در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه شهریور 1398)

دفتر شعر

حسن ختام

حسن ختام
ای مَه شبی به وقت پریشانی ام بیا
جامانده ای به غربت ظلمانی ام بیا

قسمت نبوده آنکه تو را میزبان شوم
چونان سپیده بر سر مهمانی ام بیا

در فصل فصل خاطره ها جاگرفته ای
مرهم گذار سینه ی طوفانی ام بیا

با عمرهای کوته ما راه چاره نیست
در فرصتی بوقت گران جانی ام بیا

حس میشوی ز عطر نسیم که می وزد
از کوچه باغ ساحل بارانی ام بیا

بال و پر مرا ز ازل چیده اند ولی
شاید ز خاک جاده بیافشانی ام بیا

افتاد اگر گذار تو با مرز و بوم عشق
تا انتهای شهر زمستانی ام بیا

معصومی آنچه را که سرایم تو بوده ای
حسن ختام مصرع پایانی ام بیا


15 خرداد 1399 7 0

ماهی آزاد ( بمناسبت نیمه خرداد)

ماهی آزاد
من واژگانم را به دست باد خواهم داد 
عطر نسیم از هرچه بادا باد خواهم داد 

در هر بیابان و کویر و دشت و صحرائی
آتشفشان و تندر و فریاد خواهم داد

سر شاخه های رفته بر تاراج و یغما را
بر شانه های حضرت شمشاد خواهم داد 

این دشت آهوخیز را از برکت باران
پای فرار از دام هر صیاد خواهم داد 

حرف الف تا یای ضرب آهنگ دفتر را 
بر غنچه های بی ترانه یاد خواهم داد 

از طره های سوسن و گل بوته ی نرگس
داد حقیقت بر سر بیداد خواهم داد 

ای رفته از یادت هزاران زخم بی درمان
نای تو را فریاد استمداد خواهم داد

جنگل به جنگل می روم تا ساحل دریا
آبی به کام ماهی آزاد خواهم داد

هر ساله در فصل بهار و صبح بیداری
آوازه ای از نیمه خرداد خواهم داد


14 خرداد 1399 6 0

قوام ملک هستی

خوشا قلبی که با سوزی کباب است
خوشا چشمی که لبریز شراب است

به یمن رونق شب های مستان
خوشا دستی که در کار ثواب است

ز سمت بیشه گلبرگی چنین گفت:
خوشا آن گل که تاوانش گلاب است

بنازم آن نسیمی را که صبحی
به شوق کاکلی در پیچ و تاب است

به روی شعله های آتش عشق
خوشا عودی که همراه رباب است

بزن شوری که از پیری شنیدم
مسیر فرصت ما پر شتاب است

که می گوید که این دنیای فانی
سرائی خالی از رنج و عذاب است؟

شنیدستم ز معصومی که می گفت
قوام ملک هستی چون حباب است


14 خرداد 1399 8 0

عصاره درد، عصاره عشق؟

جهان عصاره عشق است يا عصاره درد؟ وَ نور كم ‌رمق خنده در نظاره درد

هرآنچه آمده شكلي ز رنج و اندوه است جهان روايت يكصدهزار باره درد

درون حبس ابد روزها شماره شدند چه چوب‌خط زيادي است بر جداره درد

ببين كه تخته و در را چه جور مي‌سازند لباس عاقبت ماست بر قواره درد

نگرد، گشتم و هرگز نبود و هرگز نيست كه مرهمي و دوايي براي چاره درد

بگير در بر و با غم رفيق جاني باش شكوفه مي‌دمد از روح در هماره درد
 


13 خرداد 1399 5 0

خواهد شد

خواهد شد
نه هر حال خرابی مست زلف یار خواهد شد
نه هر جامانده صبح و سحر بیدار خواهد شد

بخوان با خودپرستان بیت بیت این حقیقت را
چسان بیگانه ای خود محرم اسرار خواهد شد؟

خوشا دلداده ای کز شوق محو روی جاناست
دلی افسرده و غافل کجا هشیار خواهد شد؟

جهان مدیون انگشت طروات خیر باران است
نه هر خار و خسی سبزینه گلزار خواهد شد

صداقت مثل خورشیدی جهان افروز می تابد
کجا آیینه ای هم صحبت زنگار خواهد شد؟

هنرمندان شهر و صاحب فرهنگ می گویند...
نه هر آلوده دستی بهر خود معمار خواهد شد

تو معصومی ز هر عیب کمی برچین دامن را
که فردا خوشه خوشه آفتی بسیار خواهد شد


13 خرداد 1399 10 0

چاره ناچاري

چاره‌ام ناچاري و كابوس من بيداري است
همدمم تنهايي و تصنيف‌هايم زاري است

تلخي از من مي‌گريزد، شوربختي دشمنم-
اي كه مي‌آيي به يادم... ياد تو بيماري است

شادي من با غمم، يك‌خانه و يك‌‌باره شد
درد مي‌جويم كه دردم، شادي و بيعاري است

تا كه راهم برخلاف و در مسير ديگري است
روح‌ من در اين تصادم غرق خودآزاري است

دست برداريد از اين مرغ ِ پريده از قفس
مي‌گريزم، در فرارم، سبك ِ من تاتاري است





11 خرداد 1399 17 0

سنگ‌ها سوي تو در هروله...

ماه، عكسش اگر اينگونه به فنجان افتاد
رسم تقوا و مراعات ز اديان افتاد

سنگ‌ها سوي تو و چشم تو در هروله‌اند-
آشكار است: بر اين پيكره‌ها جان افتاد

هر نفس با تو و زيبايي تو درگير است
سايه‌ي حسن تو بر پيكر زشتان افتاد

آنقدر رفته و برگشته‌ام اين راه... ببين!-
رد پاهاي نحيفم به خيابان افتاد

گله از بخت ندارم كه مرا اين كافي است...
اين كه تصوير تو در داخل فنجان افتاد



10 خرداد 1399 26 0

از قطره کمترم

از قطره کمترم
با هر بهانه ای دل ما را نشانه کن
وز مهر خود انار دلی دانه دانه کن

دنیا و ثروتی که در او مانده رفتنیست
زین پس مرا فقیر زمین زمانه کن

خوش دولتیکه دار و ندارش تو بوده ای
ما را نصیب روزی از این آب و دانه کن

آتش بزن به جانم و خاکسترم به باد
آواره ام به خاک رهی جاودانه کن

از قطره کمترم که ز دریا سخن کنم
اینک مرا چو ذره ای از بیکرانه کن

نام و نشان و خاطره از یاد برده ام
بیتی ز خود به ورد زبانم ترانه کن


09 خرداد 1399 12 0

سحرگاه جنون

سحرگاه جنون

من همان دل شده زار و پریشان توام
پیچکی مانده سر شاخه عریان توام

دسته ای از گل یخ برسر مژگان منست
واپسین خاطره ی فصل زمستان توام

بسکه پیچیدم و چرخیدم و دیوانه شدم
قاب عکسی به تن ساقه و بنیان توام

آبشاری شده تندیس من از گوهر اشک
بهترین منظره در ساحت باران توام

آی ای داده به بادم به سحرگاه جنون
من غباری به سر شانه طوفان توام

شربتی گر به حلاوت فلکم هدیه نداد
رونق شوری لب های نمکدان توام

زخمه در زخمه بزن تار دلم را که هنوز
نغمه ساز غزل صفحه ی دیوان توام

چه گرانمایه شدی ای همه رونق عشق
ذره ای در پی خورشید درخشان توام


08 خرداد 1399 15 0

جنگ هنر

خوش‌آمدی به غزل‌خانه‌ی محقر من
به شرکت غم و اندوه غول‌پیکر من

شب است، گستره‌ی قهر آسمان با ماه
«هوای حوصله ابری‌ست» توی کشور من

دوباره شاخص بغضم شکسته شد، یعنی
سقوط می‌کند اشکم، سهام برتر من

سراب گریه‌ی از خنده کاملا پیداست
درون آیـنـه‌ی تـا ابـد مـقعـر مـن

چه قدر آن طرف میز جای تو خالی است
نشسته جنبشی از هیچ در برابر من

و این مکالمه بین من و خودم خوب است
بریز چــای _دوباره_ برای دلـبـرِ من


07 خرداد 1399 13 0

برق چشمت

جاده چالوسی که چشمانت کشید
هر که دیدش لذت دنیا چشید
برق چشمت تا اسالم هم رسید
گشت دربندت  دل دیو سپید
در مسیر جاده هایی چون  هراز
در کنار گل  هَزاران سر فراز
با عروس شهر دل  خرّم شدم
در مسیر آمل از خود  بی خودم
در کنار دشت تا دریای دل
تا تو را دیدم  فتادم من به گل
مست و حیران جمال و خال لب
بر لب دریا  پریشانم ز تب
ز آستان اشرفیه تا به رشت
 ابر چشمت نرم میبارد به دشت
گنبدی در شرق دریا خوش نشست
ای خوشا عشفی که باشد بی شکست
لطف حق در هر کجا ساری بود
رود گرگان  و نکا جاری بود
"معترف"  در بحر چشمانت چه دید؟
کاین چنین شعری کنون آمد پدید
وصف عیش آخر  نشد عیش مدام
من ندانم تا دهم شرح کدام؟ 
🌷مهدی موسایی   دزفول
سه شنبه ۶  خرداد ۱۳۹۹ 🌷

 


07 خرداد 1399 11 0

آ و ب شده دو حرف ( اصلی)

در کنار چاه نفت
  آ  و ب  شده  دو حرف
آب یک دو روزشان
ته کشیده در درون ظرف
خواستن که فعل ما شده
بعد درد ما رسید
هر کجا نشسته گفت
فعل خواستن همین الآن
در دو حالت زمان
حل کنیم و حل کنند
فعل شد چه زود صرف 
سال ها گذشت و رفت
ظرف انتظارشان
خالی و پر است
پر ز حرف و بدسلیقگی
خالی از رسیدگی
ابر و باد و گرد و خاک
هر زمان که آمدند
با سه رنگ نحس
 زرد و گرم و خشک
در درون جانمان
این سخن کشیده اند
حرف مفت مردمان
آب شد شبیه برف
🌷مهدی موسایی  دزفول
سه شنبه  ۶  خرداد ۱۳۹۹🌷

    


06 خرداد 1399 10 0

برای مردم مظلوم غیزانیه اهواز

برای مردم مظلوم

راحت نکش سلاح برادر غلاف کن
فکری برای علَّتُ و اصل خلاف کن

پاسخ به اعتراض چرا پس گلوله شد
بامردمان مصالحه جای مصاف کن

باهم برادریم نگو یک شعار شد
گِرد برادران فقیرت طواف کن

این مردم صبورببین تشنه مانده اند
فکری برای مشکل آب مُضاف کن

صد قول داده ای و یکی هم عمل نشد
فکری برای آن همه قول گزاف کن

دل را برای مردم محروم کشورت
پر صبر و با شکیب و پر از انعطاف کن

مردم همیشه پشت نظامند بی درنگ
فکری برای پر شدن هر شکاف کن


علیرضا نجفی
خرداد ۹۹


06 خرداد 1399 12 0

جاده چالوس چشمانت...

جاده چالوس چشمانت تماشايي شده
پشت هر كوهي كه مي‌پيچم، چه غوغايي شده

در چمن-درياي تو يادي ز بابلسر نهان-
رامسر از فرط روياي تو رويايي شده

تالش موهاي تو يك چالش بي‌‌انتهاست
كوه در پيشاني‌ات هم‌مرز دريايي شده...

در خيالستان حيران تو مِه بود و جنون-
در اسالم، چشم ِ رنگينت چه معنايي شده

من كوير و شوره‌زارم، من بيابان، بوته‌زار-
اين نمك‌زاران ببين با تو چه دنيايي شده...



05 خرداد 1399 18 0

مَعبَر

مَعبَر
شط کارون زیر پایش هرچه کم آورده بود
پشته پشته موج ها را رویهم آورده بود

آسمان غرق سیاهی بود و ابری تیره گون
بارشی با رعد برقی دم به دم آورده بود

هور بود و دامن نیزار و ماهی بی نشان
زیر خورشید منوّر ها بلم آورده بود

نوجوانی بود و سیمایش غرور تازه داشت
بین همرزمان خود کوهی جنم آورده بود

بیرقی برکوله پشتی شالی از عطر نسیم
تکه سربندی معطر از علم آورده بوده

پاکتی از نان خشک و کشمشی از کاشمر
اندکی خرمای خشک سمت بم آورده بود

یک جلیقه با تفنگ و دفتری از خاطرات
خرت و پرتی از اهم و فی الاهم آورده بود

تا به خاطر آورد سمت عبور خویش را
معبری از قبله تا سمت حرم آورده بود

آنچه معصومی برایم تازگی دارد هنوز...
نکته ها در محضر اهل قلم آورده بود


05 خرداد 1399 29 0

قول و قرار

برو ولی همیشه باشه یادت
قول و قرارایی که بستی با من
یادت باشه چه حال خوبی داشتیم
تو اون روزایی که نشستی با من
لذت خلوتا یادت بمونه
تولحظه های اوج مستی با من
بگیر سراغم و نکن فراموش
یادت نره همیشه هستی بامن
یادت اون سفره ی وقت افطار
جناق شرطی که شکستی بامن
نزن دیگه زیر قرار و قولت
بگو که از روز الستی با من

علیرضا نجفی
شب عید فطر ۹۹


05 خرداد 1399 13 0

بی های و هوی

گشته همچون سکه سیمینه   روی
چشم   گوی آتشین ؛ پژمرده    موی
قد خمیده  دست ها لرزان و پای،
ناتوان است و   دهان بی های و هوی
بر مشامش  ظاهراً چون روزه بود
حس نکردی  از طعامِ خوب    بوی
ترس ویروس کرونا  در جهان
منتشر شد همچو بادی کو  به کوی
روزه با  خانه نشینی شد قرین
روز و شب از ترس  گرم شست و شوی
همچو مرغی فکر او درگیر گشت
ساز تنهایی بزد   آواز قوی
کار او در وضع دشواری بماند
پس  چگونه  آدم خوش خلق و خوی،
فکر فردای عزیزانش نباشد ،
همسرش  با دیدن لب های اوی،
کز عطش  همچون گلی خشکیده اند،
گویدش :شغلی کنون کن جست و جوی
 فکر نانی باش تا همراه آب
خیس گردانیم   بعدش شکر گوی،
"معترف" از درد خود آگه کنیم
تا نیاید دیگر او   این سمت و سوی
🌷مهدی موسایی   دزفول 
یک شنبه   ۴ خرداد ۱۳۹۹  🌷


04 خرداد 1399 12 0

در محضر ماه (عید سعید فطر)

در محضر ماه

به پایان آمد آن ماهی که مهمان خدا بودیم
کنار سفره ای از رحمت و لطف و صفا بودیم

خدا را شکر یک بار دگر تقدیر مان این شد
که لبریز از حضور قلب و ایمان و دعا بودیم

شبی در محضر ماه و حضور خالق یکتا
طلوع صبحگاهان را پر از شور و نوا بودیم

به تقدیر شبی بهتر ز اوصاف هزاران شب
پر از نجوای خلّصنا به یاری آشنا بودیم

برای بخشش جرم و خطای بنده ای عاصی
پی خورشید تابانی ز نور هل اتی بودیم

خداوندا ز تقصیر و گناه و جرم ما بگذر
اگر عمری ز راه و رسم خوبانت جدا بودیم

رها کن پای از زنجیر و دام از بال های ما
که ما بشکسته بال باغ عرش کبریا بودیم


04 خرداد 1399 16 0

برگشتن

برگشتن
من بی تو اصلا راه برگشتن ندارم
در سینه دیگر آه برگشتن ندارم

شبگردم و در کوره راه غربت خود
تاریکی ام را ماه برگشتن ندارم

با رفتن خود آرزویم را ربودی
من ساز و برگ گاه برگشتن ندارم

شاید مجال دیگری هرگز نیابم
چون فرصت کوتاه برگشتن ندارم

دار و ندارم را به سودای تو دادم
ره توشه ای همراه برگشتن ندارم،


03 خرداد 1399 18 0

اسرائیل محو از زمین خواهد شد







حضرت آیت الله خامنه ای رهبرمعظم انقلاب چندسال پیش پیش بینی فرمودند:اسرائیل قطعا تا25 سال دیگر اززمین محوخواهدشد.



لبنان و عراق و شام و ایران باهم

گردند اگرچه متحد در یک دم

این وعده حق است وچنین خواهدشد

اسرائیل محو می شود از عالم


***

این وعده حق است وچنین خواهدشد

با دست تمام مسلمین خواهدشد

کمترازبیست سال دیگر بی شک

اسرائیل محو از زمین خواهد شد



02 خرداد 1399 16 0
صفحه 1 از 24ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها