در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه آبان 1391)

دفتر شعر

من و تو

من و تو

همه جا صحنه سیمای خدای من و توست
کرسی و عرش فلک غرق صدای من و توست

معبد و دیر و کنیسه چو کلیسا کعبه
جلوه ای در گذر سعی صفای من و توست

آسمانی که تجلی گه خورشید و مه است
لنگ آوای دل انگیز دعای من و توست

بی سبب نیست که خوبان جهان میگویند
آنچه پیش آمده امروز به پای من و توست

نغمه ی فصل بهار و شب مهتابی دشت
عکسی از آینه ی حال و هوای من و توست

نبض ناساز جهان با همه ی زیر و بم اش
تپشی در گذر چون و چرای من و توست

آن چه آید به سر شهرک اولاد بشر
دانه در دانه ی زنجیر خطای من و توست


10 فروردین 1399 28 0

سروش هایی چند

سروش هایی چند
1-
گرچه اموال آن چنانش نیست/
وان چنان پایه در جهانش نیست/
وز کسی نیز ارمغانش نیست/
صاحبِ گنجِ عاشقی ست دلش.//
2-
تا فرومایگان، جهانخوار ند/
تا خِرَد یاورانِ تان خوار ند/
بکشید //
3-
دوست دارم نسیم دریا را/
این هوای خوش طربزا را/
و تو را و شمیم شیدا را/
شعر شیوای من!//
4-
دوست دارم سخنسرا بشوم/
صاحب شعر باصفا بشوم/
تنگدل سوی دلگشا بشوم/
بسرایم تو را.//
5-
باز، آوازِ ناز، نغمه ی راز/
باز، دل نغمه های دلپرداز/
تازه انگار گشته عمر آغاز/
فصل وصل بهار، خرّم باد!//
6-
راز دل تا ابد، نهان نشود/
نشود چشم، امتحان نشود/
آتش عشق، بی نشان نشود/
قاصدک بر زمین نخواهد ماند.//
7-
صاعقه، چشم بر زمین می دوخت/
چشمکی زد. تمامِ جنگل سوخت/
عشق، آتش در این میان افروخت/
با دلِ کوچکی چه خواهد کرد؟//

(سروش، قالبی تازه و توانمند در شعر پارسی و تا حدود زیادی جامع قالب های دوبیتی و رباعی و سه گانی و
پلی ست میان شعر سنتی و نو)


09 فروردین 1399 28 0

دل من در تپش است

شعرها  حالت پرواز دل اند
من در این کنج قفس
که خودم ساخته ام
ساکتم امّا
دل من در تپش است
نغمه ای می رسد از دور
که  گل می رقصد
باد بر صورت او
دست نوازش زده است
باد در کوچه احساس به گردش افتاد
حسّ گل های بهاری
به سرم افتاده است
ناگهان می بینم
که وجودم پُرِ پروانه شده است
شهد گل ها به مشامم چه خوش است
حسّ آواز چو بلبل به سرم افتاده است
در چمن نغمه به نوروز خوش است
غزل حافظ شیرین سخن آمد یادم:
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
باز هم می خوانم:
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
سِحر و جادوی گل و وصف بهار
یاد پروانه و شعر و غزل حافظ و دوست
همگی جمع در این خانه کوچک شده اند
ذرّه ای هست دلم
لیک در این خانه 
یاد هر چیز کنی
زود مهیّا بشود
زود به دستش آری
باز ضرب المثلی خوب به یادم آمد
دل به دست آر
که بشکستن دل  نیست هنر
باد در باغ هنر پیچیده است
شعر و احساس چه زیبا شده است

دل من چون گل سرخی وسط باغچه است
 می تپد
می خواند
با خود از هر چه که دارد در یاد
تا نفس تازه شود
تا قفس باز شود
تا گل باغچه همسایه
همچو گل های در این باغچه تنهایی
بشکفد ؛ خنده کند
مثل دلم نغمه زند
هر چه هست امروز است
سینه را تنگ مکن از غصه
فکر فردا نکن و شعر بخوان
که من اوّل گفتم
شعرها  حالت پرواز دل اند 
🌷مهدی موسایی   دزفول
شنبه ۹  فروردین ۱۳۹۹ 🌷
 


09 فروردین 1399 32 0

دل من در تپش است

شعرها  حالت پرواز دل است
من در این کنج قفس
که خودم ساخته ام
ساکتم امّا
دل من در تپش است
نغمه ای می رسد از دور
که  گل می رقصد
باد بر صورت او
دست نوازش زده است
حسّ گل های بهاری
به سرم می افتد
ناگهان می بینم
که وجودم پُرِ پروانه شده است
شهد گل ها به مشامم چه خوش است
حسّ آواز چو بلبل به سرم افتاده است
در چمن نغمه به نوروز خوش است
غزل حافظ شیرین سخن آمد یادم:
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
باز هم می خوانم :
گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
سحر و جادوی گل و وصف بهار
یاد پروانه و شعر و غزل حافظ و دوست
همگی جمع در این خانه کوچک شده اند
ذرّه ای هست دلم
لیک در این کاشانه
یاد هر چیز کنی
زود مهیّا بشود
زود به دستش آری
باز ضرب المثلی خوب به یادم آمد
دل به دست آر
که بشکستن دل  نیست هنر
باد در باغ هنر پیچیده است
شعر و احساس به هم ریخته است

دل من چون گل سرخی وسط باغچه است
 می تپد
می خواند
با خود از هر چه که دارد در یاد
تا نفس تازه شود
تا قفس باز شود
تا گل باغچه همسایه
همچو گل های در این باغچه تنهایی
بشکفد ؛ خنده کند
مثل دلم نغمه زند
هر چه هست امروز است
سینه را تنگ مکن از غصه
فکر فردا نکن و شعر بخوان
که من اوّل گفتم
شعرها  حالت پرواز دل است
🌷مهدی موسایی   دزفول
شنبه ۹  فروردین ۱۳۹۹ 🌷
 


09 فروردین 1399 22 0

چه خوب شد که امدی


چه خوب شد که آمدی چه خوبتر که دیدمت
چه سالها که رفت و من به جستجو دویدمت

در آسمان من شدی که جسم و جان من شدی
به هر ترانه خواندم و به هر نفس شنیدمت

اگر چه خار گشته ام به پیش چشم دیگران
تو را به لوح سینه ام به سان گل کشیدمت

دمی که مشتری شدم به حُسن روی یوسفت
به یک نگاه دیدم و به جان و دل خریدمت

حکایتی است بودن و مرارتی نبودنت ...
چه طعنه ها شنیدم و همیشه برگزیدمت

عزیز قلب ها شدی همین که آشنا شدی
چگونه عاشقت شدم؟ چگونه دل بریدمت!

چه میشد آنزمان که تو هوای شهر ما کنی
چو ذره ای در امتداد جاده می رسیدمت
◇◇◇○◇◇◇ ۱۳۹۹/۰۱/۰۹ علی معصومی


09 فروردین 1399 61 0

صحبتی از ماه گو !

یک شبی یارم بگفتا : صحبتی از ماه  گو!
تا که آرامم کنی با وصف زیبایی ز او
_من حریف او نخواهم گشت؛ رسوایم مکن
من سیه رویم؛ برو از نازنینان  یار جو !
او حریف نازنینان است و من درمانده ام
ناتوانم من سخن گویم از او   یک تار مو 
صحبت از دلدار گفتن  مرد میخواهد دلا!
عندلیبان را نگر در باغ !؛ از من دست شو!
صحبت دلدار را از عاشقان باید شنید
نی  ز من گم‌کرده ره؛ خودخواه  با صد های و هو
چشم‌بیداران به دیدارش شود مشتاق تر
وز من‌او پنهان شود  تا من نبینم چشم و رو
یار با من سرگرانی می کند ؛ وز بخت بد
با طبیبان من نمی گویم‌سخن  ز آن خلق و خو
من خودم دنبال این هستم که روزی بینمش
قسمتم این است  او پنهان شود  من کو به کو
آب چشمانم بخشکید از فراقش؛ بعد از آن
درد هجرانش ز چشمانم ببُردی نور و سو
همچو مردابی است چشمانم ؛ به آبی تشنه ام
باز باران کی زند؟ بینم در این مرداب  قو
من که هستم" معترف" در پرده چون گویم سخن؟
پرده بردار ای گلم! مستم کن از آن عطر و بو
" پرده بردار ای حیات جاودان"  از روی خود
منتظر هستم  به در بینم هلال ماه نو
🌷مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه  ۷  فروردین ۱۳۹۹   🌷


(  نو  همقافیه قو/ رو    در تلفظ محلی ما   همان  معنی تازه و جدید است.


09 فروردین 1399 17 0

آهنگ سفر

آهنگ سفر
زلال باده ی ناب تو در ساغر نمي گنجد
حديث گوهر لعل تو در دفتر نمي گنجد

گمان دارم درآنجنت كه خاصان وصف ميكردند
صفاي جوششي زآن چشمه كوثر نمي گنجد

كنون در منظر چشمم نشين اي نرگس شهلا
كه در چشمان مشتاقان به ازدلبر نمي گنجد

چه مي پرسي كه ازچشمم چرا من ژاله ميريزم
ز شوق ديدن رويت در او گوهر نمي گنجد

مگو از نيش طعن دشمنان زان رو كه ميدانم
درون قلب نامحرم از آن بهتر نمي گنجد

چه زيبا مي شود روزي كه آهنگ سفر سازي
سر زلف پريشان تو در باور نمي گنجد !

از آن روزي كه پيغامت شنيدم از صبا ايگل
ز شيدائي دگر جانم در اين پيكر نمي گنجد

چه خوش باشد كه روز و شب تو را جويم ولي افسوس
اجل چون آيد از ره فرصت ديگر نمي گنجد


09 فروردین 1399 44 0

سیماب عشق

بهشتِ برین، منزلِ مادر است
و عاشق ترین دل، دلِ مادر است

فروغی که ما را مرصَّع کُنَد
به خورشیدِ جان، حاصلِ مادر است

غزلهای قو، صیدِ چشمانِ او
که سیمابِ عشق، ساحلِ مادر است

طراوت، سَحَر، ژاله، باران، بُلور
و دریا و شط، همدلِ مادر است

شقایق تبار، گوهری مینوی
نَفَسْ..مَه..زمین ... سائلِ مادر است

شود خانه سرشارِ گُلهای سرخ
بهاران، سمن، محفلِ مادر است


08 فروردین 1399 22 0

جلوه قلم

ای نام تو زینت حروف و کلمات
توصیف تو می دهد به شعرم برکات

تا جلوه کند قلم به روی صفحات
بر خاتم انبیا محمد صلوات


08 فروردین 1399 43 0

حضرت حسین! سلام

(قالب شعری سه گلشن: آغازگر+ بدنه+ پایانبخش؛

هربخش با حداکثر تنوع در امتداد و قافیه)

سلام، امام دل بی قرار، حضرت عشق!

سلامی از دلِ چشم انتظار، حضرت عشق!

طنینِ پرچمِ عشقت، بهشت آواز است

و نازِ نامِ تو ای عشق! عاشقی ساز است

دلم زمینه ی پرواز تا دلِ پردیس

و با ترانه ی فُطرُس، عجیب همراز است

و دیشب عاشق مجنون، مقیم میکده شد

به روی عاشق مجنون، همیشه در، باز است

حسین اگرچه پیمبر نبود، معجزه داشت

نه این که معجزه بلکه خدای اعجاز است

چقدر دل که به نام حسین، زنده شدَه ند

همیشه نازِ نسیمش ترانه پرداز است

سلام، نور خدا، بهترین تغزّل سرخ!

گلاب رازِ دلاواز نغمه ی گل سرخ!

سلام، رنگ خدا، حضرت حسین! سلام

سلام، دلبرِ زیبای هر تأمّل سرخ!


08 فروردین 1399 42 0

سرادر عشق

با عنایات شهیدان دل ما زهراییست
خاک ما مملو از عاشق عاشورایست
کشور اینگونه اگر پر شده از زیباییست
و اگر امنیت و عزت ما پابرجاست
بی شک از برکت قاسمِ سلیمانی هاست
زینبیه اگر اینگونه پر از زائرهاست
بیرق عمه سادات اگر ان بالاست
یاعلی بر لب اهل نُبُل و الزهراست
مطمئنا که ز تدبیر قوی آقاست
بی شک از برکت قاسم سلیمانی هاست
نام زیبای شما شهره ی آفاق شده
سیره تان شیوه ی تقلیدی عشاق شده
بین ایرانی و افغان که میثاق شده
و اگر وحدت اسلام چنین پابرجاست
بی شک از برکت قاسم سلیمانی هاست
صبر و ایمان و شهامت شده ایجاز شهید
انکه در قلب همه می کند اعجاز شهید
گره از کار جماعت بکند باز شهید
گوییا کل جهان پرشده از این اواست
بی شک از برکت قاسم سلیمانی هاست


08 فروردین 1399 43 0

خورشید دل آرا

خورشید دل آرا
◇◇◇▪︎•○•▪︎◇◇◇
پس از این باده مستانه به جامم ریزید
عطش از چهره ی جانانه به کامم ریزید

مژده آرید ز خورشید فروزنده عشق
نغمه در نغمه به آوای کلامم ریزید

هر چه شیدائی و دیوانگی و مستی را
در تماشاگه آئینه به نامم ریزید

آنچه دارم ز جهان نذر قدومش کردم
شاخه در شاخه کنید از سر بامم ریزید

کفتر جلدم و دلبسته به دُردانه ی او
آب و دانی اگرم مانده به دامم ریزید

گرد رخساره خورشید دل آرای جهان
"اِن یَکاد"ی به تمنای سلامم ریزید

تا که معصومی از این کوچه گذاری بکند
انتظاری به سر و چشم و پیامم ریزید

•▪︎□□◇□□▪︎•
۰۸○۰۱○۱۳۹۸


08 فروردین 1399 31 0

صحبت از دلدار گو !

یک شبی یارم بگفتا : صحبت  از دلدار گو!
تا که آرامم کنی با وصف زیبایی ز او
من حریف او نخواهم گشت؛ رسوایم مکن
من سیه رویم؛ برو از نازنینان  یار جو !
او حریف نازنینان است و من درمانده ام
ناتوانم من سخن گویم از او   یک تار مو 
صحبت از دلدار گفتن  مرد میخواهد دلا!
عندلیبان را نگر در باغ !؛ از من دست شو!
صحبت دلدار را از عاشقان باید شنید
نی ز من گم‌کرده ره؛ خودخواه با صد های و هو

چشم‌بیداران به دیدارش شود مشتاق تر
وز من‌او پنهان شود  تا من نبینم چشم و رو
یار با من سرگرانی می کند ؛ وز بخت بد
با طبیبان من نمی گویم‌سخن  ز آن خلق و خو
من خودم دنبال این هستم که روزی بینمش
قسمتم این است  او پنهان شود  من کو به کو
آب چشمانم بخشکید از فراقش؛ بعد از آن
درد هجرانش ز چشمانم ببُردی نور و سو
همچو مردابی است چشمانم ؛ به آبی تشنه ام
باز باران کی زند؟ بینم در این مرداب  قو
من که هستم"معترف" در پرده چون گویم سخن؟
پرده بردار ای گلم! مستم کن از آن عطر و بو
" پرده بردار ای حیات جاودان"  از روی خود
منتظر هستم  به در   بینم  هلال ماه نو
🌷مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه  ۷  فروردین ۱۳۹۹   🌷


08 فروردین 1399 27 0

نام کوچک من

به خیالم کشید دستش را
غول توی چراغ شاعر شد
گفت نام کوچکم عشق است
غزلی تازه حی و حاضر شد

من که مجروح بودم از اول
با همین زخم های لبخندش
عکس هایش کنار خاطره ها
مثل باباست با کمربندش

می نویسم دوباره با سیگار
می نویسم دوباره با سردرد
جاده ها را خراب باید کرد
سوژه شعرهای من برگرد

رفتن ات مثل اول پاییز
مجلس ختم برگ آخر بود
سایه ها رقص نور می کردند
رفتن ات انقلاب باور بود

آخر قصه های شیرین ات
گریه های کلاغ، من بودم
توی جشن تو با تبرهایت
کاج تنهای باغ من بودم

سمت در رفتم و ندانستم
بعد تو شاعر تو در به در است
شعبه در کل کهکشان داری
از عذاب‌ات فرار بی اثر است


08 فروردین 1399 42 0

جام گل ها

چون که شعرم را بهار و روی گل خوش تر کند
بلبل طبعم ز  سرمستی سخن از سر کند
در بهاران روی گل می بینم اندر کوه و دشت
چون زمین  در فصل گل   پیراهنی در بر کند
سبز و سرخ و زرد  این پیراهن زیبا بُود
دیدن سبزه غبار غم  ز دل ها در کند
جام گل ها  رنگ های گونه گون دارد به دل
ای خوشا جامی که دل از مهر حق  پر زر کند
نغمه مرغان درون باغ  هوشم می برد
در بهاران نغمه ها  گوش فلک را کر کند
بینم اینجا  روی گل  پروانه ها بنشسته اند
حیف باشد تا کسی در باغ  گل پرپر کند 
از خدا خواهم چو هستم " معترف" بر نعمتش
خنده بر لب ها نشاند   زود دفع شر کند
🌷مهدی موسایی   دزفول 
پنجشنبه   ۷  فروردین ۱۳۹۹ 🌷


07 فروردین 1399 33 0

ذکر صلوات

"شعبان شد و پیک عشق از راه آمد "
انگار خبر ز یوسف از چاه آمد
بفرست ز دل درود بر پیغمبر
با شمسِ  محمّد امین  ماه آمد

🌷مهدی  موسایی   دزفول
پنجشنبه  ۷ فروردین ۱۳۹۹ 🌷


07 فروردین 1399 25 0

زبان حال امیرالمومنین ع

غمَت چو تیر، برین قلب من اثر دارد.
مرو که خار جفا بر تنت ضرر دارد.

صدای پای هیولا ز پشت در پیداست
مرو به پشت در اکنون که صدخطر دارد

تو ای که هیزمِ نمرود، میکشی بر دوش
مزن که فاطمه اکنون غم ِ پدر دارد

تبر به دست چرا از پیِ گل آمده یِ؟
کدام گل به جهان طاقت تبر دارد.؟

منم شکسته دل و ورشکسته یِ عالم
که مرغِ دولتِ بختم سر ِ سفر دارد

من و گلویِ پر از بغض و این غمِ پیگیر.
فقط خداست که از دردِ من خبر دارد

زمین شوره ندانست قدر باران را
کجاست گل که ز یک قطره هم ثمر دارد.

ز ابر تیره مجو، راهِ شرع و آزادی
نظربه آفتابِ جهان کن که صد قمر دارد


06 فروردین 1399 30 0

خطاب به نوکران غرب

ای برادر، ای یهودای ِ وفا
از پدربیگانه، از مادر جدا

درتعجب مانده ام ازکارتان 
این...کراوات است یادستارتان

خاک درچشم برادرکرده ای
خصم را باسرمه دلبرکرده ای

زعفران درشوره زاران کشته ای
گندم هر آسیابی گشته ای

مَیده مَیده آسیابت کرده اند
گردک روی حبابت کرده اند

فکرکردی دجله ی یا رودنیل؟
نقش بستند وسرابت کرده اند

گشته یِ انگور ِ آویزان ِ تاک
باهمه تلخی، شرابت کرده اند

بعد ِ چندی گاوشیری بودنت 
پشت آن درها جوابت کرده اند

نیست فریاد مرا درتو اثر
بسکه باکپسول خوابت کرده اند

 


06 فروردین 1399 27 0

تقویم زمان

می رسد از راه شنبه با لب خندان خود
فارغ از اینکه چه آورده سر یاران خود

روزهای هفته هر جا حس تنهایی کنند
می نشیند در کنار هفته با عنوان خود

روز یکشنبه کمی آرام تر از شنبه است
می فشارد روی لب از بی کسی دندان خود

راه جذب دیگران را خوب آموزش ندید
او ندارد همدمی جز آتش قلیان خود

با دوشنبه دوستانه رفت و آمد می کنم
با محبت دوستان را می کند خواهان خود

از سه شنبه بی خبر هستم ولی انگار او
بی محابا می کشد یک نقشه از زندان خود

چارشنبه با سفر کسب درآمد می کند
بی هیاهو می کشد جور غم پنهان خود

اهل خانه از چنین وضعیتی ناراضی اند
با مشقت می کند آرام فرزندان خود

پنجشنبه طول هفته بوی حلوا می دهد
رفتگان را می کند در خانه اش مهمان خود

میهمانان را فقط یا نان و خرما می دهد
یا که می نوشاند آب از رحمت جوشان خود

حال و روز جمعه از ایام دیگر بهتر است
استراحت می کند در منزل اعیان خود

ساکت و آرام دور از اضطراب و استرس
او ندارد غصه ی یک جرعه آب و نان خود

هر که را می بینی از اوضاع خود ناراضی است
صبح تا شب می کشد آه از دل سوزان خود

این وسط ما گمشده در روزهای هفته ایم
بین تقویم زمان درگیر و سرگردان خود


06 فروردین 1399 22 0

ظهور قائم آل محمد ص

چو آقایم رسد از راه غیبت
شود بر دشمنانش ره ز هیبت

به اسرائیل راهی را نماند
چو آن آقا ظهورش را رساند

خداوندا هزاران گل فدایش
هزاران دسته گل روید برایش

خداوندا دلامان پاک گردان
وجودم را برایش خاک گردان
 


06 فروردین 1399 22 0
صفحه 7 از 254ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  8  9  10  11  بعدی   انتها