در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه اردیبهشت 1398)

دفتر شعر

رونق گرفته کار جهان با اشاره ات


رونق گرفته هر دو جهان با اشاره ات
شوری نهاده در دل سوزان شراره ات

سر می زند سپیده ز خورشید روی تو
پرتو فشان هر شب هجران ستاره ات

چشم زمانه خاک ره جستجوی توست
گل نغمه های شرح و بیان استخاره ات

آواره گشته آنکه به مهر تو دل سپرد
سرگشته ای ز نام و نشان با نظاره ات

گشتی نهان ز دیده و بینا ترین شدی
کی بینمت به نرگس مستان دوباره ات

فصل بهار و مژده ی گل می رسد اگر
پیدا شود به صحنه میدان سواره ات


21 آبان 1398 8 0

چقدر شکر کنم این همه محبّت را

چقدر شکر کنم این همه محبّت را
چقدر سجده کنم این شکوه و شوکت را

دلم خوش است به الطافِ بی نهایتِ تو
تویی که فرض نمودی به خویش رحمت را

همیشه حفظ نمودی تو آبروی مرا
منی که حفظ نکردم حریم و حرمت را

برس به داد منِ خسته ای رحیمِ غفور
که بارِ معصیتم کرده طاق طاقت را

به فکر و جان و تنم قوّتی عنایت کن
که با شکیب تحمّل کنم مشقّت را

شنیده ام که مناجات و ذکر شیرین است
به کامِ من بچشان طعمِ این حلاوت را

به شوقِ وصل تو در این مسیر خواهم ماند
که طی کنم به هوای تو این مسافت را

محمّد عابدینی
11/8/1398



19 آبان 1398 22 0

ای کاش این چنین به تو باور نداشتم

ای کاش این چنین به تو باور نداشتم
با این که از خیالِ تو بهتر نداشتم

بیتُ المقدّسِ غزلم عشق بود و من
جز آرزوی فتحِ تو در سر نداشتم 

یک گام بر نداشتی امّا تمامِ عمر
چشم از مسیرِ آمدنت بر نداشتم

در قابِ خاطرات تو تصویرِ روشنی
از جمله های صحبتِ آخر نداشتم

یک لحظه مکث کردم و دیدم که در دلم
حسّی که داشتم به تو دیگر نداشتم

 محمّد عابدینی
17 آبان 1398



19 آبان 1398 23 0

مضمون؟ ردیف؟ قافیه؟ نه! پس تو چیستی؟

مضمون؟ ردیف؟ قافیه؟ نه! پس تو چیستی؟
دستم نمی‌رود به غزل تا که نیستی

گاهی شبیهِ آینه، گاهی شبیهِ سنگ
ای قلب، پشتِ میلهِ زندانِ کیستی؟

گفتی اگر به خاطرِ من می‌دوی بدان
تو آخرین دوندهِ میدانِ پیستی

گفتم چقدر مانده به پایانِ انتظار
گفتی نپرس هیچ که پایانِ لیستی

قلبِ من و قطارِ زمان خواهد ایستاد
یک بار اگر مقابل چشمم بایستی

من مانده‌ام چگونه بگویم از عشقِ تو
بگذار عامیانه بگویم: تو بیستی!

محمّد عابدینی
18 آبانِ 1398


19 آبان 1398 6 0

شعر:شماره 100

کیمیا

با رفتنت

چرخ ارابه ی تبعید

از بازوی من گذشت

وَ بار دیگر

سکوت

در قلبم ، تکرار شد.



19 آبان 1398 10 0

تویی خورشید ، من خاکم

چنان محتاج چشمت گشته ام اما نمی دانی
اگر یک ساقه ی خشکیده هم باشم ، تو بارانی

تویی خورشید ، من خاکم که لطفت مستدامم باد
منم ماهی سرگردان ، تو دریای خروشانی

شکستی قلب ما را بارها اما نفهمیدی
اگر یک روز فهمیدی ، شَوَد ما را مرنجانی ؟

مرا عشق تو از شاهی به درویشی کشاندم لیک
دگر سودی ندارد بعد از این دوران پشیمانی

مرا در بر بگیر ای عشق تا دردم امان گیرد
اگر دردی به جانم هست بی تردید درمانی

به جز یک بوسه ی کوتاه هیچم آرزویی نیست
مرا یک بوسه مهمان کن ولی پنهان و پنهانی

غریبم در میان دوستان چون یار با ما نیست
ولی افسوس چون از غربتم چیزی نمیدانی

#امیر_عباس_صالحی


19 آبان 1398 24 0

غم بود و غربت بود غوغایی ز هجران

غم بود و غربت بود غوغایی ز هجران
 
پایت بِنِه جانا بر این چشم ترِ من
 
سوزاندی ام وز آتش هجر و فراقت
 
خاکستری دائم نشسته بر سر من 
 
#یاسررشیدپور


18 آبان 1398 17 0

عاشقانه هایی برای موعود(عج) (19)







السلام علیک یاصاحب الزمان (عج)



تبریک، امامت توآقای دلم

برشیعه زعامت توآقای دلم

دل می بردازمنتظرانت پس کی

قدقامت قامت توآقای دلم





17 آبان 1398 29 0

به تفسیر مژگان تو

به تفسیر مژگان تو

چه کردی مرا تا که عاشق شدم
خرابِ تو پیش خلایق شدم

شب و روز من انتظار تو بود
دمادم اسیر دقایق شدم

گل نرگسی کرده دیوانه ام
که داغِ دلِ هر شقایق شدم

خدا را چه دیدی اگر یکشبی
به دیدار روی تو لایق شدم

بگردم دو چشم خمار تو را
بزلف رهایی که شایق شدم

بشینم به تفسیر مژگان تو
مگر آگه از این حقایق شدم


17 آبان 1398 11 0

حق آمدنی است

مردی که تو را نشان دهد
 آینه ای است
هر آینه  در خودش نشانه ای از تو دهد
در وسعت بیکران خود فاش کند
حق آمدنی است 
با تو پیدا شدنی است
با آمدنت فساد رسوا شدنی است
چون روح خدا که انقلابی بنمود
شد آینه ای برای آغاز ظهور
از یُمن وجود او رسیدیم به صبح
صبحی که نشانه ای است
از مِهر وجود
صبح است و آیتی دگر دید دلم
آن آیت حق  خودش بُود آینه ای
آن آینه ای که می درخشد به وضوح،
سید علی حسینی خامنه ای است

🌷مهدی موسایی   دزفول
سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸


15 آبان 1398 47 0

ما برای جدایی نیامده بودیم

کیمیا

آمده بودیم

تا بهاری باشیم ، پر از درخت سرو

یا لااقل

گل پیچکی بنشانیم

در بهشت کوچک عشق

اما

برای باغچه ها

زمستانی هزار ساله شدیم

و عشق را

به زندان سرد سکوت،

حبس کردیم.



15 آبان 1398 44 0

شعری که تو را آینه کرده است

تقدیم به ساحت مقدس ولی ا... الاعظم 
 حضرت مهدی _عجّل ا... تعالی فرجه الشریف _
🌷🌷🌷
شعری که تو را آینه کرده است 
خدایی است
 و روزی که نگویم ز تو یک بار سخن 
روز جدایی است
و پایان شب تیره ز نیرنگ شیاطین 
بوَد آغاز تو ای نور الهی 
چو بگیری به یقین  پرده کعبه
و بگویی: که منم مهدی هادی
و سحرگاه ظهورت
 شود آن صبح دل انگیز
که دیباچه  پایان همه یاوه سرایی است
🌷مهدی موسایی   دزفول 🌻
سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸
 


14 آبان 1398 41 0

سخن عشق،

سخن عشق

عاقبت این دل دیوانه بمن ساز نشد
رو به روی سحرم پنجره ای باز نشد

آنچه را در سر خود داشتم از آیه درد
جز بخون دل خود با کسی ابراز نشد

بامدادی که ز دیدار تو می داد خبر
مانده در نیمه راهی که سرآغاز نشد

ره از این ورطه تاریک برون کی ببرد
هر که با نرگس شهلای تو اعجاز نشد

قفسی تنگ تر از پیکر پژمرده ماست
پر و بالی که دمی موجب پرواز نشد

کمتر از دخمه بی رونق زندان باشد
آسمانی که به چشم تو برانداز نشد

پس هر نعمه که القصه سرودست فلک
"جز صدای سخن عشقِ" تو آواز نشد


14 آبان 1398 42 0

برائت

مرگ بر دولت شما یعنی: مرگ بر سرفرازی نمرود

مرگ بر هم پیاله شیطان، مرگ بر راه و رسم قوم ثمود



مرگ بر حقه چماق و هویج، مرگ بر اسلحه فروشی ها

مرگ بر حاکمیت ثروت، مرگ بر حرص و آز نامحدود



مرگ بر دسته بندی دنیا، به جهان سومی و قدرتمند

مرگ بر طعم تلخ استعمار، مرگ بر انهدام بود و نبود



مرگ‌ بر کودتای مردادی، مرگ‌ بر فتنه های خردادی

مرگ بر آنکه بارها میخواست، آرمان مرا کند نابود



مرگ بر قاتلان خواهر من، در عراق و حجاز و سوریه

مرگ بر قاتلان افغان ها، مرگ بر ناظران خواب آلود



مرگ بر مردن کرور کرور، طفل قنداق بسته یمنی

مرگ بر یار غارحرمله ها، مرگ بر حامیان آل سعود



مرگ بر غصب سازمان ملل، با دلاری که بوی خون دارد

مرگ بر آن کسی که بمب اتم، ریخت از آسمان و شب آسود



مرگ بر مرگ، مرگ بر کشتن، مرگ بر عادت جهانخواری

مرگ‌ بر دولت تو آمریکا، مرگ‌ بر نوکران قوم یهود


14 آبان 1398 43 0

جمالِ آینه

جمالت قاب چشمانم شده،نامت نوای من
ندیدم بهتر از لبخندت ای شیرین لقای من

سخن ها دارد این سینه ولی ای کاش می دیدی
که از تنهاییم دیده ست هرکس اشک های من

بیا ای روشنی بخش شبم،ای نور ظلمت کُش
نباشی،می رسد شب ها صدایِ های های من

تو را من چشم در راهم شباهنگام تا صبحش
دو دستم خسته می گردند از طول دعای من

تماما اینه در اینه میبینمت هر دم
که تو زیبا ترین تصویر معکوسی برای من

ندانستم چرا قلبم به سویت می دود گویا
که امد قلب من با سر به سویت قبل پای من

شبیه سنگ نه،اهن شدم تا بی اثر گردی
ولی از بخت خوش گشتی تو هم اهن ربای من

اگر قانون عاشق پیشگی این است راضی ام
که در شوق وصال یار باشد یار جای من



13 آبان 1398 38 0

خودت میدانی

خودت میدانی

زندگی آیه درد است، خودت می دانی
مثل میدان نبرد است خودت میدانی

گاه پاییز و زمستان و گهی مثل بهار...
گاه بارانی و سرد است خودت میدانی

با خبر هستی و اگه شده ای کارش را
به کسی رحم نکردست خودت میدانی

جفت شش داده ولیکن ششو بش هم دارد
مثل یک تخته نرد است خودت میدانی

ای بسا ناله که بر گور جوانمردان کرد
روزگاریکه نه مرد است خودت می دانی

خانه ی ماندن اولاد بشر اینجا نیست
روی هر پنجره گردست خودت می دانی

سبزی برگ درختان دو سه ماهیست ولی
اخرش یک رخ زرد است خودت می دانی


12 آبان 1398 37 0

غروبی خفه

خانه امروز  چه بی روح و غروبی خفه بود
آسمان  نیز  که  اندوهِ  دلش  بر کفه بود

دخترک بود  پیِ‌گوشه‌یِ  دنجی و  سکوت
نا شکیبانه دل  و   روحِ  غمینش  فرتوت

مانده  تا  با  دلِ  خود  خلوتی  آغاز کند
پای افسوس  و  دریغا  به دلش  باز کند

مادری  بُهت زده  ،‌  کُنجِ حیاط و حیران
و  برادر  پُرِ از  گفت  و  شنود و حرمان

همه درفکرچرا و چه شده ، حسرت و غم
قصه‌ی بودن و رفتن، به یکی لحظه و دم

خانه دلتنگِ‌کسی مانده در این حال‌وهوا
که  غریبانه  پناهش  شده  آغوشِ  خدا

زندگی  می‌رود  و  نقطه‌ی  پایان  نزدیک
نیست دیگر پدری، خانه شده بس تاریک


#سپیده_ط
 


12 آبان 1398 19 0

دو بیتی هایی در عرض ارادت به ساحت حضرت ولی عصر علیه السلام ( به لهجه دزفولی )

یانَ که بِگُم اَ تَ دلُم دادِ زَنُم
پِ شعر مَری دلِ خُمَ بادِ زنُم
یَکتَه بِنِشینُم بِگِریوُم کَمَکی
یَکتَه دِگه هم هَمَش شادِ زنُم
🌷🌷🌷
هر چی که خدا مخو  همو وان بِبووه
ای حرفِ قشنگَ هر که بینَم بگووه
دلواپسِ شو وُ روزیم؛ صُبا کِ(ی) بِمیا؟
ای شو اَ پَسِش سحر میا  گَ برووه
🌷🌷🌷
هر وقت  هوا عوض بووه  شعر ِ  گووُم
مو منتظرُم که اَ رَهی رَسَ ماهِ نووُم
یَکته می دِلُمَ سردی زَنَ  یَکته دگَ
ای دل بِگووَم  که وا دُما نوری  رووُم
🌷🌷🌷
ای بخت بِگِن نُها دُما داره قَپی
یَکته بِزَنه شِلَق لقی یَکته رَپی
وایَم بِدِرایَ ایسو یا روزی دِگَ؟
چَغذَر اَ سینَ وا کَشُم آهِ گپی؟
🌷🌷🌷
ای بخت  اَمُ اَچه هَمَش ری بِگِرَه ؟
ای ماهِ نووُم‌اَلا کیو  هه بِلِرَه ؟
یَکتَه بِگُمِش عزیزم اِ روله دِلُم
کی غیرِ مُنَ که  نازِتَ هه بِخِرَه؟
🌷🌷🌷
مُو وا اَ نِزیک بینُم ای ماهِ نووه
شُو چاردهم فقط کُتی پیشِ جووه
هر کس نَخو(وَ) که بینَه ری ماهِ نووه
وِرسا اَ  زِمی نَفَمَه ای عطر و بووه
🌷🌷🌷
مهدی موسایی   دزفول
شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۸‌

 


12 آبان 1398 9 0

اَقاقیا

 براحتی نمیشه از تو رد شد
               حروفِ عاشقی چرا عدد شد    
بدونِ تو میونِ پیچ و خم ها
                 نمیشه راهِ خونه رو بلد شد
 
اَقاقیا     شبونه    گریه    کردن
           دستای  تو  چرا  دوباره  سردن
گریه مو  اینجوری  تماشا   نکن
         اَشکا  میخوان  که دورِ تو بگردن
 
چِش ندارم کسی  رو  جات  ببینم
        کنارِ   نارفیقِ       تو       بشینم
چِش  ندارم  یکی  بگه یه   روزی
    همین که هس، بخوای نخوای همینم
 
قدم قدم، سایه به سایه با من
            سوار ِ دل  بشو، کرایه  با من
دعات اگه  فوری  نشد  اِجابت
          شکایت و  قهر و  گلایه با من
 
گِره اگه  وا  نمیشه  به اِصرار
          چیزی میدونه، ننشسته بیکار
میده بهت بزودی  بهترش رو
        بیا   یه  مدتی  اَدب   نِگه  دار

                         ۱۳۹۷/۳/۲۱
                            
 


11 آبان 1398 54 0

خداحافظی از فعالیت های محیط زیستی

کیمیا
دستانمان را به هم گره زدیم
تا ناجی جنگل باشیم
اما درختان
ما را به خاطر نیاوردند
چراکه انگشتانمان
بوی تند تبر میداد
و میوه ی خنده هامان
طعع تلخ تمسخر داشت.



11 آبان 1398 10 0
صفحه 1 از 16ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها