در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه دی 1397)

دفتر شعر

می رسم

می رسم
من بروی نیزه ای همراه خواهر می رسم
با پر و بال دعا بی جسم و پیکر می رسم
آیه ی کهف و رقیم ام را مگر نشنیده ای؟
چون صدای مکتب قرآن حیدر می رسم
از میان خاک و خون در سر زمین کربلا
مانده ام در لا بلای تیغ و خنجر می رسم
در چکاچاک هبوط نسل کفتاران دون...
از میان گودی خون رنگ سنگر می رسم
کاروان منزل به منزل می رود کاشانه را
با لب خشکده و با دیده ی تر می رسم
بیتی از اشعار پاکم را بخوان تا بنگری
همچو معصومی دمی از مرز باور می رسم


24 شهریور 1398 21 0

من شدم معتاد چشمت ترک عادت کی کنم

من شدم معتاد چشمت ترک عادت کی کنم
 
در فراقت شیونی جانسوز همچون نی کنم
 
در وفاداری نخواهم دست از عشقت کشم
 
تا برای وصل تو هفت آسمان را طِی کنم
 
#یاسررشیدپور


23 شهریور 1398 23 0

سرگشته

نه میشود که بمانم، نه میشود بروم
به هر کجا بروم، بی تو درد مستمرم

نه پای رفتنم است و نه جرئت ماندن
میان شهر خودم هم، به زور می گذرم

به تار زلف سیاهت، قسم پی ات گشتم
میان کوچه و شهر، مانده رد اشک ترم

به بوی زلف تو مستم، مرا به باده چه کار؟
بیا نسیم سحر، چون که با تو همسفرم

به یاد خال سیاهت، به خواب می رفتم
نیامدی، به خیال و به خواب و در نظرم

میان این همه تردید، من یقین دارم
که می رسی، به سلامت، ستاره ی سحرم

به موی و چشم سفیدم، نظاره ای بنما
ببین که من چه کشیدم ز اشک بی ثمرم

میان، شعله ی عشقت ز هجر می سوزم
بسوز شمع وجودم، نمانده از اثرم


22 شهریور 1398 37 0

شهید


حاء و سین و یاء و نون آیا شنیدی تا کنون؟
 نام زیبایی که دل را می برد سوی جنون
نام زیبایش ببین با یا چه غوغا می کند
محشری کبری درون سینه برپا می کند
روز عاشورا عَلَم افتاد از دست  قَمَر
تا اَبَد بالاست پرچم چون خدا دارد نظَر
روز عاشورا زمین سیراب از خون خدا
کشته شد اسلام و دین شدمنهدم؛ روزه رها
اهل باطل همچو کف باشند و اهل حق چو آب
اهل حق ساقی آب و اهل باطل در سراب
از یزید و شمر آیا نام نیکی مانده است
فاتحه آیا برای سگ، فهیمی خوانده است
تا ظهور حق نمانده چند روزی بیشتر
صبح نزدیک است یاران، این شنیدم پیشتر
ای خدا کوته مکن دستان ما از دست دوست
ما همه نالایقیم و  قبله ی آمال اوست
چند بیتی گفت" ناظر" در ثنای آن شهید 
کی شود از درگه مولای خوبش نا امید 
سروده علی رضایی پورمشیزی تخلص ناظر 
1398/06/21 کرمان


22 شهریور 1398 38 0

ذوالجناح

ذلجناح
اسبی رسید و شیهه بکوی حرم کشید
گرد و غبار و واهمه روی حرم کشید
چشمان کودکان که پر از آه و ناله بود
شطی ز اشک دیده بسوی حرم کشید
خون می چکید از بدن پر شراره اش
فریاد بی امان ز عدوی حرم کشید
جامی ز خط و خال گل سرخ روزگار
نوشید و جرعه ای ز سبوی حرم کشید
در قحط آب و سجده خورشید راستین
عطری ز سیب و لاله ببوی حرم کشید
با کاکلی که غرقه بخون داشت ذلجناح
نقشی به رمز و راز مگوی حرم کشید
فریاد بود و ناله که معصومی عاقبت
بر چهره خاک غم ز وضوی حرم کشید
محرم۹۸...معصومی


22 شهریور 1398 40 0

جوابیه صبا کمالی

بی کمالی کرد اندر نامه اش بانو صبا
کرد توهینی به هیئت های ما اندر عزا
"بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود"
هر خسی را عاقبت بینی تو در بند هوا
بهتر آن باشد به جای حرف های نابجا
اندکی سر در گریبانش برد بعد از  چَرا
 هست آقای عزاداران ز مردان خدا
مظهر آزادگی باشد که حق کرده ادا
مرد  می باید(مردُمی باید) در آن ساعت بماند پای دین
بهر احیای حقایق مرد باید هکذا
"مه فشاند نور و سگ عوعو کند"  اندر فضا
اینچنین پاسخ برای مثل او باشد روا
نفس بداندیش را باید که هشداری دهند
روبهی را ترس در دل  تا که آید در غزا
"معترف"  این درد بدفهمی همیشه بوده است
چاره را تنها  خدا داند که می داند  دوا
🌷مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه   ۲۱ شهریور ۱۳۹۸ 🌷


21 شهریور 1398 54 0

دوست

در مرام دوستی، شمشیر خوردن ننگ نیست
پشت من زخمی ز نامردی است، ترس از جنگ نیست

مانده ام من در میان شهری از جنس نقاب
کاش میشد رفت، چون اینجا کسی همرنگ نیست

خنجرش را پشت سر دیدم ولی با این وجود
باز هم آغوش من بی شک برایش تنگ نیست

چشم هایم بسته است و تیغ در دست شماست
تیغ و زخم از دوست خوردن، در مرامم ننگ‌ نیست

طهورا جربان
 


21 شهریور 1398 49 1

یاسین - یاحسین سر بریده

آنکه بی خاتم سلیمان می شود
بی عصا موسای دوران می شود
آنکه بی سر، سر تر از سردارهاست
بی کفن هم شاهِ شاهان می شود
❇️❇️❇️
آنکه روی نیزه، منبر می رود
با گلویی پاره، محشر می رود
آنکه خاتم می مکد از تشنگی
بی نصیب از مهر مادر می رود
❇️❇️❇️
آنکه صید گرگ کنعان می شود
روضه مرثیه خوانان می شود
آنکه تا بر "دیر نصرانی" رسد
شخص عیسی هم مسلمان می شود
❇️❇️❇️
آنکه نامش شور و شین است، حسین
بر پیمبر، نور عین است، حسین
آنکه بی سر هم خدایی می کند
او حسین است، حسین است، حسین


20 شهریور 1398 58 0

حمایت زینب شنیدنی است

حمایت زینب شنیدنی است
با ساربان حکایت زینب شنیدنی است
از نیزه ها روایت زینب شنیدنی است
بر طعنه های مردم بازار و شهر شام
با فاطمه شکایت زینب شنیدنی است
کی می رسد بمقصد خود کاروان غم؟
فریاد بی نهایت زینب شنیدنی است
با ارغوانترین لب و دندان و خیزران
شیوا ترین کنایت زینب شنیدنی است
در مجلس تلاوت قرآن و طشت زر
گلواژه های آیت زینب شنیدنی است
از کودکان و خیل اسیران شاه دین
آوازه ی حمایت زینب شنیدنی است
در پیچ و تاب نهضت خونین کربلا
نیکو ترین سعایت زینب شنیدنی است
معصومی آنچه را که عیان شد به روزگار
چون مادرش درایت زینب شنیدنی است


20 شهریور 1398 53 0

معشوق زیبا روى من، خیلی هوایت می کنم

معشوق زیبا روى من، خیلی هوایت می کنم
 
تا جان شود قربان تو، خود را فدایت می کنم
 
صدها غزل در وصف تو ، از دل سرایم بهر تو
 
گر رُﺥ نمایی عالمی، مست صفایت می کنم
 
#یاسررشیدپور


18 شهریور 1398 71 0

دل کجا خوش است

از دل بپرس، در همه عالم کجا خوش است.
پاسخ فقط یکی است، فقط کربلا خوش است.
 
از کل سال یک شب جمعه زیارت.
شش گوشه تحت قبه ی گنبد طلا خوش است.
 
در موکب بهشتی تو سر کشیدن از.
دست رقیه چایی بزم عزا خوش است.
 
اشکم شده به روضه کمک حال مادرت.
این حال گریه کردن در روضه ها خوش است.
 
در مکتب ارادت حر و زهیر و جون.
آقا اگر تو باشی و من هم گدا خوش است.
 
در خواب غفلتم بزن آقا تلنگری.
من را به خویش آمدن از این صداخوش است.
 
"چشم انتظار بر رهم ایام اربعین
دعوت شدی به کربو بلایم بیا" خوش است.
 
مانند حر رسیده به پابوسی ات دلم.
درحق من به روی لبت یک دعا خوش است.
 
عشقت ز هفت دولتم آزاد کرده است.
دل را ز غیر عشق تو بودن رها خوش است.
 
روزی اگر به گوشه ی چشمت دلم شود.
از لطف دست های تو حاجت روا خوش است.
 
ننگ است مرگ ساده به بستر برای من.
هر دم فدای عشق تو گشتن مرا خوش است.
 
خاکم به پای عشق علی، درکنار تو.
عرشی نشین شدن، به سر نیزه ها خوش است.
 
 
رسول رشیدی راد(مجتبی)
۱۳۹۸/۰۶/۱۴


16 شهریور 1398 90 0

شور حسینی

این گونه اگر دور و برت آمده اند
با تیر به دنبال پرت آمده اند
دیدند سری میان سرها داری
یک کوفه به دنبال سرت آمده اند
****
در کوفه تب گندم و جو امده است
بیماری کهنه باز نو آمده است
روئیده به ری،در عجبم کرب و بلا
یک شهر به امید درو آمده است
****
بالا بزن آستین خود ،یاری کن
فریاد بزن،رجزبخوان،کاری کن
هر خیمه به آتش عطش می سوزد
ای آب بیا و آبرو داری کن
*****
از کینه تمام دشت بی پروا شد
از اشک خدا در آسمان غوغا شد
پوشاند دو چشم خویش را گهواره
وقتی که سپیدی گلو پیدا شد


16 شهریور 1398 103 0

فهمیدیم

تا مشرق و آفتاب را فهمیدیم
بر نیزه سری خضاب را فهمیدیم
روزیکه الستُ گفت دادار جهان
از خون خدا جواب را فهمیدیم
...
ما کرسی قوس قاب را فهمیدیم
یک ذره ای از شتاب را فهمیدیم
از خیمه به قتلگاه بس آمد و رفت
یک خواهر و اضطراب را فهنیدیم
...
شمع شب و التهاب را فهمیدیم
بال و پر و انتخاب را فهمیدیم
پروانه تر حسین زهرا آن شب
آتش به دلی کباب را فهمیدیم
...
ما معنی صبر و تاب را فهمیدیم
فرق گنه و صواب را فهمیدیم
در صبحدم نزولی از آیه عشق
بیداری و شهر خواب را فهمیدیم
بیشکک، هفتم سپتامبر ۲۰۱۹


16 شهریور 1398 19 0

زبانحال امام حسین بر بالین علی اکبر _علیهما السلام_ به لهجه دزفولی

زبانحال امام حسین  بر بالین علی اکبر  علیهماالسلام

گلی اَ باغُم  چیدِن اِ خدا
مُنی کِ هیسُم مصباحِ هدا
مَخُم کِ  بَعدِش دنیا  نَمُنَ
کِ دُشمِن ای جور سِلُم نَکُنَ
اَ داغِ ای گُل خین گِریَ کُنُم
مَخُم کِ بَعدِش زِندَ نَمُنُم
مُ بَعدِ ای  گل پژمُردَ بِبُم
نبینُمِش اُخ اَفسُردَ بِبُم
صدا اذونِش می گوشِ مُنَ
عزیزِ جونُم ری دوشِ مُنَ
اَ داغِ دیری می دِل بِکَشُم
سِ کو  کِ  الآن لِف گُلِّ تَشُم
خدا ببینت  وِرسَک اَ زِمین
کمی تُ خندات  اِ گل دِ نشین
وِری کِ بینی دِشمِن چِ بِگهَ؟
نَبینُمِت خُو اَ سَرمِ پِرَه
اَ داغِ یارون اکبر چِ کُنُم؟
بِگِن کِ تُشنَس اصغر چِ کُنُم؟
مُ سر مزارِت خین گِریَ کُنُم
ای جون چِ قابل تا هِدیَ کُنُم
صدا زَنُم تا آیِن کُمَکُم
دلُم خُووَش تا بینُم کُوَکُم
عَمَت نَبینَت بابا دِ وِری
عزیزِ بابا(س) سر دَس مَگِری
اَ "معترف" کن‌   ای نوحَ قبول
به حقّ مولا ای سبطِ رسول 🌷

(مفاعلن فع   فعلُن فعَلُن)
🌷مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۸‌🌷
 

 


15 شهریور 1398 15 0

سلام ما به حسین

هو المحبوب
سلام ما به حسین و به کربلای حسین
سلام ما به شهیدان سرجدای حسین

سلام ما به حسین و به جمع اصحابش
به هر شهید خداجوی نینوای حسین

سلام ما به امامی که عاشق حق است
و حق هم عاشق او است و خون بهای حسین

سلام ما به حسین و به هر که او را خواست
و آن کسی که شده یار و آشنای حسین

سلام ما به کتیبه، به پرچم مشکی
سلام ما به محرم مه عزای حسین

سلام ما به شهادت، به عزت و غیرت
به هر که بدرقه اش کرده خوش دعای حسین


14 شهریور 1398 97 0

یاابالفضل

تبارم به فدایت یاابالفضل
فدای یا اخایت یاابالفضل

امان نامه برایت دشمن آورد
به قربان وفایت یاابالفضل

محمدعلی ساکی


13 شهریور 1398 25 0

یار زیبا

در سکوتی سرد در تنهائیم جا مانده ام
در میان باورم بی یار و تنها مانده ام
چون دلم هر دم به سویی می رود پرسه زنان
اصل را گم کردام  با فرع  اینجا مانده ام
جای من اینجا نبوده عالمی دیگر کجاست؟
غافل از آن یار زیبای دل آرا مانده ام
کاش می شد لحظه هایم صرف دیدارش شود
چون خلوصی نیست در کارم چه رسوا مانده ام
لشکری از خوب و بد در جنگ دائم تا ظهور
چشم در راه عزیزم چون مسیحا مانده ام
قول نزدیک است" ناظر" عزم خود را جزم کن
تا بگویی همچو مجنون من چو لیلا مانده ام
سروده علی رضایی پورمشیزی تخلص ناظر
جمعه 1398/06/08


13 شهریور 1398 113 0

بطلب از نگاه مهدی نور

در این زمانه که نامرد بهتر از مرد است
زبان خامه من  جمله های پردرد است
 در این زمانه امیدم به حضرت حق است
چقدر دور و برم رنگ  سرخ یا زرد است
ز تیرگی که در آید از آن  کدورت ها
خزان زده است در اینجا   دلم کمی  سرد است
هوای صاف که اینجا نمی شود پیدا 
 هوای گنبد گردون که باز پر گرد است
قمار می زند این چرخ با  قدم هایم
زمین ؛زمان؛  فلک انگار  تخته با نرد است
زمان زمان نفاق است  ظاهراً اینجا 
زبان مردمم انگار مزه اش طرد است
تو "معترف "بطلب از نگاه مهدی  نور
که در  همیشه ایّام بهترین فرد است
🌷مهدی موسایی   دزفول
سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸ 🌷


12 شهریور 1398 111 0

اللهم عجل لولیک الفرج


برای آمدن خود شتاب خواهی کرد
و اشک های مرا مستجاب خواهی کرد

غریب و غم زده امن یجیب می خوانم
دعا به این دل پراضطراب خواهی کرد

غبار می شوم و خاک درگه مولا
نظر به خاک در بوتراب خواهی کرد

مدینه می روی و کوچه کوچه می گریی
و از غمت دل ما را کباب خواهی کرد

سپس به کرب و بلا می روی و با اندوه
برای تشنه لبان فکر آب خواهی کرد

صدای العطش کودکان و رود فرات
و گریه بر غم طفل رباب خواهی کرد

تویی که جاری و ساری شدی در این لحظات !
مرا به لهجه ی باران خطاب خواهی کرد

جهان به دست تو آباد می شود روزی
که کاخ های ستم را خراب خواهی کرد
.
.

میان این همه آدم که بهتر اند از من
مرا به نوکری ات انتخاب خواهی کرد ؟؟

#فاطمه_معصومه_شریف


12 شهریور 1398 11 0

سیگار

سیگار شدم 
 
لای انگشتانت سوختم
 
تا لمس کنی احساسم را با لبانت
 
اما چون فیلتری در جوی خیابان نقش شدم
 
آی مردم...!
 
من همان کولیِ گمشده در خویشم
 
اگر پیدا کردید مرا
 
به خودم تحویل دهید.!
 
#یاسررشیدپور


10 شهریور 1398 136 0
صفحه 1 از 20ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها