در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه آبان 1391)

دفتر شعر

مبارک

ای خفتگان در خاک عید شما مبارک
ای ساکنان افلاک عید شما مبارک
روز پدر رسیده جاریست آب دیده
بر پیرهن زنم چاک عید شما مبارک
بلبل بخوان به گلزار با یاد رفتگانم
گلهای عاشق پاک عید شما مبارک
ای دشتهای سرسبز ای چشمه های روشن
ای آهوان چالاک عید شما مبارک
یک لحظه شادمانی باعیش ناگهانی
از آب سینه تاک عید شما مبارک
گفتن چه سود دارد با عقل مانده حیران
حمدی بخوان و ایّاک عید شما مبارک

علیرضا نجفی
اسفند ۹۸


21 اسفند 1398 52 0

چین

فرهاد ها را شور شیرین کشت
مجنون ما را عشق دیرین کشت
یک مصرع شعر معاصر شد
این نسل را ویروسی از چین کشت

علیرضا نجفی
اسفند ۹۸


21 اسفند 1398 42 0

ویروس

بارالها عید شد این سینه را مسرور کن
در دعای حضرت صاحب مرا منظور کن
کُلّ ایران را از این درد و بلا ایمن نما
با نگاهی لشکر ویروس را مقهور کن
مرگ ما را مرگ آل احمد و حیدر نما
با امیرالمؤمنین حیدر مرا محشور کن
این بلایی را که آمد بر سر این سرزمین
مهربانا با کرامت از سر ما دور کن
عید نزدیکست خالی سفره های عیش شد
هفت سین سفره های مردمان را جور کن
منجی موسی و یوسف صاحب دارو و درد
چشم بدخواهان ایرانی و ایران کور کن

علیرضا نجفی
اسفند ۹۸


21 اسفند 1398 27 0

شبی دور و دراز

له له زدن چشم تو آلوده ی ناز است
این خلسه ات انگار شبی دور و دراز است
این رقص که در باد بپا کرده دو زلفت
زنجیر به دستان شُیوخی به نماز است
فتوای همه مُدَّعیان فرض عوام است
در خلوتشان هر چه که کردند مُجاز است
رازی که برغیر نگفتند و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم رازاست
ای خلق بیایید همه گرد هم آییم
کاینجا می ناب و طرب و نغمه ی ساز است
هر چند که تعطیل شده مسجد و محراب
خوش باش که تا وقت سحر میکده باز است
ما را نبود خوف و خطر در شب دیجور
زیرا که دلم بسته به آن دلبر ناز است

غزلی مشترک ازعلیرضا نجفی/سید محسن شفیعی
اسفند ۹۸


21 اسفند 1398 27 0

ایرانم

از این سکوت تلخ وهم انگیز بیزارم
از نیمه شب رد شد ولی من باز بیدارم

پیشانیم داغ است آن بالا شمالیها
پایین جنوبیهام مسمومند بیمارم

من در هجوم نا امیدی ملخ سیما
امسال هم گندم به نام عشق می کارم

تاریخ می داند جهان همواره مدیون است
نزد کهن فرهنگ و این تاریخ پر بارم

اقوام تاتارو مغول ،اعراب و افغان‌ها
آب تمدن خورده اند از آب انبارم

ای دختر افراسیاب درد پای عشق
هستم اگر در چاه بیماری گرفتارم

ایرانم و در حلًِ مشکلها پَرِ شالم
سیمرغها از دین و فرهنگ و هنر دارم


علیرضا نجفی
اسفند ۹۸


21 اسفند 1398 39 0

اجباری

به گفته های دل تنگم اعتقاد نداشت
کسی که خاطره های مرا به یاد نداشت

"زیادی عاشق او بوده ام" خودش میگفت...
هوای عاشقی ام را ولی زیاد نداشت

به وعده های رقیبان بی وفا رو کرد
به گریه های من ساده اعتماد نداشت

برای هم شده بودیم و مال هم....اما
چه سخت بود که این گفته استناد نداشت

دو سال خدمت سربازی و جدا بودن...
دو سال خاطره هایی که رنگ شاد نداشت...

قرار بود که برگردم....آمدم... اما...
عجیب بود که دیگر مرا به یاد نداشت...


21 اسفند 1398 45 0

قوت زهر

قوت زهر
هی شعر و غزل به کام ما می ریزی
هی سوز و عطش به جام ما می ریزی

یک لحظه نگفته ای که ما دل داریم؟
هی سنگ جفا به بام ما می ریزی

برگو تو مرا که رسم و آئینت چیست
صد ناز و ادا به نام ما می ریزی

در چنگ تو بی شماره صید است ولی
بال و پر و خون به دام ما می ریزی

در بزم ستم پیشه شرنگی گر هست
با شیر و شکر به کام ما می ریزی

از دفتر آبرو چو برگی باقی است
در محضر خاص و عام ما می ریزی

گیرم که زمانه قوت زهری دارد
در کاسه صبح و شام ما می ریزی


20 اسفند 1398 36 0

به غیر از لحظاتی که غزل هست

چندی است فقط دست به دامان بهارم

دور از نفس گل، گره افتاده به کارم



دور از تو -به غیر از لحظاتی که غزل هست-

رفته است به تاراج، همه دار و ندارم



طرحی بزن از خنده به لب‌هات، که صدبار

با خنده‌ی تو جان بدهم؛ دل بسپارم



ای کاش، شبی خیره به چشمان سیاهت

مژگان تو را جای ستاره بشمارم



ای کاش، به معراج رسم تا که غزلخوان،

باران بشوم؛ بر سر دوش تو ببارم



نقاشی رخسار تو در چشم، به هم ریخت

از اشک هم اینک چو رقیبان گله دارم



این سنگ دلی، عاقبتش حسرت و آه است...

ای سنگ صبور دل بی صبر و قرارم!


20 اسفند 1398 65 0

زینب س

زینب

بار غم افتاده بر دوشم که همراهی شوم
با گل دُردانه ای هم یار و هم راهی شوم

کوچه ی دلدادگی را در پی او آمدم
می روم تا التیام ناله و آهی شوم

از میان تخته های محمل آوارگی
گرم دیدار سری شوریده گهگاهی شوم

بر زمین افتاده اقیانوسی از جنس عطش
باید از این پس میان موج غم ماهی شوم

از میان خاک و خاکستر بگیرم درد را
شب چراغ ناله و بانگ سحر گاهی شوم

تا سفیر بیرق سرخ شهادت گشته ام
آتشی در خرمن ظلم و ستم خواهی شوم

زینب و دنیایی از محنت به دنبال حسین
هم صدا با لحظه های وصل کوتاهی شوم


20 اسفند 1398 42 0

عاشورا3

مُردیم ولی هنوز هم جان داریم
ما تشنه لبان امید باران داریم
اوضاع، همه وفق مراد است فقط
سر نیزه کم است و سر فراوان داریم


19 اسفند 1398 54 0

راه گریزی

او آمده تاجی به کنیزی بدهد
تا مژده ای از سوی عزیزی بدهد
آخر به تمنای دلم پاسخ داد…
مرگ آمده تا راه گریزی بدهد


19 اسفند 1398 37 0

رفیق کهنه

من که با تو ای رفیق کهنه خیلی ساختم
پای بودن با تو خیلی چیزها پرداختم

ساده گفتی که نمی خواهی مرا,جا خوردم و
تا که برگشتم به خود یک آن تورا نشناختم

لحظه ای احساس کردم که کنارم نیستی
لحظه ای احساس کردم زندگی را باختم

قهرمان قصه ام هرگز در آیینه نبود
بی جهت آیینه را در اشتباه انداختم

چشم بستم شاید این ها خواب باشد…. نه نبود-
چشم وا کردم ولی اصلن تورا نشناختم


19 اسفند 1398 42 0

سرشاخه زیتون

سرشاخه زیتون

چرا دیگر سراغی از دلی مفتون نمی گیری
خبر از حال و احوال من داغون نمی گیری

به کام آتش عشق تو افتادیم و می دانی
دریغ ایگل که غم از خاطری دلخون نمی گیری

سحرگاهی نسیم آهسته در گوشم چنین می گفت
تو هم کامی ز عطر مرزه و ترخون نمی گیری

به یاد عهد و پیمان تو و کار خود افتادم
که ای دیوانه آخر کامی از گردون نمی گیری

بسان روزگارانی که شاید رفته از خاطر
به روی کاکلت سر شاخه زیتون نمی گیری

کنون افتاده ام در ورته مرداب و دستم را
به یاد موج موج ساحل کارون نمی گیری

تمام عمر خود را وقف چشمت کردم و افسوس
نقاب از آفتاب چهره ای گلگون نمی گیری


19 اسفند 1398 42 0

کرونا ویروس 2019

کرونا آمده امّا همگی در خوابیم
که چنین روز به غفلت همگی کم یابیم

راه را بر سر این کوچه نشانم دادند
و چرا این همه رحمت به جهانم دادند

که اگر از کرونا جان به قضا نسپاریم
اَگَرَم از دَمِ فرمان به خدا نسپاریم

روزِ ما شب بشود یا که پریشان برسد
تا که پایان دل انگیز، بهاران برسد

از ندایی که ز فرمانده رسد پر بدهم
جز شهادت نَبُوَد راه که من سر بدهم

یادِمان باد به روزی که قیامت برسد
آن که دل را ندهد باز به رحمت برسد

 


14 اسفند 1398 55 0

آیه در آینه ( شب میلاد حضرت علی ع )

آیه در آینه
(شب میلاد حضرت علی ع )

نو بهاران شد و عطر خوش دلدار آمد
مژده ای غم زده گان حیدر کرار آمد

بگشایید کنون خشت و گل کعبه ز هم
فاطمه بنت اسد جانب دیوار آمد

یا علی گفت و به تقدیر خدا بال گشود
چون کبوتر به در خانه ی دادار آمد

از شکافی که در افتاد به دیوار حرم
مادر حضرت عشق خسرو ابرار آمد

پرتو نور وجودش همه جا را پر کرد
آیه در آینه تابیده به تکرار آمد

فاطمه فاطمه شد در طلب نام علی
غرق لولاک جهان گشت و به اقرار آمد

مصطفی با خبر از ساحت یزدان گردید
شادمان باش که غم های تو را یار آمد

دیده معصومی از این گوهر دردانه مدار
ذکر سیمای علی بر سر بازار امد


14 اسفند 1398 85 0

مهر گیا

مهر گيا
گوئي دلم به سينه ندا مي دهد مرا
روزي غمت به باد فنا مي دهد مرا

در امتداد رهگذر توتيائي ات
چون ذره اي به اوج سها مي دهد مرا

روزي اسير زلف كمند تو مي شوم
همچون بشارتي كه صبا مي دهد مرا

رنجور درد و غصه ی ایام کی شوم؟
چشمت به يك اشاره دوا مي دهد مرا

با هر كرشمه ات چه رقم ميخورد نهان!
تقدير و قسمتي كه قضا مي دهد مرا

عمري گذشت و ديده به راه ات نهاده ام
خاك ره تو مهرگيا مي دهد مرا

اي خضر پي خجسته بهاري كه مي رسي
پيمانه ها زآب بقا مي دهد مرا

معصومی از چه شکوه نماید ز روزگار
وقتی پیام امر شما می د هد مرا


14 اسفند 1398 42 0

رویایِ بهار

عشق بی چشم تو رویای محال است، بیا
خنده‌ی از ته دل خواب و خیال است، بیا

ساز  دنیای  مرا  خنده‌ی تو ، کوکش  کرد
زندگی صحنه‌ی پُر زخم و زوال است، بیا

دست از دوری و این  غربت و  آزار بکش
عاشقی بی تو  فقط، زیر سوال است، بیا

شعرِ چشمان تو را در  دلِ خود کاشته ام
تو  نباشی  غزلم،  واژه‌ی  کال  است، بیا

بی‌تو هرلحظه ازاین‌عمرِ پُر افسوسِ ‌بهار
به  خداوند  قسم  رو به زوال  است، بیا

بروی  جان و  دل از  دوری  تو  می‌دردَد
ثانیه  ثانیه  دوری  تو ... سال  است، بیا

تا ابد در  دل من  باش و  بخوان نامم را
غصه کافیست،دگر وقتِ ‌وصال‌است، بیا

✍ #بهاره_کیانی


14 اسفند 1398 29 0

مِهر ریا

مُشت عاشق  را فقط چشمان او، وا میکند
اعترافی   را   که    هنگام    تماشا   میکند

زندگی  هم  رنگ   گل های   بهاری  میشود
هر کسی  با  یار  خود  وقتی  مدارا میکند

قطره گر هم‌پایه‌ی دریا نباشد خوب نیست
قطره ها را عشق با هم  جفت‌ و دریا میکند

دل به چشمان  پُر  از راز  کسی هرگز  نبند
هر شب این را  مادرم  از من تقاضا  میکند

کس  نمیخواهد  ببیند  سردی  فصل خزان
یا که‌ با هُرم‌ خودش بر دست‌ خود “ها” میکند

دل اگر مهری ندیدی از کسی غمگین نباش
چون کمرها  را  فقط   مهرِ  ریا  تا  میکند

آنکه عمرش را فقط پیله  تنیده  دور خود
وقت پروازش چرا  این پا و آن  پا  میکند


✍#بهاره_کیانی


12 اسفند 1398 44 0

بوسه بر سیمای شب

بوسه بر سیمای شب

هنوز از اشتیاقت ای گل یکدانه! حیرانم
خبر گویا نداری از من و حال پریشانم

بهارت خوش بود اما تو را ایکاش میگفتم
ز حسرت های فروردینی فصل زمستانم

مگر قسمت کنم با تو تب تنهایی خود را
که آتش میشوم روزی ز هُرم آه سوزانم

شرنگ از روزگاران می خورم اما نمی دانی
که عمری در پِیَت ای نازنین مبهوت دورانم

بترس از سیل چشمانم بسمت آستین زیرا
که غارت میشوی با قطره های روی دامانم

تمام صبح و شامم را به باد خنده میگیری
نمی پرسی دریغ از شیون پیدا و پنهانم

به جرم بوسه بر سیمای شب های وفاداری
بنوشان شوکرانی را که اینک رو به پایانم

شلال عقده می پیچد بروی دیده معصومی
شراب آلوده ی رقص سر زلفی پریشانم


12 اسفند 1398 37 0

علی ع را بشناسیم

علی را بشناسیم

یارب مددی کن که علی را بشناسم
انفاس خوش لم یزلی [۱] را بشناسیم

عهدی است بنی آدم و دادار جهان را [۲]
ایمان به وفای ازلی [۳] را بشناسیم

با معرفت از مکتب اسلام و عدالت
در پرتو اندیشه ولی [۴] را بشناسیم

از عترت و قرآن و امامت که نبی داد [۵]
اوصاف و نکات عملی را بشناسیم

چون آیه تطهیر که در سوره احزاب [۶]
با آل عبا [۷] صوت جلی را بشناسیم
‌‌
از عهد الست آنچه بشر گفته بلی' [۸] بود
در فلسفه معنای بلی را بشناسیم

معصومی اگر چاره کند گوشه چشمش [۹]
هر گوهر اصل و بدلی [۱۰] را بشناسیم

پی نویس ها:
[1] پایدار، آنکه همیشه بوده
[2] وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ...
[۳] سر آغاز زمان
[۴] إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذِینَ ءَامَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصلَوةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَ هُمْ رَکِعُونَ
[۵] انی تارک فیکم الثقلین. «إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی...
[۶] إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا
[۷] به روایت احادیث متواتر اهل تشیّع و احادیث معتبر زیادی از اهل تسنُّن، منظور، محمد ص، علی ع، فاطمه س، حسن ع، حسین، ع هستند
[۸] ...قالوا بلی'
بابا طاهر عریان: مو از قالوا بلی' تشویش دیرم، گناه از برف و بارون بیش دیرم
شنیده شده از مرحوم مجتبی تهرانی: فریاد الست امد و گفتیم بلی را، زان لحظه بلاکش همه از عهد اَلَستیم
[۹] حافط: آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند، آیا شود که گوشه چشمی بما کنند؟
[۱۰] قلابی، غیر اصلی


11 اسفند 1398 44 0
صفحه 9 از 254ابتدا   قبلی   4  5  6  7  8  [9]  10  11  12  13  بعدی   انتها