در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه شهریور 1398)

دفتر شعر

خورشید

خود را به سکوت آسمان دوخته بود
وقتی که تمام دشت افروخته بود
سرخی غروبها گواهی می داد
خورشید ز هُرم خیمه ها سوخته بود


28 شهریور 1398 3 0

دردانه گیتی

دُردنه گیتی
مداوا کن دمی درد دل بی غمگسارم را
چراغی بر فروز آلونک شب های تارم را
خزان می آید اما پرتو نور امیدم باش
مگیر از من هوای رویش فصل بهارم را
کجا بنشسته ای ای آفتاب صبح بیداری
سیه کردی ز داغ دوری خود روزگارم را
نمی دانی مگر اوضاعی از شبهای بارانی
که با هر غمزه چشمی درآوردی دمارم را
فرآهم شد بهای گرمی بازار چشمانت !
بیا در خرمن آتش ببین سوز و شرارم را
بگو کی میرسی از ره تو ای دُردانه گیتی
که ریزم زیر پاهایت همه دار و ندارم را
صبا پیغام معصومی ببر تا محضر جانان
بگو دور تو می گردید اگر دیدی نگارم را


27 شهریور 1398 9 0

غزل آ غاز شد

غزل آ غاز شد
مرثیه روز عاشورا
شاعر رسول چهارمحالی(ساقی)
----------------------
باز یک مرثیه از جنس غزل آغاز شد
باز یک روضه برای روضه خوانان باز شد
چون قلم در دستم آ مد رفت تا کرب و بلا
حرف حرف شعر من یک واژه پر اعجاز شد
گریه و حال بکاء و روضه ی قطع الورید
ح س ی ن در قتلگه چون راز شد
همره آن خواهر غمدیده توی خیمه ها
غصه و غم در دل اهل حرم دمساز شد
چون که فریاد علیکن الفرار آ مد به گوش
گوش پاره،آ ه طفلی که کمی طناز شد
تازه شد فصل غریبی و اسیری حرم
دود و آ تش ،غارت خیمه که سر آغاز شد
دید انگشتی و انگشتر به غارت رفته است
این همه ظلم و جفا ،حرص و طمع با آز شد
تو گل سرخ شهیدان خدایی یا حسین
نام پاکت تا به حشر در عرش طنین انداز شد
بردن نامت بود ذکر لب پیر و جوان
یا حسین ،همچون شفای درد هر امراض شد
بر لبم یا لَیْتَنا کُنا مَعَکْ شد زمزمه
کاش گویند ساقی از بهر شما سرباز شد
رشته ی حُبِّ تو در گردن نهادم یا حسین
هر که بر حَبل المتین رو کرد سر افراز شد
-------------------------------
شاعر و مداح اهل بیت کربلایی رسول چهارمحالی(ساقی عطشان)


27 شهریور 1398 8 0

گیسوی عشق

شانه کن ،
گیسوی عشقم
تو بزن ،
مضراب شوقت را ،
به هر بند دلم

من کنم ،
آشفته هر شب
کوک دل را و سپارم ،
خرمن گیسو به باد

نغمه خوان و این نوا را
بعدِ هر شوری به دل ،
دیوانه کن

من شوم ،
حیران تر و از مستی‌اش ،
آن گام را نجواکنان ،
با گوشه ای بر هم زنم !

خانه کن ‌،
در قلب من ،
بر هر مقام و هر ردیف
چنگ زن ، بر تارِ جانِ بی نوا

من کِشم ،
بر سیمِ آخر با کمانِ دلبری
کوچه باغی را روم
محو گردم در فضای
رامشِ نخجیرگانْ ‌چشمانِ تو !


#سپیده_ط
 


27 شهریور 1398 11 0

مثنوی در یادبود مرحوم استاد شهریار

مثنوی  در یادبود مرحوم استاد شهریار

الا ای شهریار  ای شور ایران
الا ای سرو باغ ای شمع ایوان
الا ای شور شیرین در دهانت
الا ای شکّرستان بر زبانت
به شعرت من سراسر مبتلایم
هواداری ز مولا مرتضایم
سخن ها با تو دارم ای سخن دان
شِکر ها  از تو خواهم ای شِکر دان
صفا با سادگی در گفته هایت
نوایی آذری در شِکوه هایت
تو از جامی ولایی نوش کردی
سخن هایی ز حافظ گوش کردی
گهی یا مرتضی  گه یا حسینت
گهی با آشک و آه زینبینت
حدیث از کربلا بر ما تو خواندی
به گفتارت معانی را نشاندی
تو از عشقی زمینی تا خدایی
تو پاکی، از زمینی ها جدایی
چه گویم؟ بهترین گفتار این شد
کلامم مدح مولا شاه دین شد
🌷مهدی موسایی  دزفول
دوشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۶ 🌷


26 شهریور 1398 14 0

می رسم

می رسم
من بروی نیزه ای همراه خواهر می رسم
با پر و بال دعا بی جسم و پیکر می رسم
آیه ی کهف و رقیم ام را مگر نشنیده ای؟
چون صدای مکتب قرآن حیدر می رسم
از میان خاک و خون در سر زمین کربلا
مانده ام در لا بلای تیغ و خنجر می رسم
در چکاچاک هبوط نسل کفتاران دون...
از میان گودی خون رنگ سنگر می رسم
کاروان منزل به منزل می رود کاشانه را
با لب خشکده و با دیده ی تر می رسم
بیتی از اشعار پاکم را بخوان تا بنگری
همچو معصومی دمی از مرز باور می رسم


24 شهریور 1398 35 0

من شدم معتاد چشمت ترک عادت کی کنم

من شدم معتاد چشمت ترک عادت کی کنم
 
در فراقت شیونی جانسوز همچون نی کنم
 
در وفاداری نخواهم دست از عشقت کشم
 
تا برای وصل تو هفت آسمان را طِی کنم
 
#یاسررشیدپور


23 شهریور 1398 39 0

سرگشته

نه میشود که بمانم، نه میشود بروم
به هر کجا بروم، بی تو درد مستمرم

نه پای رفتنم است و نه جرئت ماندن
میان شهر خودم هم، به زور می گذرم

به تار زلف سیاهت، قسم پی ات گشتم
میان کوچه و شهر، مانده رد اشک ترم

به بوی زلف تو مستم، مرا به باده چه کار؟
بیا نسیم سحر، چون که با تو همسفرم

به یاد خال سیاهت، به خواب می رفتم
نیامدی، به خیال و به خواب و در نظرم

میان این همه تردید، من یقین دارم
که می رسی، به سلامت، ستاره ی سحرم

به موی و چشم سفیدم، نظاره ای بنما
ببین که من چه کشیدم ز اشک بی ثمرم

میان، شعله ی عشقت ز هجر می سوزم
بسوز شمع وجودم، نمانده از اثرم


22 شهریور 1398 53 0

شهید


حاء و سین و یاء و نون آیا شنیدی تا کنون؟
 نام زیبایی که دل را می برد سوی جنون
نام زیبایش ببین با یا چه غوغا می کند
محشری کبری درون سینه برپا می کند
روز عاشورا عَلَم افتاد از دست  قَمَر
تا اَبَد بالاست پرچم چون خدا دارد نظَر
روز عاشورا زمین سیراب از خون خدا
کشته شد اسلام و دین شدمنهدم؛ روزه رها
اهل باطل همچو کف باشند و اهل حق چو آب
اهل حق ساقی آب و اهل باطل در سراب
از یزید و شمر آیا نام نیکی مانده است
فاتحه آیا برای سگ، فهیمی خوانده است
تا ظهور حق نمانده چند روزی بیشتر
صبح نزدیک است یاران، این شنیدم پیشتر
ای خدا کوته مکن دستان ما از دست دوست
ما همه نالایقیم و  قبله ی آمال اوست
چند بیتی گفت" ناظر" در ثنای آن شهید 
کی شود از درگه مولای خوبش نا امید 
سروده علی رضایی پورمشیزی تخلص ناظر 
1398/06/21 کرمان


22 شهریور 1398 53 0

ذوالجناح

ذلجناح
اسبی رسید و شیهه بکوی حرم کشید
گرد و غبار و واهمه روی حرم کشید
چشمان کودکان که پر از آه و ناله بود
شطی ز اشک دیده بسوی حرم کشید
خون می چکید از بدن پر شراره اش
فریاد بی امان ز عدوی حرم کشید
جامی ز خط و خال گل سرخ روزگار
نوشید و جرعه ای ز سبوی حرم کشید
در قحط آب و سجده خورشید راستین
عطری ز سیب و لاله ببوی حرم کشید
با کاکلی که غرقه بخون داشت ذلجناح
نقشی به رمز و راز مگوی حرم کشید
فریاد بود و ناله که معصومی عاقبت
بر چهره خاک غم ز وضوی حرم کشید
محرم۹۸...معصومی


22 شهریور 1398 54 0

جوابیه صبا کمالی

بی کمالی کرد اندر نامه اش بانو صبا
کرد توهینی به هیئت های ما اندر عزا
"بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود"
هر خسی را عاقبت بینی تو در بند هوا
بهتر آن باشد به جای حرف های نابجا
اندکی سر در گریبانش برد بعد از  چَرا
 هست آقای عزاداران ز مردان خدا
مظهر آزادگی باشد که حق کرده ادا
مرد  می باید(مردُمی باید) در آن ساعت بماند پای دین
بهر احیای حقایق مرد باید هکذا
"مه فشاند نور و سگ عوعو کند"  اندر فضا
اینچنین پاسخ برای مثل او باشد روا
نفس بداندیش را باید که هشداری دهند
روبهی را ترس در دل  تا که آید در غزا
"معترف"  این درد بدفهمی همیشه بوده است
چاره را تنها  خدا داند که می داند  دوا
🌷مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه   ۲۱ شهریور ۱۳۹۸ 🌷


21 شهریور 1398 69 0

دوست

در مرام دوستی، شمشیر خوردن ننگ نیست
پشت من زخمی ز نامردی است، ترس از جنگ نیست

مانده ام من در میان شهری از جنس نقاب
کاش میشد رفت، چون اینجا کسی همرنگ نیست

خنجرش را پشت سر دیدم ولی با این وجود
باز هم آغوش من بی شک برایش تنگ نیست

چشم هایم بسته است و تیغ در دست شماست
تیغ و زخم از دوست خوردن، در مرامم ننگ‌ نیست

طهورا جربان
 


21 شهریور 1398 64 1

یاسین - یاحسین سر بریده

آنکه بی خاتم سلیمان می شود
بی عصا موسای دوران می شود
آنکه بی سر، سر تر از سردارهاست
بی کفن هم شاهِ شاهان می شود
❇️❇️❇️
آنکه روی نیزه، منبر می رود
با گلویی پاره، محشر می رود
آنکه خاتم می مکد از تشنگی
بی نصیب از مهر مادر می رود
❇️❇️❇️
آنکه صید گرگ کنعان می شود
روضه مرثیه خوانان می شود
آنکه تا بر "دیر نصرانی" رسد
شخص عیسی هم مسلمان می شود
❇️❇️❇️
آنکه نامش شور و شین است، حسین
بر پیمبر، نور عین است، حسین
آنکه بی سر هم خدایی می کند
او حسین است، حسین است، حسین


20 شهریور 1398 72 0

حمایت زینب شنیدنی است

حمایت زینب شنیدنی است
با ساربان حکایت زینب شنیدنی است
از نیزه ها روایت زینب شنیدنی است
بر طعنه های مردم بازار و شهر شام
با فاطمه شکایت زینب شنیدنی است
کی می رسد بمقصد خود کاروان غم؟
فریاد بی نهایت زینب شنیدنی است
با ارغوانترین لب و دندان و خیزران
شیوا ترین کنایت زینب شنیدنی است
در مجلس تلاوت قرآن و طشت زر
گلواژه های آیت زینب شنیدنی است
از کودکان و خیل اسیران شاه دین
آوازه ی حمایت زینب شنیدنی است
در پیچ و تاب نهضت خونین کربلا
نیکو ترین سعایت زینب شنیدنی است
معصومی آنچه را که عیان شد به روزگار
چون مادرش درایت زینب شنیدنی است


20 شهریور 1398 67 0

معشوق زیبا روى من، خیلی هوایت می کنم

معشوق زیبا روى من، خیلی هوایت می کنم
 
تا جان شود قربان تو، خود را فدایت می کنم
 
صدها غزل در وصف تو ، از دل سرایم بهر تو
 
گر رُﺥ نمایی عالمی، مست صفایت می کنم
 
#یاسررشیدپور


18 شهریور 1398 85 0

دل کجا خوش است

از دل بپرس، در همه عالم کجا خوش است.
پاسخ فقط یکی است، فقط کربلا خوش است.
 
از کل سال یک شب جمعه زیارت.
شش گوشه تحت قبه ی گنبد طلا خوش است.
 
در موکب بهشتی تو سر کشیدن از.
دست رقیه چایی بزم عزا خوش است.
 
اشکم شده به روضه کمک حال مادرت.
این حال گریه کردن در روضه ها خوش است.
 
در مکتب ارادت حر و زهیر و جون.
آقا اگر تو باشی و من هم گدا خوش است.
 
در خواب غفلتم بزن آقا تلنگری.
من را به خویش آمدن از این صداخوش است.
 
"چشم انتظار بر رهم ایام اربعین
دعوت شدی به کربو بلایم بیا" خوش است.
 
مانند حر رسیده به پابوسی ات دلم.
درحق من به روی لبت یک دعا خوش است.
 
عشقت ز هفت دولتم آزاد کرده است.
دل را ز غیر عشق تو بودن رها خوش است.
 
روزی اگر به گوشه ی چشمت دلم شود.
از لطف دست های تو حاجت روا خوش است.
 
ننگ است مرگ ساده به بستر برای من.
هر دم فدای عشق تو گشتن مرا خوش است.
 
خاکم به پای عشق علی، درکنار تو.
عرشی نشین شدن، به سر نیزه ها خوش است.
 
 
رسول رشیدی راد(مجتبی)
۱۳۹۸/۰۶/۱۴


16 شهریور 1398 106 0

شور حسینی

این گونه اگر دور و برت آمده اند
با تیر به دنبال پرت آمده اند
دیدند سری میان سرها داری
یک کوفه به دنبال سرت آمده اند
****
در کوفه تب گندم و جو امده است
بیماری کهنه باز نو آمده است
روئیده به ری،در عجبم کرب و بلا
یک شهر به امید درو آمده است
****
بالا بزن آستین خود ،یاری کن
فریاد بزن،رجزبخوان،کاری کن
هر خیمه به آتش عطش می سوزد
ای آب بیا و آبرو داری کن
*****
از کینه تمام دشت بی پروا شد
از اشک خدا در آسمان غوغا شد
پوشاند دو چشم خویش را گهواره
وقتی که سپیدی گلو پیدا شد


16 شهریور 1398 118 0

فهمیدیم

تا مشرق و آفتاب را فهمیدیم
بر نیزه سری خضاب را فهمیدیم
روزیکه الستُ گفت دادار جهان
از خون خدا جواب را فهمیدیم
...
ما کرسی قوس قاب را فهمیدیم
یک ذره ای از شتاب را فهمیدیم
از خیمه به قتلگاه بس آمد و رفت
یک خواهر و اضطراب را فهنیدیم
...
شمع شب و التهاب را فهمیدیم
بال و پر و انتخاب را فهمیدیم
پروانه تر حسین زهرا آن شب
آتش به دلی کباب را فهمیدیم
...
ما معنی صبر و تاب را فهمیدیم
فرق گنه و صواب را فهمیدیم
در صبحدم نزولی از آیه عشق
بیداری و شهر خواب را فهمیدیم
بیشکک، هفتم سپتامبر ۲۰۱۹


16 شهریور 1398 21 0

زبانحال امام حسین بر بالین علی اکبر _علیهما السلام_ به لهجه دزفولی

زبانحال امام حسین  بر بالین علی اکبر  علیهماالسلام

گلی اَ باغُم  چیدِن اِ خدا
مُنی کِ هیسُم مصباحِ هدا
مَخُم کِ  بَعدِش دنیا  نَمُنَ
کِ دُشمِن ای جور سِلُم نَکُنَ
اَ داغِ ای گُل خین گِریَ کُنُم
مَخُم کِ بَعدِش زِندَ نَمُنُم
مُ بَعدِ ای  گل پژمُردَ بِبُم
نبینُمِش اُخ اَفسُردَ بِبُم
صدا اذونِش می گوشِ مُنَ
عزیزِ جونُم ری دوشِ مُنَ
اَ داغِ دیری می دِل بِکَشُم
سِ کو  کِ  الآن لِف گُلِّ تَشُم
خدا ببینت  وِرسَک اَ زِمین
کمی تُ خندات  اِ گل دِ نشین
وِری کِ بینی دِشمِن چِ بِگهَ؟
نَبینُمِت خُو اَ سَرمِ پِرَه
اَ داغِ یارون اکبر چِ کُنُم؟
بِگِن کِ تُشنَس اصغر چِ کُنُم؟
مُ سر مزارِت خین گِریَ کُنُم
ای جون چِ قابل تا هِدیَ کُنُم
صدا زَنُم تا آیِن کُمَکُم
دلُم خُووَش تا بینُم کُوَکُم
عَمَت نَبینَت بابا دِ وِری
عزیزِ بابا(س) سر دَس مَگِری
اَ "معترف" کن‌   ای نوحَ قبول
به حقّ مولا ای سبطِ رسول 🌷

(مفاعلن فع   فعلُن فعَلُن)
🌷مهدی موسایی   دزفول
پنجشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۸‌🌷
 

 


15 شهریور 1398 15 0

سلام ما به حسین

هو المحبوب
سلام ما به حسین و به کربلای حسین
سلام ما به شهیدان سرجدای حسین

سلام ما به حسین و به جمع اصحابش
به هر شهید خداجوی نینوای حسین

سلام ما به امامی که عاشق حق است
و حق هم عاشق او است و خون بهای حسین

سلام ما به حسین و به هر که او را خواست
و آن کسی که شده یار و آشنای حسین

سلام ما به کتیبه، به پرچم مشکی
سلام ما به محرم مه عزای حسین

سلام ما به شهادت، به عزت و غیرت
به هر که بدرقه اش کرده خوش دعای حسین


14 شهریور 1398 110 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها