی در این دیوان ضمن ستایش حضرت پروردگار و حضرت ختمی مرتبت (ص)،

از بزرگانی هم تجلیل کرده که در مکتب تشیع و تسنن، مطرح می باشند. ایشان در این مجموعه به تشریح فضایل مولای متقیان امیر مومنان حضرت علی (ع) می پردازد که اشعارش بسی کریمانه،

بلند و نشان از معرفت حکیم دارد. و مضامین متعالی شعرش از دیدگاه نقد و بررسی محتوایی، قابل توجه است:

1- اینکه به شیوه ی شعرای متمایل به سنت و جماعت، به مناقب مکتوب نمی پردازد.

2- اینکه به شیوه ی شعرای عارف صوفی هم، مناقب حضرت را غلوآمیز به "طریقت" پیوند نمی زند.

3- اینکه، تمام تعاریف و ستایش های او کاملاً مطابق با اعتقادات شیعه، و مطابق با نصّ صریح ولایت علوی است.

نکات قابل توجه دیگر اینکه ایشان ستایش حضرت را با احادیث نبوی و آیات نازله در شأن ایشان

آغاز می کند و فرمایشات حضرت پیامبر (ص) درباره ی ایشان را به عربی در متن آغازین شعرش می آورد؛ که از احادیث روز غدیر خم هم استفاده کرده است.

آنگاه با تمسک به حدیث نبویِ "انا مدینة العلم و علیٌ بابُها" مثنوی پر شوری را می سازد که درنوع خود بی نظیر و بی بدیل است.

ابیاتی چند از مثنوی حکیم را مرور می کنیم:

آن فدا کرده از ره تسلیم
هم پدر، هم پسر چو ابراهیم

حکم تسلیم را خلیل به شرط
درگه شرع را، وکیل به شرط

نشنیده ز مصطفی تأویل
گشته مکشوف بر دلش تنزیل

مصطفی چشم روشن از رویش
شاد زهرا، چو گشت وی شویش

شرف چرخ تیز گَرد او بود
در حدیث و حدید، مرد او بود

به دو تیغ، او به ذوالفقار و زبان
کرده یک تیغ، همچو تیر، جهان

زان دو تیغ کشیده در عالم
شرع را کرده همچو تیر و قلم

نور علمش، چشنده ی کوثر
ناز تیغش، کشنده ی کافر

به طور کلی سه گروه از شاعران و ستایشگران مولا علی (ع)، (البته از نظر شخصی) آثارشان قابل توجه است.

- گروه اول: کسانی که حضرت را از دیدگاه "شریعتی" می ستایند؛ که نزد شیعیان:

سخن از امامت و ولایت حضرت است و معمولاً با محتوایی عاطفی و مقدس.

- و نزد اهالی سنت: سخن از مناقب اوست اما مناقبی که کمی، رنگِ برتری بر دیگر صحابه دارند.

- گروه دوم: کسانی که حضرت را از دیدگاه "طریقتی" می ستایند؛ که نزد اهالی طریقت – عرفای

دارای خرقه و سلسله – مقام ولایی حضرت از نوع ولایت سلوکی است و هر کدام از مشایخ این طریقه، خود را منسوب به خرقه ی حضرت می نمایند تا شاید مقاصد خود را تأیید کرده باشند.

- گروه سوم: کسانی هستند که حضرت را از دیدگاه "حقیقتی" می ستایند و آنان اهالی بصیرت هستند؛ که فراتر از تقدّس و تصوّف؛ عارفانه های حضرت را عاشقانه بیان می کنند که به این فضایل اشاره می نمایم:

1- علم: که شامل معرفت و حکمت و اخلاق می شود؛ از نوع خاکی و افلاکی آن!

2- امامت: که شامل وصایت و خلافت و رهبری می شود با تمام ویژگی های فردی و اجتماعی آن.

3- جهاد: که شامل جهاد اکبر (مبارزه با نفس) و جهاد اصغر (مقابله با دشمن) می شود

و از شاخصه های اسلام در آغازین سال های پیروزی آن است که حتی قرآن آن را ستایش می کند.

4- قرابت: که شامل مناقبی است که نشان برتری نسبت به دیگران در اسلام به شمار می آید؛

که همان حدیث شریف "ثقلین" است و سفارش حضرت پیامبر (ص) می باشد؛ که فرمودند بعد از خود، دو گنجینه باقی می گذارم که: قرآن و اهل بیت (ع) می باشند و هر کدام نسبت به هم جدایی ناپذیرند (نزدیک به این مضمون).

البته موارد یاد شده در تمامی آثار به شکلی استفاده می شود؛ اما معمولا ًعالمانه و عارفانه نیستند.

یا بهتر بگویم از زبان عالمان بیرون نیامده اند؛ هیچ گاه محتوایشان فدای مصلحت های زمان و مکان نشده است. یعنی سرایندگان آن، حتی خطر مرگ را برای نوشتن آن ها به جان خریده اند.

و حکیم سنایی در عصری می زیسته که چند دهه قبل از آن در زادگاهش کسی جرأت بر زبان جاری کردن نام مبارک علی (ع) را نداشت؛ چه برسد به ستایش ایشان!

آن هم با کلماتی فاخر و مستدل که "نصّ صریح ولایت" ایشان را متذکر شود! خود این گونه زیبا و دل انگیز:

آل یاسین شرف بدو دیده
ایزد او را به علم بگزیده

مر نبی را وصی و هم داماد
جانِ پیغمبر از جمالش شاد

نایب مصطفی به روز "غدیر"
کرده در شرع، مر وُرا به امیر

و یعنی جانشین حضرت مصطفی (ص) به روز غدیر بودند که در شرع او را به امیری برگزیده:

سرّ قرآن بخوانده بود، به دل
علم دو جهان، وُرا شده حاصل

به فصاحت چو او سخن گفتی
مستمع زان حدیث، دُرّ سُفتی

کرده از بهرِ جانِ اهل هنر
درج در یک سخن، دو دُرج گهر

تا بِنَگشاد علم حیدر در
ندهد سنتِ پیمبر، بر!

به زیبایی در این ابیات می بینیم؛ که به چند مورد از مناقب بی بدیل حضرت،

بلکه به حقانیت بی نظیر ایشان اشاره می کند، که در شاعران هم عصر حکیم کمتر دیده می شود. واژگانی مثل: آل یاسین، وصی، نایب، امیر، علم دو جهان، اسرار قرآن و روز غدیر – که انگیزه ی اصلی اینجانب برای نگاشتن این مقاله همان مناسبت غدیر بود – و صراحت به نیابت حضرت در روز غدیر خم

و تصریحِ فقدان ثمره در سنّت پیامبر (ص) بدون علم مولای متقیان (ع)، که خود گویای گویاست.

و حتی در ابیاتی این چنین محکم، از نظر محتوا و شکل، که خود حاکی از شناخت و معرفت متعالی حکیم سنایی می باشد:

مُحرِم او بوده کعبه ی جان ر ا
مَحرم او بوده سرّ یزدان را

صدف صد هزار بحر، دلش
شرف صد هزار عرش، گِلش

این برهنه شده ز زحمت ظرف
وآن برون آمده ز پرده ی حرف

تا بدان حد، شده مُکّرم بود
"لَو کَشَف" مر ورا، مسلّم بود

مصطفی را مطیع و فرمان بر
همه بشنیده رمزِ دین یکسر

بهر او گفته، مصطفی به اِلاه
کای خداوند، "والِ مَن والاه"!

گفته او را رسول جبّارش
کای خدای از بدان، نگه دارش!

باز هم اشاره ای صریح و متقن به واقعه ی غدیر خم و دعای حضرت پیامبر (ص) در حق مولا (ع)و کسانی که ولایت او را پذیرفته اند.

( اگر نگاهی به دعای "ندبه" بیاندازیم و متون مربوط به حضرت علی (ع) را بخوانیم، قرابت مطالب وابیات مثنوی حکیم را بهتر در
می یابیم. با اینکه خود می دانیم ادعیه ی مکتب تشیّع (اثنی عشری) خاصّ اعتقادات شیعه است و از آن ها نه تنها به عنوان نیایش؛ بلکه به عنوان اصول عقاید بهره می بریم.)

من قصد ندارم درباره ی مذهب حکیم سنایی کنکاش کنم؛ می خواهم شایستگی معرفتی ایشان را در شناخت حقایق اسلام بنمایانم! مثل این بیت ایشان درباره ی حضرت:

نامش از نام یار، مشتق بود
هر کجا رفت، همرهش "حق" بود

و دیگر اینکه، نمونه هایی را می توانیم در مثنوی ایشان ببینیم که حتی در متون ادبی منظوم ومنثور امروز بدیل و نظیری ندارند:

کاتب نقش نامه ی تنزیل
خازن گنج خانه ی تأویل

عالَم علم و بحرِ هنر
بود چشم و چراغ پیغمبر

راز دار خدای: پیغمبر
راز دارِ پیمبرش: حیدر

لفظ قرآن چو دید درویش اش
خویشتن جلوه کرد، در پیش اش

عشق را بحر بود و دل را کان
شرع را دیده بود و دین را جان

مصطفی از برای جان و تنش
نه ز بهر کلاه و پیرهنش!

نام او کرد، دَرِ ولایت علم
علی از علم و بوتراب از حلم

***

مرتضایی که کرد یزدانش
همره جان مصطفی جانش

هر دو، یک دُرّ ز یک صدف بودند
هر دو پیرایه ی شرف بودند

دو رونده چو اختر و گردون
دو برادر چو موسی وهارون

شرح محتوایی و تکنیکی (فرم) این مثنوی در "حدیقه"خودیک کتاب می خواهد،
تا به آرایه های بیانی و ویژگی های زبانی آن بپردازم. اما خاطر نشان می شوم انتخاب وزن روان
و زیبای مثنوی های حدیقه،به درک مفاهیم آن ها بسیارکمک می کند؛گرچه زبان و تعابیر محکم حکیم سنایی و نوآوری های اودراغلب آثارش گاهی-کمی غامض نشان می دهد،
اما پیوستگی عمودی ابیات باعث روانی مطالب منظومش شده است.

نایب کردگار، حیدر بود
صاحب ذوالفقار حیدر بود

مهر و کین اش، دلیل منبر و دار
حلم و خشمش، قسیم جنت و نار

تیغ خشمش، منیر بود، منیر
بحر علمش، غدیر بود، غدیر

... و اما پایان کلام؛ با پایانی بس زیبا و دل انگیز از خود حکیم سنایی غزنوی (ره)،

که واپسین بیت مثنوی اش، نیز می باشد؛ جهانی سخن در خود نهفته، که خود کتابی

در شناخت مولای مظلوم حضرت علی ابن ابی طالب (ع) است:

دل او، عالَم معانی بود
لفظ او، آبِ زندگانی بود

تنگ از آن شد بر او ، جهانِ سترگ
که جهان تنگ بود و مرد ، بزرگ !

* * * *

قم -۱۳۸۶

منابع : حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه / سنایی غزنوی
-----------------------
http://saapoem.vcp.ir/109525.html



09 آبان 1391 615 0

نهج البلاغه آیینه خاطرات

با نام تو، که نام کلامی مقدس است
با یاد تو، که یاد سلامی، مقدس است!

می خواهم از نگاه تو گویم، برای تو
از عارفانه های بسی، دل ربای تو

وا می کنم کتاب تو را، آه می کشم
تصویری از نگاه تو با ماه، می کشم

نهج البلاغه، آینه خاطرات کیست !
آیینه ای که نزد تو بوده، دیدنی ست

با ما بگو، که لحن کلامت، کجایی است؟!
این خطبه ها، نشانه عشق خدایی است

گویی که پرده از رخ بیداد می کشند
با واژه های خاطره، فریاد می کشند

تا با شروع خاطره، آغاز می کنی
دل را اسیر پنجه پرواز می کنی

پرواز در مسیر شروعی که از غدیر
تا کوفه شد، بهانه یک فصل بی نظیر

فصلی که در فضیلت آن، مثنوی کم است
فصلی که جاودانه ترین، فصل عالم است

***
آغوش ناز سمت شما، باز می کند
دریا، به نام آبی خود، ناز می کند

باید به احترام شما شعر نغز گفت !
باید بدون واسطه از مغز مغز گفت :

جام شما کجا و تماشای ما کجا ؟!
دست شما کجا و تمنای ما کجا ؟!

مهتاب رنگ خورده، کجا و جمالتان !
خورشید پا برهنه کجا و جلالتان !

سرو از قیام قامتتان، شرم می کند
کوه از مرام طاقتتان، شرم می کند

در خاک هم، به اوج فلک می رسد مرام
هفت آسمان، به نام شما می دهد: سلام !

گویی فقط به مستی خود، ناز می کنیم
صحبت ز عاشقانه ترین راز می کنیم

**ای جلوه ی جمال جمیل پیمبری !
وی حجت جلال جلیل پیمبری !
**
مولا، به نام عشق که عاشق ترین تویی
حتی برای خاطره، لایق ترین تویی

آنجا که عشق، نام تو را قاب می کند
یخ های چشم فلسفه را آب می کند!

آنجا که علم، پنجه به دیوار می کشد
از جهل خویش، ناز نمودار می کشد!

آنجا که مرگ، پیش تو یک امر ساده است
سرگشته رازهای جهان، سر گشاده است!

بهتر، همین که ساده بگویم: امام من!
تقدیم روح پاک تو بادا، سلام من .

قم- 1378

------------------------------------------

استاد سید علی اصغرموسوی

--------------------------------------------




09 آبان 1391 364 0

مرا دار بزن!

مرا دار بزن

!

مهم نیست اگر نمی دانی

او که عشقبازیِ مان را میان دست نوشته هایم خواندی؛

!خود ِ خیالی ات بودی

..

آنجا که تب دوست داشتنت راسرد می کردم

و در داغی نداشتنت می سوختم ؛

من و تو

شاید به تو

خیانت کردیم

!!




09 آبان 1391 753 20

آبادیِ ما

دشتی ست پر از سکوت، آبادی ما
خالی شده از قنوت، آبادی ما

دیروز بهشت بوده اما امروز
شهری ست پر از هبوط، آبادی ما



08 آبان 1391 479 8

که داغ دوری خورشید بر زمین کافی‌ست

برای سوختن‌م چشم ذره بین کافی‌ست
که "مهر" ریخته در چشم آتشین کافی‌ست

دوباره شعله به خاکسترم نزن هر شب
که داغ دوری خورشید بر زمین کافی‌ست

اگر غم است که لب‌ریزتر نخواهم شد
هنوز مستم از آن درد اولین... کافی‌ست!

نه "عشق" مانده نه "نفرت"، غم است هرچه که هست
برای "وصل" و "جدایی" فقط همین کافی‌ست

 ...

به یاد هر چه سکوت از تو دیده‌ام، امروز-
به جای پاسخ مِهر تو "نقطه چین" کافی‌ست



08 آبان 1391 1416 8

سجده آخر

عقربه از زمان جلوتر بود
باز انگار وقت دیگر بود

مثل این روزها نمی مانست
به گمانم که عالم ذر بود

آسمان ...خشک و تشنه می خندید
زیر مژگان خاک ها تر بود

کسی اینجا شکسته تر می شد
رد یک زخم روی آن پر بود

دهمین آفتاب می بارید
دهمین روز در برابر بود

جزر و مدی عجیب بر پا شد
دشت در خون خود شناور بود

دشت در عطر سیب می پیچید
نفس خیمه ها معطر بود

لاله ها دشت را رجز خواندند
سینه ها شرحه شرحه پرپر بود

ظهر بر سینه زمین کوبید
وقت گلبانگ نای اکبر بود

وحده لا اله الا هو
نبض شیرین زخم وحنجر بود

اشهد ان ...عشق با ما هست
اشهد ان... عشق برتر بود

گفت : قدقامت  الصلات ...ای عشق
این صدای گرفته ...اصغر بود

با نمازی که رنگ دریا داشت
موج با آینه برابر بود

سینه های ستبر گل می کرد
اولین رکعت صنوبر بود

 
آبشار رکوع بر پا شد
نوبت سجده سایی سر بود

سمع الله... در سکوت شکست
سمع الله... حرف آخر بود

در قنات قنوت ها انگار
عکسی از چشم های دلبر بود

خیمه سر مست عاشقانه شد و
محو در جلوه های داور بود

تیر ها سمت خیمه می آمد
لحظه سجده های آخر بود

السلام علیک ...یا عطشان
السلام علیک ...بی سر بود

نیزه ها در چکاچکی موهوم
 نوبت تیغ بود وخنجر بود

سروها ایستاده می میرند
شاخه های تکیده بی بر بود

کربلا در مدینه گم می شد
بوی آتش گرفتن در... بود؟!

سوخت گیسو و چادر و معجر...
آه این ناله های مادر بود

هیجده بار من شمردم باز
روی نیزه دوباره یک سر بود

ظهر در سرخی شفق گم شد
عطش از داغ ها فراتر بود


08 آبان 1391 691 5

سوگواره اشک - برای قیصر شعر فارسی

سه‌شنبه هشتم آبان چقدر غم بارید
و سوگواره اشک از لب قلم بارید

 جهان شعر معاصر یتیم شد انگار
قنوت گریه در اندوه صبحدم بارید

طلوع آینه‌ها ناگهان غروبی شد
صدای شاعر گل‌ها مگر به‌هم بارید

هنوز خاطره‌ واژه‌ها ترنم داشت
ولی مجال غزل در نگاه نم بارید

چه ابرهای عجیبی به قاف کوچیدند
که یک نمونه پر از نور در عدم بارید

شبی به قول پرستو خدا محبت کرد
و مرد آمد و در خود قدم قدم بارید

 هنوز آب کفن‌های شاعران خیس است
که باز کاسه‌ احساس محترم بارید

مرا به خاطر قیصر دوباره شاعر کرد
خدا که هلهله را خارج از رقم بارید


08 آبان 1391 469 6

من به او دلگرم و او با قلب من سرگرم بود

فکر میکردم که بعد از ظهر روزی سرد رفت
نه همان روزی که قلبم را به چنگ آورد رفت

عطر مصنوعی گلبرگش فریبم داده بود
حال میبینم که برگَی زرد بود و زرد رفت

من به او دلگرم و او با قلب من سرگرم بود
بی وفا بازیچه ای بهتر که پیدا کرد رفت

تا که فهمید اندکی از چشم دل افتاده است
حق مردی را به جا آورد آن نامرد رفت

رفت و قلبم را مردد کرد در شادی و غمُ
بردلم یک داغ ماند واز دلم صد درد رفت...


08 آبان 1391 757 6

من معتقدم...

من معتقدم ترانه برمی‌گردد
گیسو به طواف شانه برمی‌گردد
تنهایی و درد، سینه را پر کرده‌ست
یک روز خدا به خانه برمی‌گردد


07 آبان 1391 302 2

سکوت

نگاه ردّ و بدل شد، فقط سکوت شکست
«نماز شام غریبانه» در قنوت شکست

چنان میان غزل پر زدی چو پروانه
که پیله های در آغوش برگ توت شکست

و کارم از غم دوری کشیده شد به جنون
 که لنگ قافیه ها بود و درخطوط شکست

چه می کنی که ببینی چه می رود به سرم
چه ساده بود غرورم که  رو به روت شکست

ز راه دور بهاران رسید تا برسد
به داد بغض گلویی که در سکوت شکست


07 آبان 1391 535 3

طبع باران..تقدیم به حضرت باقر(ع)

((طبع باران))

 

باران غریبی میکند در پشت پلکم

باید ببارد تا دلم آرام گیرد

شاعر قلم در دست میگیرد که شاید

از طبعِ باران قطره ای الهام گیرد

 

پس مینویسد عشق را با اشک هایش

این گریه او را میکشاند تا مدینه

پر میزند با شعر خود تا اوج غربت

ناگاه بغضی مینشیند کنج سینه

 

آرام و تنها...کنج قبرستانِ تاریک

با ذکر باقر(ع) کربلا احساس میشد

شلاق...سیلی...آبله...تشنه...سه ساله

حتی قلم در واژه ها حسّاس میشد

 

 

آقای من..با علم خود اعجاز کن باز

حرفی بزن از رازهای آسمانی

تفسیر کن قرآنِ بر بالای نی را

روضه بخوان از یاس های ارغوانی

 

از حلقه ی رنگین کمانِ چشم هایت

تیری رها کن چشم ها را خیره تر کن

نیرنگ دشمن...سکّه های کفر قیصر

با علم خود آن حیله ها را بی اثر کن

 

وقتی سلامی از نبی(ص) آورد جابر

در خاطراتش ناگهان ادغام میشد

هرچند نابینا ولی حس کرد اورا

بوی رسول الله(ص)استشمام میشد

 

تو گفته بودی در منا روضه بخوانند

تاکربلا در کربلاپنهان نماند

پس عشق را تفسیر کردی با عروجت

تا شیعه در تکلیف خود حیران نماند

 

 

یکبار دیگر روضه میخوانیم آنجا

در ساعتی که مرد باران باز گردد

پس وعده ی ما روز باران...شهر خورشید

وقتی قیام مرد دین آغاز گردد




06 آبان 1391 663 6

سجده گاه خنجر

این شعرجزئاولین اشعارحقیربوده وصرفاجهت عرض ارادت به امام حسین-ع-سروده شده است

سجده گاه خنجروتیغ وسنان دشنه ای


                                             من بقربان لبت در پیش دریاتشنه ای

جمله عالم شد عزادرماتم و اندوه تو

                                         اربا اربا پیکرت در خاک وخون آغشته ای

درزمین قلب مابا آنکه پرخاروخسست

                                        غیرحبت ای حسین جان ما نداریم کشته ای

درکلاس عاشقی درمکتب دارالجنون

                                           غیرهیات یا حسین ما رانباشد رشته ای

دفترآزادی و عشق و وفا و معرفت

                                            با فدایی تمام هستی ات بنوشته ای





06 آبان 1391 504 1

سایه ها رفتند...(تقدیم به حضرت مسلم علیه السلام)

تو هستی و دل من هست ، سایه ها رفتند...

اگرچه شب نرسیدست ، سایه ها رفتند...

چه حس و حال عجیبی گرفته این محراب

و من ز بوی علی مست ، سایه ها رفتند...

کنار سایه این خانه خواب می دیدم

چگونه از ته بن بست سایه ها رفتند...

و من غریب به دنبال آب می گردم

سلام ساقی بی دست ، سایه ها رفتند...



06 آبان 1391 378 4

شب شده‌ست روزم باز (فیلم-غزل)

1:
(داخلی/روز...)[1] «الو...الو...» اما... که مرا هیچ کاره می‌گیری
حرف من قطع می‌شَ... بعد -از حفظ- اسم او را شماره می‌گیری

2:
(خارجی/روز...) راهمان از هم... می‌رود تا کجا؟ نمی‌دانم!
راه‌ها هم یکی شود این بار از کنارم کناره می‌گیری!

3:
(داخلی...) شب شده‌ست روزم باز! گفتن عشق کار آسانی‌ست
باز هم زنگ می‌زنی به حرم... از «رضا» راه چاره می‌گیری

«السلام علیک، شمسِ شموس!» توی چشمت نشسته اسمی که...
«یا علی بن مو...» از این جایش با نگاهت ستاره می‌گیری

4الف:
(داخلی/روزهای بعد از این) شعرْ فریاد می‌زنم: «بس کن!-
مرگ افتاده روی عاقبتم» «مرگ» را استعاره می‌گیری

4ب:
(قطع به...) فحش می‌دهی به خدا! که به تردید واگذارت کرد
توی قرآن تو «محمد[2]» نیست، باز هم استخاره می‌گیری؟!

5:
(نه مکانی نه هم زمانی که...) روی دست تو fade[3] خواهم شد
شرح را با اشاره می‌گویم، قصه را با اشاره می‌گیری:

دست از پا درازتر شده‌ام! که به نخل تو می‌رسد دستم
خیره در چشم‌های خسته‌ی من، دست «او» را دوباره...

 

 

 



[1] شرح صحنه در فیلم‌نامه پیش از هرسکانس به شکل تعیین زمان و مکان است. مثلن: (داخلی/اتاق/روز)

[2] سوره‌ی چهل و هفتم قرآن! و البته نام پیام‌بر آخرین...

[3] فید: اصطلاحی در عکاسی و سینما. به معنی محو شدن تصویر.



06 آبان 1391 1188 6

اصلا تو کجای سرنوشتی؟؟؟

من را به کدام جرم، کشتی ای عشق؟
کشتی و شبیه دانه کٍشتی ای عشق
یک عمر به ساز دل تو رقصیدم ...
اصلا تو کجای سرنوشتی ای عشق؟


06 آبان 1391 347 4

یک رباعی

محبوب ضریح می شدی اسماعیل

یا مثل مسیح می شدی اسماعیل

جای تو چقدر بره را سر ببرند

ایکاش ذبیح می شدی اسماعیل



05 آبان 1391 517 0
صفحه 223 از 224ابتدا   قبلی   215  216  217  218  219  220  221  222  [223]  224  بعدی   انتها