در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه بهمن 1397)

دفتر شعر

دربدر دوست

دربدر دوست
دل بسته به ایام شدم در گذر دوست
تا کی برسد قاصدک خوش خبر دوست

شب را به سحر دوخته ام تا که ببینم
گلچهره ی نورانی قرص قمر دوست

باید بنشینم به سر چشمه امید
گیرم مگر از رایحه بوم و بر دوست

چون مرغ شباویز به ویرانه هستی
آوازه کنم نغمه شام و سحر دوست

ما را به طربخانه بیگانه چکار است؟
تا روزی ما غم شده از خاک در دوست

مهلت بده ای عمر که با دیدن رویش
نوشی برم از جرعه شیر و شکر دوست

چون پرسد از احوال من اینگونه بگوئید
یک عاشق دیوانه که شد دربدر دوست


25 اسفند 1398 54 0

کرونا دیو

بر روی زیبای وطن ویروس اخم افتاد
با همدلی این اخم یک لبخند خواهد شد
کام وطن تلخست اگر امروز با امید
در روزهای پیش رو چون قند خواهد شد
دیو کرونا خوب در یادش بماند هان
رستم پزشکانند او دربند خواهد شد
بر تارک تاریخمان نام پرستاران
با این حماسه تا ابد سربند خواهد شد
در خانه می مانیم می‌دانیم پیروزیم
نابود این دشمن از این ترفند خواهد شد
در خاطرات نسلهای پیش روی ما
یک درس یک عبرت همین اسفند خواهد شد

علیرضا نجفی
اسفند ۹۸


25 اسفند 1398 59 0

کرونازده

هرچند خراب توام و سرمستت
من خانه نشین توام و پا بستت
ای عشق کرونا زده ام می بینی
حسرت بدلم مانده بگیرم دستت

علیرضا نجفی
اسفند ۹۸


24 اسفند 1398 44 0

تحویل سال و ماه

تحویل سال و ماه

امسال هم گذشت و خبر از شما نشد
این راه و رسم شیوه عهد و وفا نشد

دل داده ام به ساحت ایام عمر اگر
خاکسترم به جاده غم بر هوا نشد

جانان من به کدامین ستاره ای
بنشسته ای که روی مهت ملا نشد

گفتم بگیرم از رد پایت نشانه ای
در جمکران و کوفه و در کربلا نشد

از آیه های ساعت تحویل سال ماه
جز دیدنت بهانه بر این ماجرا نشد

آدینه را به چشم تو شاهد گرفته ام
دردی که از فراغ تو دارم دوا نشد


24 اسفند 1398 64 1

ویروس تاجدار

ویروس تاجدار
به هر چه ثانیه هایم عذاب گشتی تو
به روی حال و هوایم خراب گشتی تو

گرفت دست تو زآغوش مادران کودک
ببین که مانع درس و کتاب گشتی تو

کدام دست بشر با ژِنت به پیوند است
که بی نشانه ترین بی جواب گشتی تو

برای کشتن آدم دلیل کافی نیست؟!
چرا که رونق این آب و تاب گشتی تو

درون آن همه ویروس تاجدار امروز
نفس بریده و عالی جناب گشتی تو

بروز جنگ تورا بوق و ساز و کُرنا نیست
ببین که موجب هر اضطراب گشتی تو

بجای موشک و بمب و هزار گونه تفنگ
هدف چه بوده؟ چرا انتخاب گشتی باتو؟

دوباره نحس شدی میکروب بیو شیمی
ز پشت پنجره هایی که قاب گشتی تو


23 اسفند 1398 51 0

مبارک

ای خفتگان در خاک عید شما مبارک
ای ساکنان افلاک عید شما مبارک
روز پدر رسیده جاریست آب دیده
بر پیرهن زنم چاک عید شما مبارک
بلبل بخوان به گلزار با یاد رفتگانم
گلهای عاشق پاک عید شما مبارک
ای دشتهای سرسبز ای چشمه های روشن
ای آهوان چالاک عید شما مبارک
یک لحظه شادمانی باعیش ناگهانی
از آب سینه تاک عید شما مبارک
گفتن چه سود دارد با عقل مانده حیران
حمدی بخوان و ایّاک عید شما مبارک

علیرضا نجفی
اسفند ۹۸


21 اسفند 1398 53 0

چین

فرهاد ها را شور شیرین کشت
مجنون ما را عشق دیرین کشت
یک مصرع شعر معاصر شد
این نسل را ویروسی از چین کشت

علیرضا نجفی
اسفند ۹۸


21 اسفند 1398 43 0

ویروس

بارالها عید شد این سینه را مسرور کن
در دعای حضرت صاحب مرا منظور کن
کُلّ ایران را از این درد و بلا ایمن نما
با نگاهی لشکر ویروس را مقهور کن
مرگ ما را مرگ آل احمد و حیدر نما
با امیرالمؤمنین حیدر مرا محشور کن
این بلایی را که آمد بر سر این سرزمین
مهربانا با کرامت از سر ما دور کن
عید نزدیکست خالی سفره های عیش شد
هفت سین سفره های مردمان را جور کن
منجی موسی و یوسف صاحب دارو و درد
چشم بدخواهان ایرانی و ایران کور کن

علیرضا نجفی
اسفند ۹۸


21 اسفند 1398 27 0

شبی دور و دراز

له له زدن چشم تو آلوده ی ناز است
این خلسه ات انگار شبی دور و دراز است
این رقص که در باد بپا کرده دو زلفت
زنجیر به دستان شُیوخی به نماز است
فتوای همه مُدَّعیان فرض عوام است
در خلوتشان هر چه که کردند مُجاز است
رازی که برغیر نگفتند و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم رازاست
ای خلق بیایید همه گرد هم آییم
کاینجا می ناب و طرب و نغمه ی ساز است
هر چند که تعطیل شده مسجد و محراب
خوش باش که تا وقت سحر میکده باز است
ما را نبود خوف و خطر در شب دیجور
زیرا که دلم بسته به آن دلبر ناز است

غزلی مشترک ازعلیرضا نجفی/سید محسن شفیعی
اسفند ۹۸


21 اسفند 1398 27 0

ایرانم

از این سکوت تلخ وهم انگیز بیزارم
از نیمه شب رد شد ولی من باز بیدارم

پیشانیم داغ است آن بالا شمالیها
پایین جنوبیهام مسمومند بیمارم

من در هجوم نا امیدی ملخ سیما
امسال هم گندم به نام عشق می کارم

تاریخ می داند جهان همواره مدیون است
نزد کهن فرهنگ و این تاریخ پر بارم

اقوام تاتارو مغول ،اعراب و افغان‌ها
آب تمدن خورده اند از آب انبارم

ای دختر افراسیاب درد پای عشق
هستم اگر در چاه بیماری گرفتارم

ایرانم و در حلًِ مشکلها پَرِ شالم
سیمرغها از دین و فرهنگ و هنر دارم


علیرضا نجفی
اسفند ۹۸


21 اسفند 1398 39 0

اجباری

به گفته های دل تنگم اعتقاد نداشت
کسی که خاطره های مرا به یاد نداشت

"زیادی عاشق او بوده ام" خودش میگفت...
هوای عاشقی ام را ولی زیاد نداشت

به وعده های رقیبان بی وفا رو کرد
به گریه های من ساده اعتماد نداشت

برای هم شده بودیم و مال هم....اما
چه سخت بود که این گفته استناد نداشت

دو سال خدمت سربازی و جدا بودن...
دو سال خاطره هایی که رنگ شاد نداشت...

قرار بود که برگردم....آمدم... اما...
عجیب بود که دیگر مرا به یاد نداشت...


21 اسفند 1398 45 0

قوت زهر

قوت زهر
هی شعر و غزل به کام ما می ریزی
هی سوز و عطش به جام ما می ریزی

یک لحظه نگفته ای که ما دل داریم؟
هی سنگ جفا به بام ما می ریزی

برگو تو مرا که رسم و آئینت چیست
صد ناز و ادا به نام ما می ریزی

در چنگ تو بی شماره صید است ولی
بال و پر و خون به دام ما می ریزی

در بزم ستم پیشه شرنگی گر هست
با شیر و شکر به کام ما می ریزی

از دفتر آبرو چو برگی باقی است
در محضر خاص و عام ما می ریزی

گیرم که زمانه قوت زهری دارد
در کاسه صبح و شام ما می ریزی


20 اسفند 1398 37 0

به غیر از لحظاتی که غزل هست

چندی است فقط دست به دامان بهارم

دور از نفس گل، گره افتاده به کارم



دور از تو -به غیر از لحظاتی که غزل هست-

رفته است به تاراج، همه دار و ندارم



طرحی بزن از خنده به لب‌هات، که صدبار

با خنده‌ی تو جان بدهم؛ دل بسپارم



ای کاش، شبی خیره به چشمان سیاهت

مژگان تو را جای ستاره بشمارم



ای کاش، به معراج رسم تا که غزلخوان،

باران بشوم؛ بر سر دوش تو ببارم



نقاشی رخسار تو در چشم، به هم ریخت

از اشک هم اینک چو رقیبان گله دارم



این سنگ دلی، عاقبتش حسرت و آه است...

ای سنگ صبور دل بی صبر و قرارم!


20 اسفند 1398 66 0

زینب س

زینب

بار غم افتاده بر دوشم که همراهی شوم
با گل دُردانه ای هم یار و هم راهی شوم

کوچه ی دلدادگی را در پی او آمدم
می روم تا التیام ناله و آهی شوم

از میان تخته های محمل آوارگی
گرم دیدار سری شوریده گهگاهی شوم

بر زمین افتاده اقیانوسی از جنس عطش
باید از این پس میان موج غم ماهی شوم

از میان خاک و خاکستر بگیرم درد را
شب چراغ ناله و بانگ سحر گاهی شوم

تا سفیر بیرق سرخ شهادت گشته ام
آتشی در خرمن ظلم و ستم خواهی شوم

زینب و دنیایی از محنت به دنبال حسین
هم صدا با لحظه های وصل کوتاهی شوم


20 اسفند 1398 42 0

عاشورا3

مُردیم ولی هنوز هم جان داریم
ما تشنه لبان امید باران داریم
اوضاع، همه وفق مراد است فقط
سر نیزه کم است و سر فراوان داریم


19 اسفند 1398 54 0

راه گریزی

او آمده تاجی به کنیزی بدهد
تا مژده ای از سوی عزیزی بدهد
آخر به تمنای دلم پاسخ داد…
مرگ آمده تا راه گریزی بدهد


19 اسفند 1398 38 0

رفیق کهنه

من که با تو ای رفیق کهنه خیلی ساختم
پای بودن با تو خیلی چیزها پرداختم

ساده گفتی که نمی خواهی مرا,جا خوردم و
تا که برگشتم به خود یک آن تورا نشناختم

لحظه ای احساس کردم که کنارم نیستی
لحظه ای احساس کردم زندگی را باختم

قهرمان قصه ام هرگز در آیینه نبود
بی جهت آیینه را در اشتباه انداختم

چشم بستم شاید این ها خواب باشد…. نه نبود-
چشم وا کردم ولی اصلن تورا نشناختم


19 اسفند 1398 42 0

سرشاخه زیتون

سرشاخه زیتون

چرا دیگر سراغی از دلی مفتون نمی گیری
خبر از حال و احوال من داغون نمی گیری

به کام آتش عشق تو افتادیم و می دانی
دریغ ایگل که غم از خاطری دلخون نمی گیری

سحرگاهی نسیم آهسته در گوشم چنین می گفت
تو هم کامی ز عطر مرزه و ترخون نمی گیری

به یاد عهد و پیمان تو و کار خود افتادم
که ای دیوانه آخر کامی از گردون نمی گیری

بسان روزگارانی که شاید رفته از خاطر
به روی کاکلت سر شاخه زیتون نمی گیری

کنون افتاده ام در ورته مرداب و دستم را
به یاد موج موج ساحل کارون نمی گیری

تمام عمر خود را وقف چشمت کردم و افسوس
نقاب از آفتاب چهره ای گلگون نمی گیری


19 اسفند 1398 43 0

کرونا ویروس 2019

کرونا آمده امّا همگی در خوابیم
که چنین روز به غفلت همگی کم یابیم

راه را بر سر این کوچه نشانم دادند
و چرا این همه رحمت به جهانم دادند

که اگر از کرونا جان به قضا نسپاریم
اَگَرَم از دَمِ فرمان به خدا نسپاریم

روزِ ما شب بشود یا که پریشان برسد
تا که پایان دل انگیز، بهاران برسد

از ندایی که ز فرمانده رسد پر بدهم
جز شهادت نَبُوَد راه که من سر بدهم

یادِمان باد به روزی که قیامت برسد
آن که دل را ندهد باز به رحمت برسد

 


14 اسفند 1398 56 0

آیه در آینه ( شب میلاد حضرت علی ع )

آیه در آینه
(شب میلاد حضرت علی ع )

نو بهاران شد و عطر خوش دلدار آمد
مژده ای غم زده گان حیدر کرار آمد

بگشایید کنون خشت و گل کعبه ز هم
فاطمه بنت اسد جانب دیوار آمد

یا علی گفت و به تقدیر خدا بال گشود
چون کبوتر به در خانه ی دادار آمد

از شکافی که در افتاد به دیوار حرم
مادر حضرت عشق خسرو ابرار آمد

پرتو نور وجودش همه جا را پر کرد
آیه در آینه تابیده به تکرار آمد

فاطمه فاطمه شد در طلب نام علی
غرق لولاک جهان گشت و به اقرار آمد

مصطفی با خبر از ساحت یزدان گردید
شادمان باش که غم های تو را یار آمد

دیده معصومی از این گوهر دردانه مدار
ذکر سیمای علی بر سر بازار امد


14 اسفند 1398 87 0
صفحه 9 از 40ابتدا   قبلی   4  5  6  7  8  [9]  10  11  12  13  بعدی   انتها