در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه خرداد 1392)

دفتر شعر

تقدیر

هنگام سحر که بوی باران می داد
تقدیر زکوله سهمِ پنهان می داد
یک گوشه تولدِعقابی زیبا
یک گوشه پلنگ خسته ای جان می داد


04 تیر 1398 15 0

اشعارتبری(مازندرانی)با ترجمه ی فارسی

اولین غزل
اِسپارِمِه تِه دَس، شِه دِلِه؛ دل، تِه وِسِّه بو (بوئِه)!
"نا" ناو عزیزِ نومِ گِرِه! بِل تِه وِسِّه بو!
مِن نِصفِه نیمِه داشتِمِه قلبی؛ ولی اِسا
بونِه تِه وَر گرامی و کامل؛ تِه وِسِّه بو!
تا آسمون، مِه چِشمِه تِماشا هِدائی وُ
دریاچِشِ غریبه به ساحل، تِه وِسِّه بو!
پِل دارنِه این هِوا؛ دلِ اَوری هِوا رِه دور!
وِن(وِنِه) صافِ آسمون وُ وِنِه پِل، تِه وِسِّه بو!
ترجمه: دلم را به دست تو می سپارم؛ دل برای تو باشد!/
(ای جانم) به فدای نام عزیزت! "نه" نگو (به خواسته ام جواب منفی نده). بگذار دل برای تو باشد!/
من نیمه قلبی داشتم؛ ولی حالا/
پیش تو گرامی و کامل می شود. دل برای تو باشد!/
چشمم را تا آسمان، تماشا دادی
(چشمم را به تماشای آسمان جمال خودت کشاندی) و/
(این) دریاچِشمِ غریبه به ساحل(این دلِ دریاییِ بی توجه به ساحلِ برگشت از یاد تو)
برای تو باشد!/
هوا گرفته است؛(جانم به) فدای هوای ابریِ دل!/
آسمان(هوای) صاف و آسمانِ گرفته ی دل، هر دو برای تو باشد!//
اولین مثنوی
چَنِّه تَنگِه مِه دِل؛ تِه وَر، چِه نیِم؟
اَنِّه چی غصِّه جا، به دَر، چِه نیِم؟
تِه پَلی، پاپِلی وِنِه بَیِّن
تَش دَکِت بَیِّن وُ تِه وَر دَیِّن
هر کِجِه داوّی، اونجِه گلجارِه
تَش نَنیشتِه به دل که تِه یارِه
چَنِّه خاری! عَجِب وِفا داری!
راسِّه که عاشقونِ دلداری
مِه دلِه بَیر وُ، بی قِراری هَدِه (بی قِراریَدِه)
هوشیاری بَوِر! خماری هَدِه!
مِه رِه وَرنی به آسمون، تا عشق
تَنگِ دل، وَنگ هِدا (وَنگِدا) اِسا: یا عشق!
ترجمه: چقدر دلم تنگ است! چرا(به چه دلیلی) به سوی تو نیایم؟/
(به چه دلیلی/ دلیلی ندارد که) از این همه غصه به در نیایم/
پیش تو پروانه باید شد/
(باید) افتاده در آتش شد و باز هم پیشت ماند/
هرکجا باشی، آن جا گلزار است/
آتش(آتش ظاهری) به دلی که یار توست، نمی نشیند (تلمیحی به ماجرای حضرت ابراهیم در آتش)/
چقدر خوب ای! عجیب وفاداری(وفای عجیبی داری)!/
به راستی، دلدارِ عاشقان ای/
دلم را بگیر(ببَر/ مال خود کن) و بی قراری(ام) بده!/
هوشیاری(ام) را ببَر؛ (و به جایش) خماری(ام) بده!/
مرا به آسمان، تا عشق، می بری/
دلِ تنگ اکنون بانگ زد(بانگ می زند): یا عشق!//
دومین غزل
وارِش دِوارِه وارِنِه. دل وَرنِه . شونِه دل
اَی بی قِرار بونِه، عَجِب زار بونِه دل!
چِشمون اِشانِه دل رِه که تا آسمون شیِه
یعنی گِمون نِدارنِنِه دیگه بَمونِه دل
رنگین کمون هِنیشتِه اِسا، وارِشِ کَشِه
خوانِه(خانِه) بیِه شِه خوشگِلِ شعرِه بَخونِه دل
دل، عاشقونه خونِّشِه سَر دِنِّه تا خدا
یعنی که شونِه تا به خدا، عاشقونه، دل.
ترجمه: باران، دوباره می بارد (و) دل را می بَرَد (و) دل (از دست) می رود/
باز دل، عجیب زار و بی قرار می شود/
چشم ها، دل را که تا آسمان می رفت، تماشا می کردند/
یعنی گمان نمی کنند که دیگر(از این پس)، دل (برای صاحب قبلی اش) بماند/
رنگین کمان، حالا در آغوش باران، نِشَسته است/
دل می خواهد بیاید و شعر قشنگش را بخواند/
دل، عاشقانه، خواندنش را آغاز می کند و صدایش را تا خدا می کشانَد/
یعنی دل، عاشقانه می رود تا به خدا.//


