در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه آذر 1394)

دفتر شعر

آمدی و کویر خندان شد...

آمدی و کویر خندان شد

شهر خشکیده شهر باران شد

آمدی و فرشته ها گفتند

باز هم خوش به حال ایران شد

***

آمدی و غبار چادرتان

توتیا شد به چشم مردم شهر

اثر گرد و خاک مقدم توست

اگر این شهر، شهر ایمان شد

***

خسته از راه و غربت و دوری

آمدی تا کمی نفس بکشی

جسم تو ماند بین مردم قم

و دلت راهی خراسان شد

***

آمدی و تمام مردم شهر

دسته دسته شکوفه آوردند

بس که گل ریختند روی سرت

شهر تبدیل به گلستان شد

***

رخصت روضه می دهی بانو..؟!

چند بیتی بگویم از غمتان

گفتم از بی کسی و مهجوری

حال و روز شما پریشان شد

***

خواهری روی ناقه ای عریان

و نگاهش به قاری قرآن

جای تکریم و احترام آن جا

بوسه ی سنگ سهم قرآن شد...

***

زینب و مجلس حرامی ها

زینب و طعنه های شامی ها

در هجوم نگاه های حریص

یک حرم، پشت عمه پنهان شد...

***

دست بر سینه کنج صحن عتیق

به تماشای عشق آمده ام

باز مثل همیشه پیش شما

دردهایم نگفته درمان شد....


30 دی 1394 662 0

تازگی ها حرف "آزادی" به "میدان" آمده

روسری را شل نکن...این جا "رضا خان" آمده

لــــشکری با کــودتـایش، ســــمت گیــلان آمده

 

دختـــر قـــاجـــاری مـــــشروطه خواه سنـتی

انقـــلاب چشـــم تــــو تا مــرز تــهران آمـده

 

آریایی اصیل متکی بر اصــــــــــل خویـــش

تازگــی ها حـرف "آزادی" به "مــیـدان" آمده

 

بشـــکند دســتی که می خواهد بگیرد چـادرت

می رود دیـوی که با شــکلی ز انســـان آمده

 

آب در زایـــنده رود اصفـــهان خشکیده است

شک نکن بانوی من، قحطــی به اســتان آمده

 

تـــو همان یـاقوتی و توی کــلام الله هـــم...

در کــنار نام تو ، یاقـــوت و مــــرجان آمده

 

نه فقط تـــوی کـــلام الله در هــر مـذهبی...

صــحبـت زیــبایـی ات در کل ادیــان آمــده

 

ماه بـــانوی قـــــشنــگ آســـمان های غزل

نام تـــو در زمره ی مشروطه خواهان آمده

"حاتم خواجویی"



22 دی 1394 601 1

شعر کوتاه

این همه جای خالی ... نقطه چین زندگی کردیم...
علیرضا نجفی


21 دی 1394 522 0

یک هجو اساسی

یک چوبِ ترِ قطور لازم دارید
ای آل سعود! زور لازم دارید

بر روی سرِ خیره ی بی پرواتان
یک عالمه خاکِ گور لازم دارید

تا ریخت و ترکیب شما را ببرند،
یک لشکرِ مرده شور لازم دارید!

یک هجو اساسیِ پر از حرف درشت
با قافیه های جور لازم دارید

با نفت و فلان نمی توان آدم شد
ای بی خردان! شعور لازم دارید...!





20 دی 1394 585 2

چقدر جای تو خالیست در حوالی من

دِلَم گِرِفتِه... تُو بَایَد کِنَارِ مَن بَاشِی
دِلَم عَجِیب هَوَس کَردِه یَارِ مَن بَاشِی

چِقَدر جَای تُو خَالِیست دَر حَوِالِیِ مَن
قَرار بُود هَمِیشِه قَرَارِ مَن بَاشِی

قَرَار بُود بِتَابِی بِه دَشتِ زِندِگِی اَم
وَ مَاهِ رُوشَنِ شَب هَایِ تَارِ مَن بَاشِی

پُر اَز سُکُوتِ زِمِستَانِ حَسرَتَم... بَایَد
بِیَایِی اَز دِلِ سَرمَا... بَهَارِ مَن بَاشِی

دِلَم بَرَای تُو تَنگ اَست... بِی قَرَارِ تُواَم
دِلَم گِرِفتِه... تُو بَایَد کِنَارِ مَن بَاشِی

مُحَمَّدِعَابِدِینِی
پَانزدَهِ دِیِ نَوَدُ چهَار


19 دی 1394 1925 2

شیخ نمر

شیخ نمر
باور مکن که لاله فراموش می شود
این باغ پر شکوفه تر از دوش می شود
با مرگ این جوانه اگر باغ زخمی است
جای هزار لاله ی خودجوش می شود
هر چند گیر فتنه ی باد است چلچراغ
اما کسی نگفته که خاموش می شود
آل سعود وعده ی ما یک محرم است
هنگامه ای که شیعه سیه پوش می شود
از نیش های دشمنی دهر باک نیست
تقدیر شیعه همسفر نوش می شود
شیخ نمرگر چه تو در خاک خفته ای
عالم برای حنجره ات گوش می شود
علیرضانجفی


16 دی 1394 457 0

فقط تویی که صمیمانه دوستم داری

 

غزل غزل به تو مشتاق تر شدم، آری

که با نگاه تو در شعر می شوم جاری

 

میان طبع کویرم تویی که می آیی

و بیت بیت بر این کام تشنه می باری

 

و شعر می آید مثل اتفاقی که

مرا رها کند از روزهای تکراری

 

و باز یاد تو را یاد من بیندازد

که از زبان دل من بگیرد اقراری

 

چقدر درد دلم را به این و آن گفتم

ولی نکرد برایم نه این نه آن کاری

 

کسی به جز تو در این دردهای کهنه مرا

برای یاریِ قلبم نداد دلداری

 

به غیرِ تو دل خود را به هرچه خوش کردم

درست بین و من و تو کشید دیواری

 

چقدر دیر ولی خوب شد که دانستم

فقط تویی که صمیمانه دوستم داری

 

همیشه عاشق من بودی و نفهمیدم

چه داستان غم انگیز و عمر غمباری...

 



15 دی 1394 839 1

کت و شلوارهای دیپلماسی

کت و شلوارهای دیپلماسی

آب رفته اند

و این بوی نفت است

که خاور میانه را به آتش کشیده

حالا هی بنشینید

و محکوم کنید

روزی هزار بار

حمله ی گرگ های وحشی به گله ها را

حمله ی خاک های کویر به دریا را

حمله ی وحشیان سعودی به شیعیان را

آخرش چه؟

به مرزهای جغرافیایی اعتقاد ندارم

مرزهای مذهب

این روزها جهان را خط خطی کرده

وگرنه

تمام خون های ریخته شده

در سراسر دنیا

همرنگ نبودند!

من فکر می کنم تنها مرد این روزها

سلیمانی است

که ملک و سلطنت را محدود به کت و شلوار نکرده

و دیپلماسی را در لباس رزم پیروز می کند

فاطمه میر



13 دی 1394 543 1

نمر

میراث این قبیله شهید و شهادت است
راهی که جاودانه و تا بی نهایت است
این رود خون شیعه به دریا رسیده است
آوازه اش تا به ثریا رسیده است
گرمای داغ و رنج ومصایب کشیده است
اما کسی ناله ی ما را ندیده است
در این مسیر سرخ سر سبز ننگ ماست
آماده باش تازه سر آغاز جنگ ماست
این خون سرخ رمز بقا و حیات ماست
اسرار زنده ماندن بعد از وفات ماست
این قطره قطره ی خون سیل می شود
هر روز پادشاهیتان لیل می شود
آل سعود قصه تمام است و کارتان
پوشالی است هیمنه و بر گ و بارتان
کار شما نهایت جرم و جنایت است
کار شما تمام شده رو به غایت است
این شیخ سر جداشده همواره زنده است
چون آبشار و چشمه و فواره زنده است
باقر نمر نمرده سر افراز و زنده است
پیروز و سربلندبدان باز و زنده است
مصداق این زمانی نفس زکیه است
پایان صبر شیعه و ختم تقیه است
دیگر چه ترس رود به دریا رسیده ایم
راس حسین را بروی نیزه دیده ایم
ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم
تا پای جان پای علی ایستاده ایم
علیرضا نجفی


13 دی 1394 345 0

سرفه ی تهران

گریـه ام طوفانی و لبخند طوفـانی تر است
رشته های مـوی من از آلـپ بورانی تر است

انتهای فال من توی قـمر در عقرب و...
طالعم از هرچه آبانی است، آبـانی تر است

کوچـه کش می آید و هـمدست پاهایم شده
راه هـر روز من از دیروز طـولانی تـر است

پشت _خـط زرد_ باید ایستاد و ساده مـرد؟
مرگ زیر ریـل چشمان تو عـرفانی تر است

"سرفه از بغـض هوا" این بود مـشروح غزل
بی حضورت آسمان شهر تـهرانی تـر است ...



13 دی 1394 324 0

مبارکت عمار (به یاد شیخ النمر)

غزلی
 
به مناسبت شهادت رهبر شیعیان مظلوم عربستان، شیخ النمر
 
 
 
چکید خون شهیدی ز پنجه ی کفتار
به دست آل سعود و شقی ترین اشرار

دوباره آتشی از کاخ شمر شعله کشید
و سوخت قامت سرو چمان این گلزار

پرنده ای ز قفس پر کشید تا افلاک
رساند بال و پرش را به دامن دلدار

شده است رهبر یاران مکتب توحید
فدای غربت زهرا و حیدر کرار

بگو که شیخ نمر زنده است تا به ابد
حجاز از نفس نی نوایی اش سرشار

که ذکر  اشهد ان علی کند اعجاز
حجاز و ضاحیه و کوفه و یمن هربار

فدای غربت بی انتهای شیخ نمر
حجاز گشته سیه پوش هجرت آن یار

به قاتلان سعودی بگو که از این پس
هزار شیخ نمر هر زمان شود تکرار

چو سرو محکم و چون کوه استوار و صبور
تمام عمر ستم دیدی و غم و آزار

اسیر پنجه ی تکفیر و ظلم آل سعود
به جرم عشق غریبانه رفته ای بر دار

رسید بوسه ی خنجر به سرخی رگها
چه عاشقانه رسیدی به آسمان سردار

مدافع علوی شیعه ی غریب حسین
مبارک است شهادت مبارکت عمار
 
 
نعیمه امامی- 12دی94 . روز شهادت شیخ النمر
 


12 دی 1394 521 0

آوخ آوخ بهشت غارت شد

می درخشد فقط فقط ظلمت،

حالیا روزگار بد اخم است،

تیرگی ها سعادتند انگار

 



11 دی 1394 617 1

سلام سوره یس سلام حضرت عشق

خبر دهید به مجنون ز حضرت لیلا

دمیده  جلوه ای از عشق حق در این صحرا

در ازدحام پر  و بال قدسیان و ملک

به گوش می رسد از جن و انس این نجوا

ز عرش آمده نوری عظیم و طاهر و پاک

میان بال و پر حوریان به این دنیا

خدا دمید ز روحش و بعد از آن فرمود

نبی است آینه ی حق به جلوه ای زیبا

برای این گل خوشبوی عالم امکان

گذاشت نام محمد خدای بی همتا

مباد چشم حسودی نظر کند او را

وان یکاد بریزید پای این آقا

خدای عالمیان آفرید احمد را

گشود پرده ز اسرار خلقت زهرا

رسیده آیه به آیه خبر به سوره ی نور

برای وصف جمال نبی شده غوغا

امین و رحمت للعالمین لقب دارد

نذیر و شاهد و محمود  و مصطفی یک جا

مبشر است به قرآن مدثر است و مبین

رسول رحمت و نعمت محمد طاها

فرشتگان همه در ذکر یا رسول الله

گهی مزمل و گه نور و امی و اعلا

و کعبه دور سرش بی قرار می گردد

و انبیا همگی صف کشیده اند اینجا

شده است عالم امکان در این نسیم ربیع

ز عطر ناب گلاب محمدی شیدا

سلام سوره یس سلام حضرت عشق

حبیب هر دو جهان آخرین پیمبر ما

پر قبای تو شد سجده گاه جبرائیل

و قدسیان همه بی تاب دیدنت اما

**

تو آمدی که شکوه خدا به چشم آید

مسیر آمدنت، کبریا به چشم آید

و برگزید تو را خاتم النبی که فقط

میان نام همه مصطفی به چشم آید

تو آمدی که مشخص شود مقام رسول

و فرق واژه ی شاه و گدا به چشم آید

شدی رسول محبت که در حضیض زمین

زلال مهر تو تا ناکجا به چشم آید

در ازدحام همه دستها به صحن غدیر

قرار شد که ید مرتضی به چشم آید

میان دخترکانی که زنده در گورند

شکوه و عفت خیر النسا به چشم آید

تو بوسه بر لب طفلی زدی که باعث شد

بهشت سجده کند ،کربلا به چشم آید

جمال چهره ماه محمدی صلوات

به چهارده گل زیبای احمدی صلوات

 

نعیمه امامی- 8-9دی94



09 دی 1394 908 1

آه من، آخر گریبان تو را خواهد گرفت

آه من ، آخر گریبان تو را خواهد گرفت
گریه هایم ، سوی چشمان تو را خواهد گرفت

با دلم هر کار میخواهی بکن ، اما بترس
از گناهانی که دامان تو را خواهد گرفت

خنده بر لب داری و خنجر به دل ها می زنی
خودنمایی ، دین و ایمان تو را خواهد گرفت

بی گمان حس می کند گرمای دستان مرا
دست نامردی که دستان تو را خواهد گرفت

آتش عشقی که در این سینه روشن کرده ای
شعله اش ، موی پریشان تو را خواهد گرفت

من فقط می ترسم از روزی که عزراییل پاک
عاقبت می آید و ... جان تو را خواهد گرفت

 

محسن نظری

زمستان 94



08 دی 1394 1216 0

فتنه

یادمان نمی رود چه کرده اید
یادمان نمی رود چه گفته اید
یادمان نمی رود ترانه ها و شعرها
یادمان نمی رود زخمهای تهمت کثیفتان به انقلاب
دستبند سبز تان کنار صهیونیستها
عکس یادگاری کنار بوش و موشها،سروسها،سروشها گوگوشها
لشکر پرز شدید و نطق های آتشین شان
فتنه یادمان نرفته و نمی رود
دشنه ی رفیق ،نا رفیق ها
گرگها ی در لباس میش
دشمنان قوم و خویش
کشتن برادرانمان میان کوچه های شهر
کشتن بسیجیان درون پایتختمان
فتنه یادمان نمی رود
لشکر دروغ را
آن همه رسانه ها و بوق را
یادمان نمی رود
بغض رهبر عزیز
خطبه‌های آه و درد
دیکتاتور، شعارتان
مرگ بر نظام افتخارتان
فتنه یادمان نرفته و نمی رود...
باز صبر می کنیم
نجفی


08 دی 1394 334 0

رباعی...

در آتش آفتاب خوابش برده

دلگرم به یک سراب خوابش برده

دلسوخته و عاشق و با سینه ی چاک

صحرا که به یاد آب خوابش برده....



07 دی 1394 300 0

نور هستی

بسم الله النور

http://alkafeel.net/photos/largeImage/640022-DSC00110.jpg

تو معنا و تو مجرای حیاتی
تو نور هستی و شور صلاتی
در این توفان بی پایان محمد(صلوات الله علیک و علی اهل بیتک)
بدون شک تو کشتی نجاتی

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک عدوهم

غبار دستگاه حسینی- مهدی رستگاری

چهارم بهمن سال یکهزار و سیصد و نود و سه خورشیدی

سوم ربیع الثانی سال 1436 هجری قمری

 

ترجمه انگلیسی

 

In the name of Allah, the Origin of Enlightment

Luminescence of Being

 

You are the meaning and the streamer of existence in the Creation ;

You are the luminescence of being and the glamour of all prayers;

Ya Mohammad! you are doubtlessly the Ark of Salvation, in the midst of this endless Tempest.

 

Allah Almighty may hale on Mohamamad and His Pure Progeny, and Expedite their victory, and Cease all their adversaries.

The Dust of Husseini Realm,

Mehdi Rastegary

24th  January 2015,

3rd Rabi’-ath-Thani 1436 H.Q.



07 دی 1394 478 0

پدرم یک عاشق افراطی است...

شاعر اگر درد نداشته باشد شاعر نیست

بافنده ی لغات است

با ریتم یا بدون ریتم

شاعر درد می خورد تا به درد بخورد

شاعربی درد  به درد مولا نمی خورد

برود بمیرد بهتر است

*

آقا می گوید

دشمن دارد نفوذ می کند

با قارچ های سمی روی پشت بام ها

با وعده و وعید حکومت ری

با تعریف و تمجید از برخی خواص

چقدر هندوانه این روزها ردو بدل می کنند برای همدیگر

در این روزنامه های زنجیره ای

مادرم شب تا صبح بیدار است و از چشمانش دعا می بارد برای سلامتی آقا

وقتی بعضی خواص سجاده دنیا پرستی را رو به قبله کاخ سفید پهن کرده اند

و در" غین" ..." غیر المغضوب علیهم" وا مانده اند

*

پدرم یک عاشق افراطی است

دلش می خواست در دیدار جانبازان بصیر با رهبر

او هم با آقا سید علی دست می داد

اما وقتی عده ای قهوه ی بی خیالی می خوردند و در خیابانهای لندن قدم می زدند

دلواپس ناموس و غیرت وطن شد

و دست هایش را با علمدار معامله کرد

برای یک جرعه از خاک شلمچه

دیروز وقتی دیپلماسی لبخند با جان کری دست می داد

حالت بدی به پدرم دست داد

دست که روی دست بگذاری

دشمن دست به کار می شود

و دست از سرت برنمیدارد

و تک تک سلولهای فهم و شعورت را دستکاری می کند

آنقدر که کار دست خودت بدهی و بشوی دست نفوذ دشمن

دیروز خبر رسید

به ابراهیم در دفاع از حرم حضرت زینب (س)

حالت شهادت دست داد

و تابوتی را دیدم به رنگ سفید و سبز و سرخ

که بر روی دست کوچه ها

دست به دست می شد و داغ جوان خیرات می کرد

در ازدحام دستهايي كه تكبير مي دادند

زن جوانی پلاکارتی در دست داشت

"فاطمه خانم بابات رفت پیش بابای حضرت رقیه (س)"

*

من در مسیر پیاده روی اربعین

عده ی زیادی از افراطیون را دیدم

که دلواپس بودند نکند جای عشق لیلا

دچار عشق زلیخا بشوند و در چاه بمانند

و عشقی جز عشق ارباب در قلبشان نفوذ کند

و فرجام کارشان را به بهشت سالار و ساقی نرساند

هرچند حاج حسن می گوید:

 " آدم ها را نمی شود به زور به بهشت برد "

امام حسین( ع) هم نباید قیام می کرد

مگر نمی دانست کسی را نمی شود به زور به بهشت برد...!

باید صلح می کرد مثل امام حسن( ع)

که به اندازه انگشتان دست

عمار نداشت...

که اگر داشت عاشورایی به پا می کرد از جنس حسن بن علي ( ع)

ما اما دلمان خوش است به جاده ی نجف تا کربلا

بعضی ها هم دلشان خوش است به پرواز تهران نیویورک تا به پابوس کدخدا بروند

نرخ پروازها را آزاد کردند

غیرت هم آزاد شده

و حیا و عفت و حجاب را در حراجی های فصل می توانی ارزان بخری

نیت کرده اند لانه ی جاسوسی کدخدا را باز کنند و ثابت کنند که ما با دنیا قهر نیستیم

باید با همه دوست بود

با یزید... با شمر... با خولی... با حرمله... با ابن ملجم..  با خاندان ابوسفیان

باید در همه ی دلها نفوذ کرد حتی در دل سياه  ابلیس

راستی ارباب چطور در دلها نفوذ کرد ..؟!

چه قدرتی دارد این نفوذ حسینی !

وقتی کدخدا و سگهایش

 با قلاده ی اسرائیلی و پاپوش سعودی

میلیونها دلار تهید و کشتار و وحشت را پارس کردند در منطقه

ارباب داشت آرام آرام دل 28 میلیون عاشق را به پنجره فولاد حرم علمدار علیه السلام گره می زد

جاده نجف تا کربلا پاتوق  آدم های افراطی و بی سواد بود

که نفوذ آواره شان کرده بود

آن هم با پای پیاده و با دلخوشی  یک استکان چای عراقی با شکر یا بدون شکر

بفرما زائر موکب شباب الخمینی (ره) آماده پذیرایی است

من نفوذ خمینی(ره)  را در جاده نجف تا کربلا دیدم

داشتم قرمه سبزی می خوردم که

یاد جمله وزیر افتادم

 ما فقط قرمه سبزی داریم که صادر کنیم

و ديگر هیچ

پدرم نگاهش را به قاب عکسی دوخت

که مهندسی و تدبیر شهید شاطری را به لبنان صادر کرده بود

و دیپلماسی حاج احمد را از دوکوهه به سرزمین شقی ترین سفاکها

و با خلاقیت و اراده تهرانی مقدم خواب آرام دشمن را موشك باران كرده بود

و حاج قاسم را که داشت عشق و ولایت مداری را صادر می کرد

کانتینر... کانتینر

 از بصره تا الرمادی

و حلب تا النصره و دمشق

از یمن و بحرین تا ضاحیه و کشمیر

یادم آمد امام (ره)

انقلاب اسلامی را به همه ي دنيا صادر کرد

زماني كه تحريم ها بي اثر بود

چقدر صادرات و واردات داشتیم

البته اگر این کفش های چینی وزیر بگذارند...

باید دهخدا را پیدا کنم

تا واژه نفوذ را دوباره برایم معنا کند 

 

دیروز انسان 250 ساله ی آقا را می خواندم

که چقدر از این انسان نماهای متقلب زخم خورده است

راستی هوای پایتخت از حالت اضطرار هم گذشته

یک نفر این خبر را به "حاج احمد متوسليان" مخابره کند

ابراهيم .... همتي كن...

داریم خفه می شویم

حاج حمید در هوای آلوده ی پایتخت که جیغ بنفش می کشید

پشت چراغ قرمز سرفه هایش خفه شد

خبرگزاری هاي افراطيون تیتر زدند: .." حاج حمید هم به دوستان شهیدش پیوست"

بالاخره از ام. پی . تی خارج شدیم

از خط ولایت علی چطور...؟

 

وقتی روزنامه های زنجیره ای بلندگوی خاطره سازی های آقای خاطره می شوند

و با فتنه ی نفوذ در خبرگان

برای رهبری امام خامنه ای نقشه می کشند

ولی امر مسلمین جهان نامه می نویسد برای جوانان سرزمین کدخدا

تا از قدرت نفوذ ثارالله بگوید

این عمار...؟

 

من دلواپس تنهایی مولایم بودم

که شعر به دادم رسید

و نگذاشت گوشه ي اتاق بي دردي جان بدهم

علی در جمع فتنه گران

بصیرت را فریاد می زد

و سراغ عمار را می گرفت

دلمان را آتش زد

عده ای در تلاطم دریای ولایت

غرق شدن در بی بصیرتی را به سوار شدن در کشتی نجات ترجیح دادند

دشمن نفوذ کرد مثل ویروس آنفولانزا

بعضی ها خودشان را واکسینه نکرده بودند

در غفلت و بی بصیرتی تلف شدند ... مردند...

تقصیر خودشان بود

تازه می فهمم چرا آقا سالهاست که چفیه را از دوشش برنمیدارد

*

شاعر یا باید حرف بزند یا بمیرد

راه سومی ندارد

راست می گوید" علیرضا غزوه "

در این قرن پست مدرن هنوز بعضی ها گاو می پرستند..!

 

امامی- 24-25آذر94

شعر کامل در لینک http://ne-emami58.blogfa.com/

 



07 دی 1394 509 2

دیگر نفس نمانده در این نای سوخته

دیگر نفس نمانده در این نای سوخته
جز این طنین خسته و آوای سوخته

مثل همیشه حسرت و دل کندن و غم است
تقدیر نانوشته ی دل های سوخته

با هر غزل به شوق تو تا صبح می دوم
در امتداد قافیه با پای سوخته

عمری است عاشقت شده این مرد بی قرار
این مرد زخم خورده ی شیدای سوخته

از این به بعد وقت صدا کردنم بگو
آقا سلام... با تو ام آقای سوخته


07 دی 1394 797 0

دیگه مردی شدی برای خودت

زنگ آخر که شد معلممون
گفت شغل باباهاتونو بگید
از کار و بارشون خبر دارید؟
برای دوستاتون همونو بگید

شغل‌ها فرق می‌کنن با هم
کار باباهای شما سخته؟!
لباس کارشون رو میشناسید؟
بعد رفت و نوشت رو تخته:

«همه‌ی شغل و حرفه‌ها خوبند،
به همه احترام بگذارید»
باز پرسید با صدای بلند:
از کار باباتون خبر دارید؟

بچه‌ها بعد از این شروع کردن
یکی می‌گفت دکتره باباش
هر کی وقت مریضی می‌دونه
میره دکتر به خاطر درداش

یکی می‌گفت مهندسه باباش
برج‌های بلند می‌سازه
یکی راننده بود باباش و
یکی باباش تو کار پروازه

نوبت من شد و شروع کردم:
بابای من همیشه تو سفره
مادرم میگه که دعا بکنم
سفرای بابا پر از خطره

بابا هر شب میاد به خوابم و باز
میگه مردی شدی برای خودت
خونه رو میسپره به من، میگه:
دیگه مردی شدی برای خودت

عکسشو گاهی می‌فرسته برام
که نشسته میون جمع همه
پیشونی بند قرمزی بسته
روش نوشته مدافع حرمه

 

 

محمدهادی. ع



05 دی 1394 1017 0
صفحه 70 از 72ابتدا   قبلی   63  64  65  66  67  68  69  [70]  71  72  بعدی   انتها