در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه آبان 1391)

دفتر شعر

شعری سبز/ چندآهنگ

شعری سبز / چندآهنگ

از محمدعلی رضاپور(مهدی)


می توان برای تو/
شعرهای تازه گفت/
بارها و بارها و بارها/
شعرهای نو/
آری/
اما/
بی شک/
زیباتر از نگاهِ دلپناهِ تو/
در میانِ عاشقان/
در جهان/
نبود و نیست و نخواهد آمد/
شعری این چنین شیرین/
آی شاعرترین!//





30 فروردین 1399 32 0

شب های آرزو

یک آن دلم ز بند و خیالت رها نشد
صدبار وعده دادی و یکدم وفا نشد

عمری بپای آیه مهرت گذشت رفت
دیدی سرم چه آمد و آخر چها نشد

دیوانه ام مکن به اناری نچیده ات
سیبی اگر ز باغ رخت سهم ما نشد

خوردی قسم که مرهم آلام ما شوی
نذرت قبول گرچه که هرگز ادا نشد

گفتی که بِه شود تب شب های آرزو
جانم فدای چهره ماهت چرا نشد ؟!

باران بی امان به مغاکم فشانده ام
خاکم اگر به گِرد سرت بر هوا نشد

با داستان بخت بلندم حکایتی است
دستم اگر ز دامنت خوبان جدا نشد


29 فروردین 1399 34 0

سروش های انتظار(نغمه های ندبه)

1-
دوستت دارم ای سرایش ناب!/

دوستت دارم ای سروش گلاب!/

دوستت دارم ای خلوص شراب!/

مقصدِ هر شهابِ عشق آداب!/

ماهتاب، آفتاب، دل- جان تاب!/

یَابنَ احمد!//


2-
کاش می شد دوباره برگردی/

ماه من! بر ستاره برگردی/

ما، چه بیچاره! چاره! برگردی/

بر دلِ پاره پاره برگردی/

اَینَ وَجهُ الله؟//

3-
کاش از این کوچه ها، گذر کنی و/

عشق را بی قرارتر کنی و/

روح ما را خمارتر کنی و/

اشک را دلگُوارتر کنی و/

کاش شعر مرا زِ بَر کنی و/

لَیتَ شِعری....//

( سلام علی آل یاسین؛

سروش، قالبی تازه و توانمند در سرایش پارسی و تا حدود زیادی جامع قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی و

پلی ست میان شعر سنتی و شعر نو)


29 فروردین 1399 25 0

دلار دولتی-کرونا

گل به قبر پدرت ای کرونا
خاک عالم به سرت ای کرونا
کاش می دیدمت و گرز گران
می زدم بر کمرت ای کرونا
از خدا خواسته ام تا نکند
لحظه ای در به درت ای کرونا
کاش با خانه نشینی همگان
کم نمایند شرت ای کرونا
تا نبینند به امید خدا
هیچ بار دگرت ای کرونا
کاش بودی تو دلار دولتی
تا نماند اثرت ای کرونا

علیرضا نجفی -فروردین ۹۹


29 فروردین 1399 32 0

عاشقانه هایی برای موعود(عج) (25)








دنیا همه غرق درد واندوه و پلشت

سیلاب گرفته است از کوه به دشت

گو تا بکشند بادبانها را که

ازحد ، باران ظلم ، ای نوح گذشت


29 فروردین 1399 21 0

رباعی ۱

در جاده زندگی قدم ها لنگ است
خورشید کبود و آسمان بی رنگ است
بی حوصله می‌شود تمام هستی
وقتی که دل خدا برایت تنگ است


دیریست که هستی ام جنون آمیز است
از یاد تو لحظه های من لبریز است
ای سبزترین بهانه زندگی ام
بعد از تو تمام فصل ها پاییز است

برای تخت جمشید:
وقتی که شکوه شانه هایت می سوخت
حتی دل شعله ها برایت می سوخت
ای حضرت سنگ در شب سوختنت
اهرام ثلاثه پا به پایت می سوخت


رفتی...ماندم...به ماندنم خندیدی
از پنجره ام بهار را دزدیدی
رفتی و دلم برای تو می سوزد
می خواستمت ولی نمی فهمیدی


29 فروردین 1399 23 0

مستی مجال هیچ گناهی به ما نداد

جز خیل اشک و آه سپاهی به ما نداد
با این وجود فرصت آهی به ما نداد

ما را مقرّبان حریمش حساب کرد
جز داغ و درد منصب وجاهی به ما نداد

ما را برای عبرت خلق آفریده بود
از سجده غیر نامه‌سیاهی به ما نداد

ما مثل کوه سرکش و دربند مهر او
او جز ستیغ تیغ پناهی به ما نداد

دلخوش به رحمتیم که در پنج روز عمر
 مستی مجال هیچ گناهی به ما نداد


 


29 فروردین 1399 22 0

چند سروش کوتاه

چند سروش کوتاه

1-
رنج دادی مرا به ناوکِ ناز/

رنج هایی که سالیان دراز .../

گفته ام بارها؛ بگویم باز:/

" دست من نیست؛ دوستت دارم."//

2-
چشمم آن قدر سوی ابرو نیست/

اشتیاقش به زلف و گیسو نیست/

روی او جز به عشق، نیکو نیست/

بیدلِ آن دلِ دل اندیش ام.//

3-
دل به دریا، چو قایق ای، انگار/

مثل قوهای عاشق ای، انگار/

مثل برگ شقایق ای، انگار/

اشتیاق دقایق ای، انگار/

ای نگار! عشق عشق عشق ای، تو.//

4-
با دلم بد نموده ای چندین/

شده ام از تو بارها غمگین/

باز هم دوست دارمت به یقین/

سینه ام سنگ پای قزوین است.//

5-
دوست دارم ترانه خوان بشوم/

محرمِ روحِ این و آن بشوم/

همدمِ جانِ عاشقان بشوم/

دم به دم، در دلی، بیان بشوم/

این چنین، ذکر جاودان بشوم:/

" زنده باد عشق." //



( سروش، قالبی تازه و توانمند در سرایش پارسی و تا حدود زیادی جامع قالب های دوبیتی، رباعی و سه گانی و

پلی ست میان شعر سنتی و شعر نو)


28 فروردین 1399 22 0

قنوت عشق

قنوت عشق
لختی بشین که با تو بخوانم ترانه ای
شوری زنم به تار دل از هر بهانه ای

گیرم شراب چشم تر و سوز سینه ام
پیمانه ای که برکشد از جان زبانه ای

بگذار تا که واشود از نغمه خوانی ام
بغض سکوت نیمه شب عاشقانه ای

غمناله ایکه پر کشد از جان خستگان
گلواژه ای شود ز کران تا کرانه ای

آوای بی صدای شبی در قنوت عشق
سر میکشد به خدا چون جوانه ای

کو فرصتی مرا که به کالای نقد عمر
چیزی برای خود ببرم جز فسانه ای

هرگز ندیده چشم جهان در مسیر خود
صاحبدلی که شکوه نکرد از زمانه ای

جاماندگان قافله هستیم و می رویم
با جستجوی مقصدی از هر نشانه ای


27 فروردین 1399 46 5

دست مادر ..

بسمه تعالی

جامِ پرخون ست چون دل ، آنچه برسر می کشیم
در حریمِ وصل هم ، هجران دلبر می کشیم

لاله زار از خون یاران می شود صحرا و ما
از رعونت جامه ی زربافت بر سر می کشیم

چشم می بندیم بر آیینه هنگام حضور
خط بطلان را نخوانده روی دفتر می کشیم

گرگ نفس خویش را خصم برادر می کنیم
دَلوِ خود را خالی از چاه زمان ، بر می کشیم

آن که جای سفره ، خجلت پیش مهمان پهن کرد
پیش او بی شرمساری ، باز ساغر می کشیم !

ما ضعیفان حسرت دست نوازش می خوریم
از شکار لاغر ، آه و زجر ، بدتر می کشیم

لطف حق تا شامل ما چون پرستوها شود
از حصار تنگ این زندان تن پر می کشیم

هر چه ما در مهربانی دست خود را وا کنیم
نقش ِ دست خویش را چون دست مادر می کشیم


جواد مهدی پور


26 فروردین 1399 26 0

برقص

ای قلم امشب دوباره بر دل دفتر برقص
واژه و آرایه را دعوت کن و بهتر برقص

مست شو، بشکن غرور لعنتی را، خسته ام
بر زبان آور غمم را بی مِی و ساغر برقص

بی تفاوت از کنایه... استعاره... اصطلاح
مطلع‌ات را جور کن تا واژه‌ی آخر برقص

بیش از این دنبال وزن و واژه بهتر نباش
قید شعرت را بزن بی قافیه یک سر به رقص

وه چه زیبا میشوی در موقع رقصیدنت
مثل مرغِ عشقِ از دلواپسی پَرپَر برقص

دل اگر طاقت ندارد پا به پایت تا سحر
لطف خود را کم نکن با چشمهای تَر برقص

می چکد خون از نگاه خیس‌و غرق خواهشم
کم نیاور ای قلم تا نقطه‌ی آخر برقص

✍ #بهاره_کیانی
۹۹/۱/۸


24 فروردین 1399 29 0

مونالیزا

حفاظت کرده با صد دکمه باغ آتشین‌اش را
همان طوری که یک‌ #سرباز خاک سرزمینش را

به جنگی تن به تن می‌خواندم هربار، وقتی که
نگاه‌اش می‌شکافد، عینک‌اش، دیوار چین‌اش را

کسی ایمن نمی‌ماند از این «بادام» ویروسی
جهان آلوده خواهد کرد کل ساکنین‌اش را

«داوینـچـی» مــات لـبخـند «مونالـیـزای» امروزی..!
گرفته دست خود «یوسف» هم‌ حتی دوربین‌اش را

به شرع مستقیم موی او مومن شدم اما
مجعد کرده کفر بادها احکام دین‌اش را

«زمین» نابود خواهد شد اگر نزدیک‌تر باشد
گرفتم جای دست، آتش‌فشان آستین‌اش را


24 فروردین 1399 37 0

سه گلشنی در جغرافیای پارسی

(آغازگر:)
" مرا به یاد بیاور! من ام چکامه ی تو/
زبان و اَصل و تبار و شناسنامه ی تو/"

(بدنه/ پیکره:)

درون هر غزلت، واژه های تازه، من ام/
به شادی ات فَوَران، در غمت گدازه، من ام/
به خانه های دل انگیزِ سینه ی پامیر/
ستونِ همدلی و زیرسازِ سازه، من ام/
به کوهسارِ بدخشان، به کشتزارِ خُجَند/
به باغدشتِ دوشنبه، هوای تازه، من ام/
به هر نسیم، دعا بسته ام به نیّتِ تو/
چو شعرِ ابرِ طرب، ردّ پای تازه، من ام/
تمامِ هستیِ من! مهربان تر از این باش!/
صفای تازه، من ام. دلگشای تازه، من ام/
تو را که گم شده بودی، همیشه می جُستم/
پر از غمِ کهن و ماجرای تازه، من ام/
مرا غریب نبین! من خودی تر از نَفَس ام/
دوباره آمده، دیرآشنای تازه، من ام/
خوشا به لحظه ی دیدار بعد از آن همه هِجر/
" بیا عزیزِ دلم!" این صدای تازه، من ام/

(پایانبخش:)

" وصال مادر و فرزند، وصف ناشدنی ست.//"


23 فروردین 1399 27 0

عصر روز ششم و دل به تلاطم افتاد



السلام علیک یا صاحب الامر والعصر والزمان (عج) ادرکنی


عصر روز ششم و دل به تلاطم افتاد

شورش ازعشق شمادر دل مردم افتاد

باز هم شد شب آدینه و دستان دعا

باز هم ولوله در گنبد هفتم افتاد

هرچه امسال نمودیم به عشق تو درو

آتشی آمد و در خرمن گندم افتاد

کوفه یا مکه بگو جای تو مولایم یا

جمکران است که در گوشه ای از قم افتاد

آخرین خم تویی از خمکده حضرت عشق

هرچه مستی همه گویند در این خم افتاد

دستها شد به دعا چشم به بالا دیدیم

نورعشق است که درسینه انجم افتاد

«کاش» گفتیم که از دست تو جامی بزنیم

حیرت آمد دهن ما ز تکلم افتاد

خبر آمد خبری ؛ جمعه دیگر شاید...

زین سبب بر لب عشاق تبسم افتاد



22 فروردین 1399 36 0

عقل واله گشت

در چمن نقلِ خوش نوروز بود
عقل گفتا: زین سخن ما را چه سود؟
عشق آمد همرهش باد بهار
کرد بیدار آن گل و پیچاند رود
بلبل از مستی سرودی تازه گفت
" ابر آذاری بر آمد" رفت زود
ابر آمد با دلی پر ز امید
سبز شد دامان گل زآن تار و پود
" نرم نرمک می رسد اینک بهار"
جانِ ما را تازه کرد آن بوی عود
عقل واله گشت از وضع جهان
" معترف " آهش برون آمد چو دود
🌷مهدی موسایی  دزفول
جمعه  ۲۲  فروردین ۱۳۹۹ 🌷


22 فروردین 1399 22 0

مستیِ چشمان تو طعنه به الکل می زند

مستیِ چشمان تو طعنه به الکل می زند

درصد گیراییِ آن کمتر از مشروب نیست

من بهار عاشقی را در تو معنا کرده ام

زندگی بی تو برایم ذره ای مطلوب نیست

#یاسررشیدپور


22 فروردین 1399 29 0

لبخند زیبای مهدی

کویر لوط دلها پونک و خلخال خواهد شد
دقیقا عید کُلِّ روزهای سال خواهد شد
به یمن برکت لبخند زیبای سحر گاهش
به آمینی برآورده همه آمال خواهد شد
ظریفی اهل دل بر منبر وعظش دعایی کرد
ظهور حضرت حجت همین امسال خواهد شد
زمانی که بیاید در کتاب غیب مکتوب است
تمام حال مردم احسن الاحوال خواهد شد
شنیدی یوسف گمگشته باز آید به کنعان را
همه دیوان حافظ خط به خط این فال خواهد شد
خسوف ظلم و زیر سایه زشت زمین شد ماه
به یمن روی مهتابت زمین چون خال خواهد شد

علیرضا نجفی
فروردین ۹۹


22 فروردین 1399 26 0

نقش بر آب

لیلیِ شعرهای پر از التهاب من
کی میرسد شبی که بیایی به خواب من؟

لب تشنه جنونم و دریای آتشم
خون میچکد ز جرعه جام شراب من

در اشتیاق روی تو دیوانه ام هنوز
روزی بیا به دیدنم ای افتاب من

بنشین چو سنگ صبوری که بشنوی
از حال و روز خسته و قلب کباب من

ای کشتی نجات من و ناخدای عشق
موجی بزن به ساحل نقش بر اب من

کی میرسی که محو جمالت کنی مرا
ای شاهد نهاده به صورت نقاب من

معصومی ان زمان که غزل بر دلم نشست
دیوان شعر خوب تو شد انتخاب من



21 فروردین 1399 17 0

جرعه آزادگی

جرعه آزادگی
ما هم قبیله ی تو و فرهاد و آرشیم
گرم از ترانه های دل انگیز آتشیم

آلودگی به کیش نیاکان ما نبود
ما وارثان عصمت خون سیاوشیم

میدان رزم جای درنگ دوباره نیست
گر سوگوار کشتن سهراب سرکشیم

آهن به دست کاوه ما ذوب می شود
دندان مار و ریشه ضحاک می کشیم

با شوکران جرعه ی آزادگی خوشیم
نوشی ز جام ذلت خواری نمی چشیم

ما پا به پای قاسم و چمران و همتیم
پایی ز مرز و بوم وطن پس نمی کشیم

از سال هاست که زخم فریب زمانه را
بر دوش های خسته غریبانه می کشیم


21 فروردین 1399 27 0

نبض هموار

ای  کاش نبض  دل را  هموار  می‌کشیدم
یا   اینکه   دور   قلبم   دیوار  می‌کشیدم

وقتی  صدای  هر  ساز   آواز  غصه  دارد
ای کاش  دست  غم  از  گیتار  می‌کشیدم

نقاش میشدم کاش، تا عکس روی ماهش
بر  بوم   آسمان ها    هر  بار   می‌کشیدم

شاعر   نبودم  اما  احساس  دل  به ناچار
بر   برگه  های   آچار،  بسیار   می‌کشیدم

یک شب اگر ندیدم  احساس  در  نگاهش
تا  صبح   روز  بعدی  سیگار   می‌کشیدم

هنگام  رفتن  از  من  آواره  شد غزل‌هام
از  درد  دوری   از   او   آزار  می کشیدم

چاره  نمانده  دیگر   باید   شبیه  منصور
خود  را دوباره  از  نو  بر دار  می‌کشیدم

✍ #بهاره_کیانی
۹۹/۱/۱۹


21 فروردین 1399 23 0
صفحه 5 از 254ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  10  بعدی   انتها