03 تیر 1398 10 0

افتاده از تاب

من رویش اُرکیده را مانم به مرداب
نیلوفری باران زده در دامن آب

تعبیر بی تصویر صد آیینه دیدار
تصویر یک زن در حصار شیشه و قاب

لعل درخشانی که در گودال مانده
دُرِّ پریشانی فرو در قعر مرداب

یک مرغِ عاشق زخمیِ چنگال صد باز
صد آسمان ، زندانیِ یک برکه آب

اندیشه یک شام بی پایان بیدار
رویای یک پرواز بی فرجام در خواب

مرغی که سر در بال و پر دارد شب و روز
در چارچوب یک قفس اُفتاده از تاب

چون ماه اُفتاده به دامان شبی تار
بی نور و بی رونق به دور از شورِ مهتاب

یک دشتِ پُرآهو ز بیم صید صیاد
یک آسمان ، پروانه رنجورِ بیتاب

رنگین کمانی سوخته در متن باران
طغیان رودی سرخوش از سودای سیلاب

تشییع گل بر شانه های سرد پائیز
تدفین ایمان در فضای تنگ محراب

پیچیده همچون پیچکی بر شاخه خویش
پاشیده از هم چون تنِ سیمین سیماب

همبستر تنهاترین شبهای غربت
همصحبت شیداترین دل های نایاب

یک یادمان از عاشقان بی سرانجام
اسطوره ای جا مانده از یک شاعر ناب

مریم محبوب -1385



 


03 تیر 1398 8 0

بی تو ..تنها...شبانه ها

بی تو ..تنها...شبانه ها
ابرهای.... سیاهِ... شوم
سیل در...... آشیانه ها
 
#یاسررشیدپور


01 تیر 1398 23 0

سکوتی سرد و مبهم

سکوتی سرد و مبهم
گاهی میان تَن هایی
اما عجیب تنهایی
 
#یاسررشیدپور


01 تیر 1398 39 0

دِلِت غواص اقیانوس عشقه





دِلِت غواص اقیانوس عشقه

دو چشمونِ تِه چِی فانوس عشقه

به خواب ناز کردی تِه صدایُم

صدات در گوش مُو ناقوس عشقه

*

شبی گفتی که از جامِت بنوشُم

طنینِت مثل ناقوسی به گوشُم

نهادی سر به روی شانه هایُم

و پاشیدی دو زلفونت به دوشُم

*

به دوشُم زلف پاشیدی نشستی

چو ابر عشق باریدی نشستی

گرفتُم مُو در آغوشت، زِ باغُم

یکی گلبوسه ای چیدی نشستی

*

نشستی دربَرُم دل از بَرُم رَه

نفس از قالب و هوش از سَرُم رَه

چوآهو بود، جون، تا دیدِت از دور

به جَلد از بندبند پیکرُم رَه


 


30 خرداد 1398 47 0

ترانه:گریه های بی سرو صدا/ابوالقاسم کریمی

اینجا فضای زندگی شعری بلند و مبهمه
که واسه ی سرودنش ردیف و قافیه کمه

ما قُلکه آرامشو با گریمون پُر میکنیم
سیسد روز از هر سالمون ماه عزا و ماتمه

هر آدمی که قلبشو ,  به غصه ها فروخته
مسیر سرنوشتش , یه راه پر پیچ و خمه

شادیه ما قصریه که دیواراش از پلاستیکه
کنار قصر شادیمون خونه ی سنگی غمه

قانون اختیار میگه میتونی غم رو بکشی
اما واسه کشتن غم قدرتمون خیلی کمه


30 خرداد 1398 51 0

شب تلخ و... باز ... بهانه ها...

شب تلخ و... باز ... بهانه ها...
ابرهای سیاه در پیِ ماه....
غم و...آتش...زبانه ها...
 
#یاسررشیدپور


30 خرداد 1398 50 0

مهر سکوت بر لب،

مهر سکوت بر لب،
ماهی و بوس ماهی...
پیوسته در دل شب...
 
#یاسررشیدپور


30 خرداد 1398 57 0

...شبم

سفر سفر نشانه بیاور به آسمان شبم
شرر شرر زبانه بیاور ز کهکشان شبم
مگو مگو که فارغم از هر بهانه دگری
سبوسبو فسانه بیاور به داستان شبم
زناله های دل ساکنان شهر بیم و امید
گهر گهر ترانه بیاور به بی کران شبم
بیمن آنکه نالهِ نایم نوای نغمه توست
گذر گذر چَغانه بیاور به بوستان شبم
خدا مگر حواله نماید مرا به غمزه تو
نظر نظر گُمانه بیآور به آستان شبم
کبوترم که لانه ندارم به غیر بام شما
غزل غزل تو دانه بیاور بآشیان شبم


29 خرداد 1398 66 0

پویش گستراندن روح شعر فارسی به جهان


شعر عروضی انگلیسی برپایه ی معیارهای شعر فارسی

(اثری از محمدعلی رضاپور، ثبت شده در کتاب نورا- نوینستان)،

این سروده را

به همه­ ی ادب­ دوستان جهان

تقدیم می­ کنم:


نام شعر: Tell me، قالب: غزل، وزن: فاعلاتن مفاعلن فعلن


I'm keen on what beauty you tell me

What do you want me to do? Tell me


I'm telling you about the eagerness

I'm eager to listen to you. Tell me


Let me sow your beauty in my eye

Watch me and "What a good view!" Tell me


I do love you. You are the love, my love!

Do you yourself love me, too? Tell me.



29 خرداد 1398 10 0

قالب شعریِ سروش، تعریف و نمونه اشعار

قالب شعری سروش در شکل ترجیحی، اصیل و خاص خود، دارای این ویژگی هاست:
1- مربوط به هر دو شیوه ی شعر سنتی و نو
2-دارای از سه تا پنج مصراع و یا لَخت
3- بر وزن فاعلاتن مفاعلن فعلات، نیم وزن های مشابه ویا انشعابات مرتبط نیمایی آنها
4-بدون قافیه مندی لَخت آخر در کنار قافیه مندی همه ویا بیش تر لخت های دیگر
5-دارای قافیه ی درونی علاوه بر قافیه ی بیرونی
6- دارای پایانِ لفظیِ بسته
7- دارای پایانِ معناییِ باز
8- دارای تنوع پردازی در مسیرِ یگانگیِ شعر
9- دارای پایان کوبشی
و بطور خلاصه:
قالب شعری سروش، تا حدود زیادی،
حدفاصل و جامعِ قالب های کوتاهی مثل دوبیتی، رباعی و سه گانی می باشد .
نمونه اشعاری در قالب سروش
غنچه ی سبز، سرخ، وا شده است/
عابرِ کوچه ی هوا شده است/
عشق، از دست هاش پا شده است/
برگ- برگ است روی دوشِ زمین.//
جیرجیرک، نه چهره اش یکتاست/
و نه آواش آن چنان زیباست/
چیست پس رازِ جاریِ شبِ عشق؟!//
شبِ بی موج، ماهِ لنگرگاه/
مثل آه از دلِ فراق پناه/
رفت ناگاه. آه بود گواه/
تا ستاره رسید سخت از راه/
قایقش را شکست و ساخت شهاب.//
گفتن از عشق، کار سختی نیست/
خوب گفتن، شکار سختی نیست/
فصلِ اصلیِّ عاشقی، عمل است.//
برگ زرد خزان، خودش را، ریخت/
با هوا و زمین و آب آمیخت/
برگِ بی بار چون تمشک نبود.//
چیست گل؟ رازِ نازِ خنده ی دوست/
شعر- نقاشیِ معطّرِ اوست/
مِهرچهر و لطیف و عاطفه روست/
گل، نشانِ خداست.//
گرچه بالاست، باز هم خوار است/
شُهره اما بدون مقدار است/
خواب دائم چطور بیدار است؟/
به فضا رفته است میمونی.//
"علّیَت" داشت نخ نما می گشت/
فیلسوفی پی خدا می گشت/
عارفی از عُروج بر می گشت/
حرف نابش به دل گرامی گشت:/
"نور"، مجهول نیست؛ اثبات است.//
( توضیحات: لَخت سوم این سروش، برپایه ی آنچه از سیرت حضرت پیامبر پس از معراج دانسته ایم و آنچه جناب ملاصدرا در اسفار اربعه فرموده است، به بازگشت عارف به جامعه برای ارشاد مردم اشاره دارد)
دیگران، دیگرند و، او خودی است/
مقصدِ رهروانِ بیخودی است/
آخرش تا خدا، سفر باید.//


29 خرداد 1398 13 0

عاشقی

هر که شد عاشق، دلش پر خون شَوَد
عاشق لیلی چرا مجنون شود؟
تا نجوشد چشمه ی دل، آب کو؟
چشم عشّاق جهان را خواب کو؟
عاشقی یعنی چو پروانه شدن
بی خود از خود همچو دیوانه شدن
عاشقان را صحبت اغیار نیست
هیچ درمانی به غیر از یار نیست
اِرْجَعی بشنو اگر عشقت خداست
شرط اوّل پاک شو، آندم رواست
مزد بی زحمت کجا آید به دست؟
فرق باشد بین بالا دست و پست
عاشقی یعنی فنا در ذات دوست
چون همه فانی و باقی ذات اوست
تا نگردی لایق این سرنوشت
کی شوی همسفره ی خوبان بهشت؟
عاشقی یعنی به روی نی سرت
فارغ از فرزند و مال و همسرت
عاشقی یعنی سرت قاری شود
آب های  معرفت جاری شود
کار هر کس نیست تشنه پای آب
کار کرکس نیست جولانِ عقاب
عشقِ ظاهر همچو کف بر روی آب
عشقِ مولامی برد از چشم، خواب
خوش به حال آن کسی بیدار شد
از همه طاغوت ها بیزار شد
ای خدا خود" ناظر" ت آزاد کن
این بیابان را خودت آباد کن
سروده :علی رضایی پورمشیزی تخلص" ناظر"


28 خرداد 1398 66 0

عشق

هرچند که عشق بر سرت می ریزد
پروازِ دوباره بر پرت می ریزد
رستم به سمنگان ندهی قلبت را
سهراب زنوک خنجرت می ریزد


28 خرداد 1398 75 1

راه تشخیص پریسکه، سه گانی و سروش

راه تشخیص پریسکه، سه گانی و سروش از یکدیگر
با این توصیفات اگر با شعری نزدیک به سروش، سه گانی و پریسکه روبرو شویم که در یکی از این سه قالب قرار می گیرد، در صورتی که وزن عروضی نداشته باشد؛ یعنی از نوع سپید باشد، بنا به پیشنهاد ما، آن شعر یا شعرگونه (سپید) را باید در قالب پریسکه دانست؛ اما اگر شعری از نوع سنتی و یا نیمایی باشد، چنانچه دارای بیش تر از سه مصراع یا لَخت باشد، آن را سروش محسوب می کنیم؛ ولی در موارد سه لَختی بودن، اگر هر دو مشخصه ی وزن ویژه ی سروش(فاعلاتن مفاعلن فعلن و نیم وزن ها و شاخه های نیمایی مربوط) و عدم قافیه پردازی در لخت پایانی را داشته باشد، در قالب سروش خواهد بود؛ ولی اگر یکی از این دو مشخصه و یا هیچیک را نداشته باشد، سه گانی محسوب می شود .
نمونه اشعاری در این قالب ها
پریسکه ای از علیرضا بهرهی:
نترس / با یک نگاه / نمک گیر نمی شوی / چشم هایم شور نیست . //
شعری سه گانی از علیرضا فولادی:
برای او همین دو بال، بس بود / دو بالِ میله میله / پرنده، یک قفس بود . //
سروشی از محمدعلی رضاپور:
آن سرِ نردبانِ جمهوری / قله ی لا مکانِ جمهوری / جانِ جمهوری / پایه، پیدا نیست .//


نکته: این مطلب که یکی از تفاوت های سروش و سه گانی، استقبال سروش از انواع آرایه های ادبی بطور طبیعی ست، با مقایسه ی دقیق نمونه هایی در هر دو قالب سروش و سه گانی، مشخص تر و ملموس می شود . همین شاهد از قالب سروش را بررسی می کنیم:
آن سرِ نردبانِ جمهوری / قله ی لا مکانِ جمهوری / جانِ جمهوری / پایه، پیدا نیست .//
دقت بفرمایید: برای خلاصه کردن سروش بالا، لَخت های دوم و سومش را می توانیم حذف کنیم؛ چراکه لخت های سوم و چهارمش در واقع، توضیحاتِ قسمت قبلی هستند؛ اما آیا حذف لخت های دوم و سوم این شعر، کار مثبتی ست یا منفی؟ برپایه ی اصول سروش، حذف لخت های سوم و چهارم این شعر، کاری غیرکارشناسانه و اشتباه است؛ اما برپایه ی اصول سه گانی، لخت های سوم و چهارم این شعر، زائد است و باید حذف شود .
توضیحات: در نقد شعر بالا از دیدگاه اهالی سه گانی، لخت های میانی شعر، اضافی ست و باید حذف شود؛ چون طبق معیارهای شعر سه گانی، ایجاز یعنی کوتاه گویی و عدم استفاده از آرایه های ادبیِ ضروری در شعر بالا رعایت نشده است.
در مقابل و با زاویه ی دیدِ صد و هشتاد درجه متفاوت از آن، طبق اصول سرایشِ سروش، سروش بالا، اصل کاربرد آرایه های ادبی برای زیباتر ساختنِ شعر را رعایت کرده است و در صورت حذف لخت های دوم و سوم این شعر، زیبایی آن کاهش می یابد؛ بنابراین، برپایه ی اصول سروش، حذف لخت های سوم و چهارم این شعر، کاری غیرکارشناسانه و اشتباه و کاربرد هر چهار لخت آن به همین صورت، مورد تأیید و برپایه ی موازین زیبایی شناسی ست.
تفاوت های سروش با دوبیتی، رباعی، سه گانی و پریسکه

قالب سروش، آشکارا در تعداد ابیات، شکل قافیه بندی و همچنین در وزن عروضی،
متفاوت از قالب های دوبیتی و رباعی ست و اما
از تفاوت های قالب سروش(در معنای خاصش) با قالب سه گانی به این موارد می توان اشاره کرد:
داشتن وزنی ویژه (فاعلاتن مفاعلن فعلات)، ترجیحِ تأکیدی بر
قافیه نداشتنِ مصراع پایانی برای ضربه ی پایانیِ بهتر،
قابلیت از سه تا پنج لَختی بودنِ سروش(که باعث آزادی بیش تر شاعر می شود)، باز تر بودنِ قالب سروش و امکان گزینش انواع زوایای دید (مثلا قابلیت انتقال از شعر کوتاه کشفی - شهودی سه مصراعی به شعر توصیفی پنج مصراعی به صلاحدید شاعر)،
قابلیت بیش ترِ قالب سروش برای پردازشِ هنری ترِ محتوا مثلا
در استفاده از تصاویر متنوع (در مسیرِ یگانه ی شعر)
و همچنین استقبال از انواع آرایه های ادبی بطور طبیعی و مناسب (در مقابل قالب سه گانی که تأکید بر دوری از بازی های زبانی و هنرمندی های ادبی و واژه سازی های نسبتا نامأنوس دارد.)
برگرفته از کتاب سفیر شعر فارسی، نوشته ی محمدعلی رضاپور


27 خرداد 1398 67 0

مطمئن هستم که هنگامِ تولد مادرت

مطمئن هستم که هنگامِ تولد مادرت
 
بی هوا یک ذره الکل تویِ چشمت ریخته
 
خیره در چشمم نشو ، رسوای بازارم نکن
 
قلبم از برقِ نگاهِ چشمِ یَشمَت ریخته
 
#یاسررشیدپور


27 خرداد 1398 75 0

آدرنالین

هوایی ِ نیلوفرهایست دلم
که آویز ِ شاخه های نو رسته
بر تپه و کتل های ،
پی در پی ِ افکار
پیچ میخوردند و قد میکشیدند
سلول بر سلول ،
خط به خط
سیاهه های بودنم را ،
عاشقانه ،
در آغوش ِ پر پر زدنها شان
چون شهدی ذوب کرده ،
و عطر عطر ،
صورتی بود که می‌تراوید
و خورشید خورشید،
نور می‌شدم
به چشم ِ زیبای زندگی....!


#سپیده_ط


26 خرداد 1398 76 0

حسرت

این چشم اگر دل به کسی چون‌ تو نمی باخت

با گریه خود این همه اندوه نمی ساخت



بی رحم ترین دشمن من نیز اگر بود

مثل تو به این پیکر پر زخم نمی تاخت!



روزی که خدا ساخت جهان را به گمانم

بر سر در آن پرچم اندوه برافراخت!



این عمر گذر میکند و وای به حال

آن کس که به احساس دل خویش نپرداخت



ای عشق! چه کردی که چنان پیر شدم که

این صورت غمگین مرا آینه نشناخت؟



از اوج تماشایی خود ساده فروریخت

فواره مرا باز به یاد خودم انداخت ...


24 خرداد 1398 100 0

نافله آه و زاری

نافله آه و زاری ام

ای بهترین بهانه چشم انتظاری ام
زیبا ترین ترانه به هر بی قراری ام
آن شب که یاد چهره ماه تو می کنم
صد آسمان ستاره ز امیدواری ام
پا نِه به روی دیده دمی تا ببینم ات
مرهم به زخم سینه اگر میگذاری ام
باید برای نرگس چشمت دعا کنم
قبل از طلوع و نافله آه و زاری ام
تو دُرد جام خمره عشق و حقیقتی
با های و هوی زمزمه میگساری ام
آتش بزن به خرمن جانم ز غمزه ای
در امتداد رونق شب زنده داری ام
دست اجل چو فرصت فردا نمیدهد
با عمرهای رفته چسان میشماری ام؟
معصومی از طراوت باران چه دیده ای
دیگر چرا بدست خزان میسپاری ام


24 خرداد 1398 29 0

اشعاری در قالب شعری سروش

صاعقه، چشم بر زمین می دوخت/
چشمکی زد. تمامِ جنگل سوخت/
عشق، آتش در این میان افروخت/
با دلِ کوچکی چه خواهد کرد؟//

کوه وقتی سفید می پوشد/
در دل من امید می جوشد/
یادِ فردای جلگه می افتم.//

شیر، آهو به کام می گیرد/
جمعِ کفتار، کام می گیرد/
لاشخور، اِلتیام می گیرد/
و مقامات جامعه، جمع اند.//

چون که خورشید، توی آب افتاد/
خونِ دل بر دلِ کتاب افتاد/
رستم کشور از رکاب افتاد/
جان میهن به التهاب افتاد/
می برندش به سوی حادثه ای.//

جلگه، پربار، پر طرفدار است/
کوهپایه، پر از چمنزار است/
قله، بی همدم است و بی یار است/
خوش به حالش که آسمان دارد.//

مِه قشنگ است و مِه، خطرناک است/
مِه در این هر دو شیوه، چالاک است/
مثل دنیاست.//

دانه ی سعیِ خویش باید کاشت/
انتظار از کسی نباید داشت/
مرد باید بود. //

چه ببینند یا نبینندت/
چه بچینند یا نچینندت/
پیش وجدان خویش، خوشدل باش!//


24 خرداد 1398 107 0
صفحه 1 از 191ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها