در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه آبان 1391)

دفتر شعر

آهوی عمر

شَک میکنی به خویش و به باوَر نمیرسی!
ای زندگی! ... چرا تو به آخَر نمیرسی؟

این روزهایِ بد ، ... دو برابر که میدَوی ،
می بینی آخرش ، دو بَرابر ، نمیرسی!

هر قَدر بال و پر بزنی ، سَمتِ اوج ها
گُنجشکِ من! به پای کبوتر نمیرسی

آه ، ای نهالِ کوچکم ، این رسم زندگیست
قد می کشی! ... ولی به صِنوبر نمیرسی

آهویِ عُمر ، رفت و تو پایَت شکسته است!
بیهوده است ، ... جانِ برادر! نمیرسی

از دردِ زندگی به کِفایت کشیده ایم ، 
ای مرگِ نازنین ، تو چرا سَر نمیرسی؟

 

#محسن_نظری



21 اسفند 1397 55 0

شعر طنز

گر پسته نباشد به سر سفره زیان نیست
آن را که عیان است که حاجت به بیان نیست
اشعار بسی گفته شده در طلب دوست  
شاعر که بسی هست ولی چایچیان نیست
مختار ز ایران دو سه لشکر طلبیدی
جنگیدنِ با شمر  نگو کار کیان نیست
با پای پیاده سفر عشق توان کرد
صد بار شنیدیم سفر کار ژیان نیست
در قافیه ماندم که ژیان را به چه بندم ؟
در حسرت یک پسته مرا موی میان نیست
🌷مهدی موسایی  دزفول 
دوشنبه  ۲۰ اسفند ۱۳۹۷ 🌷


20 اسفند 1397 33 0

جفا

با اینکه می دانستم از اول خطا کردم

ماندم به پای عشق تا آخر وفا کردم



افتاد گیسویش به دست باد و فهمیدم

خود را اسیر قصه ای پر ماجرا کردم



در لاک تنهایی خود بود و من خودخواه

وقتی که گفتم "دوستت دارم" جفا کردم



چیزی به غیر از عشق از عاشق نمی خیزد

من را به نفرین راند اما من دعا کردم



تنهایی من را به پای بی کسی مگذار

عمری است از مردم حسابم را جدا کردم



"بعد از تو این دل را به دست گور خواهم داد"

امشب سر سجاده عهدی با خدا کردم ...


20 اسفند 1397 28 0

گرگ و میش

هوا هوای گرگ و میشه
صدا صدای سنگ و شیشه
می خوام که عاشقت نباشم
خدا می دونه که نمی شه



20 اسفند 1397 19 0

خداوندا من از بی رحمیِ تقدیر می ترسم

خداوندا من از بی رحمیِ تقدیر می ترسم
وَ از خوابی که فردا می شود تعبیر می ترسم
 
دلم هر شب گرفتار جنون و عشق و ناکامی
من از رسوایىِ شبهاى بی تغییر می ترسم
 
از این ظلمت سراىِ شب،و از بخت سیاه و شوم
شَوَم در لحظه های تلخ خود درگیر می ترسم
 
هر آن خو كرده با تنهایىِ خود عالمی دارد
من اما از شب تنهایىِ دلگیر می ترسم
 
نشسته بر فراسوىِ نگاهم گَردِ نومیدی
من از اشکی که چشمم را نشویَد سیر می ترسم
 
من از انشای آن حسی که برمی خیزد از شعر و...
شود در چشم های شاعری تفسیر می ترسم
 
مرا جامی بده ساقی که یکجا سرخوشم سازد
من از پِیکی که کم کم می كند تاثیر می ترسم
 
میان خوابِ هر روزه در عُمقِ دوزخ و برزخ
من از مرگی که جانم را كند تسخیر می ترسم
 
#یاسررشیدپور


17 اسفند 1397 32 0

پنجمین خورشید ، میلاد امام محمد باقر (ع)،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)

پنجمین خورشید 
میلاد امام باقر ع
شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)
...............................
پنجمین خورشید عالم تاب ،باقر آ مده
پاک و طاهر بوده با آ داب،باقر آ مده
در مدینه خانه ی سجاد با شد پر سرور
دشمنان باشند اندر خواب،باقر آ مده
اول ماه رجب با مقدم این گل پسر
عالم علم نَّبی سیراب،باقر آ مده
خنده بر لب های سالار شهیدان غنچه زد
نور چشمان حسین ارباب،باقر آ مده
او شکافنده ی علم است و حکیم و با صفا
عابد و زاهد به هر محراب ،باقر آ مده
از پدر باشد حسینی و ز مادر حسنی
آ ن شفیع حشر یوم الحساب ،باقر آ مده
بوسه زد بر روی ماهش مادرش دُخت الحسن
ماه را بنگر بود در قاب ،باقر آ مده
چهارمین نور درخشان از تبار فاطمه
هفتمین معصوم بس کم یاب ،باقر آ مده
عطر پاک فاطمه پیچیده اندر عالمین
سوسن و سنبل گل گلاب،باقر آ مده
آ ن امامی که نَّبی بر او سلامی داده است
جابر آورده سلامش را همی بی تاب ،باقر آ مده
دست ما و دامن مولود آ غاز رجب
حضرت سجاد مرا دریاب ،باقر آ مده
...........................
شاعر و مداح اهل بیت کربلایی رسول چهارمحالی(ساقی)


17 اسفند 1397 17 0

همدرد با حافظ...

«صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم»!
منِ دیوانه کجا چشم و دلم سیر کنم؟!

رنجِ بسیار کشیدم زِ تو و خاطره ات
تو بگو حُزن نبودت به چه تفسیر کنم؟!

جویباری شده این دیده پس از رفتن تو
تا به کِی چهره زِ یاد تو به تطهیر کنم؟!

جمله بی میلِ غزل های من از گفتنِ تو
چون نگویم زِ تو من! پس زِ چه تحریر کنم؟

در نماز از تو و از عشق تو غافل نشدم
ذکرِ هر سجده، طلب، نام تو تکریر کنم

همه گویند که بیـهوده شکیـبـا ماندم
راغبـم عمـرِ گـران، بهر تو تبذیـر کنم

آینه، در دلِ تصویرِ من از هرچه نگفت
لیکن اینگونه مرا خوانده که تقریر کنم

خواب دیـدم که نهایت زِ غمت پیـر شدم
مِحنت از این بوَد این خواب چه تعبیر کنم؟!

#آینه
 


16 اسفند 1397 34 0

فدای تو

از بس به گریه شعر نوشتم برای تو
اشکی نمانده تا که بریزم به پای تو

جای تو بین شعلهِ سوزِ دلِ من است 
هرگز نخواستم بنِشینم به جای تو

بگشای چشم تا که ببینی چه می کِشم
از دستِ چشمِ فتنه گرِ بی وفای تو

دل می بری و وعده که دل می دهی به من
گوشِ فلک همیشه پر از ادّعای تو

صبری نمانده در دلِ بی تابِ بیت ها
پَر می کِشد دلِ غزلم در هوای تو

با تو چه می کند خبرِ اشک و آهِ من؟
با من چه می کند رگه های صدای تو؟

می خواهمت چنان که دلِ بغض، گریه را
بگذار صادقانه بگویم: فدای تو

محمّد عابدینی
1397.12.11



15 اسفند 1397 22 0

سعادت مرگ (#آینه)

یار قسم خورده ثباتــم بده
آمدم ای مرگ، حیاتـم بده
سینه ما شرحه شد از دوری ات
رخ بنما، وصلت ذاتــم بده
را کمال از دل دستان توست
هادی نشانی ز صراطـم بده
بهر سیاحت به صفت های نیک
ای مَلک، آن ماه صفاتم بده
جان به لبم، زین شده ام سائلت
زهر به من نوش و نشاطم بده
قالب تن پیر و چروکیده است
جان بستا، حکم وفاتــم بده
شوق سفر دارم ازین خاک سرد
تحفه ی رحلت به براتـم بده
مرغ قفس بوده ام، از بهر حبس
سینه گشا دوست نجاتـم بده
آینه فرجام من این لحظه هاست
وقت وداع است، لغاتــم بده
#آینه


13 اسفند 1397 35 1

نازنین بانویم ای همراه راه زندگی

نازنین بانویم ای همراه راه زندگی
 
در کنارم باش ای زیبا پناه زندگی 
 
ای شریک دردهایم همدم شادی و غم
 
سایبانم باش من هم سر پناه زندگی 
 
زندگی بالا و پایین دارد و سهو و خطا
 
با محبت چاره سازم اشتباه زندگی 
 
گر خطایی داشتم شرمنده ام امّا بدان
 
رهنمایت می شوم در کوره راه زندگی 
 
ای خدای مهربان یاری نَما در این جهان
 
زندگی را پاک سازیم از گناه زندگی
 
#یاسررشیدپور


12 اسفند 1397 43 0

فاطمه آبروی خلق

شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)
از فاطمه گفتن آبرو می خواهد
یا فاطمه گفتنم وضو می خواهد
زهرا که ملیکۂ زمین تا عرش است
در حشر خدا نظر از او می خواهد


11 اسفند 1397 21 0

مادر

تقدیم به تمام مادران 
شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)
فدای خنده های ناز مادر
که  لالایی بود آواز مادر
صفا و مهر و گرمی وجودم
همیشه از  رُخِ  طناز مادر


10 اسفند 1397 52 0

مجلسی در جهان

بگفتا یکی مجلسی در جهان
که پر بودی از عالمان زمان
ز هر کشوری عالمی آمدست
به ملک سخن حاکمی آمدست
ببودی همی مایه جنگ و رزم
سخن گفتن از زهره روز عزم
پس اینک یکی پرسشی در سر است
کدامین یک از عالمان برتر است؟
بگفتا یکی در میان رای خویش
ز مدح و ستایش همی نسل و کیش
یکی آمد و گفتش علم آورم
به مجلس همی عالم و رهبرم
یکی گفت من عاشق باقیم
هر آنجا که عشق است من راهیم
به ناگه همه مست حیرت شدند
همه سر به سر گوی محنت شدند
کسی با جواهر فرود آمدست
ز دستش همی زر فرود آمدست
ولی آخرین عالم اختران
که بودی همی فارغ از سروران
بیامد بگفتا همی این خبر
هر آن صاحب علم و عشق و درر
نشایست گفتن که او برتر است
مگر می شود گفت کاو سرور است؟
چه مهتر چه کهتر همه برتر اند
که ارباب و رعیت همه سرور اند
بدان پارسایی بدی اصل فرد
مکن دادخواهی مسکین تو طرد
همی ما همه سر به سر یک تنیم
بیایید دل را ز بد بر کنیم
امیرحسین پدرام


09 اسفند 1397 27 0

وصف قرآن

روی سجاده ای از جنس حضور
میکشم جاده ای از جنس بلور
خوانده ام یک شبی از روی کتاب
حق خبر می دهد از روز نشور
او قسم می دهد ؛ آیات ببین
آیه اش می دهد  آوای ظهور
هر کسی بهره ای از سفره بَرد
دستگیری کند آن نور قبور
دردهایت کند از بیخ نگون
ببَرَد غم؛ کند ادخال سرور
نور  تابان شود از آیه به دل
چون نظر می کنی از دل به سطور
خواهم از حق :شود  اکنون فرجی
فارجَ الهم! بکن آسان تو امور
🌷مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه  ۹  اسفند ۱۳۹۷

  


09 اسفند 1397 32 0

نباشی من پُر از دردم ، شوم پیوسته بیمارت

نباشی من پُر از دردم ، شوم پیوسته بیمارت
از این دوری نجاتم دِه منم شبگرد و غمخوارت
 
امانِ من به آغوشت ، کجا سازم فراموشت
منم مفتون و مدهوشت ، دلم محتاجِ تیمارت
 
هزار افسانه می سازد نگاهِ چشم جادویت
تو ای آلاله ی خوشبو ، پناهم ده به گلزارت
 
یکی درد و یکی درمان یکی وصل و یکی هجران
من از اینها پسندم آن، که باشد امر و گفتارت
                 
دلم آن غنچه ای باشد که عطرش هست یادِ تو
منم آن بلبلِ عاشق ، همان یارِ وفادارت
 
#یاسررشیدپور


08 اسفند 1397 36 0

دعا برای مادر

مادر تو مرا امید دادی  
بر دیدنِ گل نوید دادی
هر سال بهار با تو بودم
مادر تو غزل تویی سرودم
خشنود نموده ای تو ما را
خوانم ز برایت این دعاها
یارب مددی به ما عطا کن
از درد و بلا مرا رها کن
خشنود نما مرا وَ مادر
من روسیهم تو حیّ داور
یارب تو شفای عاجلش ده
طاقت وَ توان کاملش ده
من بر کرمت حریص هستم
بر نام تو من دخیل بستم
شافی که تویی بده دوایی
ما را ز بلا  بده رهایی
تا نام تو حیّ سرمد آمد
یادم ز رسول احمد آمد
ما را به نبی ببخش اکنون
از بار گنه شدیم محزون
یا رب تو به ما نظر کنی بِه
ای ناظر ما به ما توان ده

🌷مهدی موسایی   دزفول
شنبه ۱۲آبان ۱۳۹۷ 🌷


07 اسفند 1397 19 0

مادر

وقتی که به یاد مادرم من هستم
از بوی بهشت ای خدا   سر مستم
نُه ماه کشید زحمتم  بعد از آن
بگرفت مرا؛  ز رنج و غم من رستم
 از خواب و خوراک دم نزد ؛خوابم‌برد
او هست بزرگ ؛ کودکم من؛  پستم‌
مادر وَ پدر  دو گنج‌ شایان  با من
کردند دعا  ز دست شیطان جستم
یادم نرود  همیشه با من هستند 😢
خرما به درخت بود و کوته  دستم 
از بوی بهشت کم نگردد مهدی
افسوس که دیر  بند الفت  بستم
🌺مهدی موسایی   دزفول
بامداد سه شنبه ۷  اسفند ۱۳۹۷ 🌷
 


07 اسفند 1397 20 0

دیوار

احساس عجیبی ست ، ... گرفتار تو باشم
در طالع من نیست ، ... سزاوار تو باشم

با دیده ی شَک می نگرم باز به تقویم ،
شاید که مقدّر نشود ... یارِ تو باشم

ای دوست! که بر شانه ی من تکیه نکردی ،
قسمت نشد اندازه ی دیوار تو باشم؟

لب می گَزم از درد ، ... لبت داغِ دلم شد
ای کاش که می شد ، نخِ سیگار تو باشم!

سخت است ، بخوابانَمَش این دیده ی تَر را
هر نیمه شبی ، تشنه ی دیدار تو باشم

سنگینیِ این غصّه به دوشِ تو زیاد است
رفتم! که مبادا که مگر ، بارِ تو باشم

#محسن_نظری



07 اسفند 1397 61 0

به مناسبت روز زن

                   تقدیم به همسرم

دلم با عشق می لرزد  هوای ابری ام با تو

به بیش از قطره می ارزد هوای ابری ام با تو

اگر آهی ز دل سر زد  هوای ابری ام‌با تو

اگر سرما کمی در زد  هوای ابری ام‌با تو               

 خوشا پروانه ای باشم   بِگَردم گِردِ سیمایت               

  دلم سویت چُنان‌پر زد  هوای ابری ام  با تو

                                 ******

شبیه ماه و پروین شد هوای ابری ام با تو

تو چشمک زن! که شیرین شد هوای ابری ام‌ با تو

حکایت های دیرین شد  هوای ابری ام با تو

دلم‌با تو  چه زرّین شد هوای ابری ام با تو               

  نمانَد در دلم بی شک   حدیث آرزومندی

که دل را بین ! چه شرزین شد!  هوای ابری ام با تو

                                 ******

به دل مهر تو را دادم  هوای ابری ام با تو

مرا عشقت  کند آدم هوای ابری ام با تو

نخواهد رفت  از یادم  هوای ابری ام با تو

که من پیشت  ببین شادم!   هوای ابری ام‌با تو

الا یا ایها الساقی !   بیا اکنون بده جامی!

که من با ساغرت زادم هوای ابری ام با تو

                                ******

ببین مجنونِ بر بادم هوای ابری ام با تو

برایت گریه سر  دادم‌  هوای ابری ام با تو

بِرِس  اکنون به فریادم  هوای ابری ام با تو

که من ماهی   تو صیادم  هوای ابری ام با تو

زنی خنده به احوالم  تو را من شاد می خواهم

نه فرهادم  که فرشادم  هوای ابری ام با تو

                                ******

خوشم!  سرسبز و آبادم!  هوای ابری ام با تو

که من در شَهرت آزادم  هوای ابری ام با تو

خرابم من   نه آگاهم   هوای ابری ام با تو

مده با هجرت  آزارم  هوای ابری ام با تو

خدا را در نظر دارم‌  که باشد یاورم  یارم

که بی تردید  آسایم   هوای ابری ام با تو

                                 ******

🌺مهدی موسایی     دزفول 

دوشنبه  ۱۸ تیر ۱۳۹۶

    

                

             
 


06 اسفند 1397 27 0

دنیا شبیه پنجره ای رو به ماتم است

دنیا شبیه پنجره ای رو به ماتم است 
 
                          این روزها که گریه برایم فراهم است
 
دنیای من ادامه ی یک نقطه تا ابد
 
                          فردای من ادامه ی غمهای عالم است
 
تنها به عشق توست که اینگونه مانده ام
 
                         دنیا سه نقطه... بی تو برایم جهنم است
 
یاسر رشیدپور


04 اسفند 1397 36 0
صفحه 7 از 224ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  8  9  10  11  بعدی   انتها