در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو ماه آذر 1392)

دفتر شعر

زخمی عمیق داغِ تو بر دل نشانده است

زخمی عمیق داغِ تو بر دل نشانده است
عشقِ تو کار را به کجاها کشانده است؟

جوری دلم گرفته که انگار محتشم
بالای منبرِ غزلم روضه خوانده است

حسّی غریب... خواهشی از جنسِ آسمان
از بامِ شعر، مرغِ دلم را پرانده است

در حسرتِ عزای تو تقویمِ قلبِ من
ذی‌القعده را به ماهِ محرّم رسانده است

دارد به گوش می‌رسد از دور نوحه‌ای...
تا ماهِ ماتمِ تو چهل روز مانده است

محمّد‌عابدینی
۳۱تیر۹۸


31 مرداد 1398 229 0

براتی گرفت و رفت

براتی گرفت و رفت
از یک مغازه بند و بساطی گرفت و رفت
مشکل گشا و نُقل و نباتی گرفت و رفت
همراه کودکش که در آغوش و خفته بود
یک پاکتی ز شیر و دُناتی گرفت و رفت
آن گه ز سمت دکه ای از دفتر و کتاب
حرزی خریده خواند نکاتی گرفت و رفت
آمد به سمت پنجره پولاد و گریه کرد...
آهی کشیده صبر و ثباتی گرفت و رفت
برگشت سمت حوض طلا چون کبوتری
هُرم عطش به آب حیاتی گرفت و رفت
دستی به سینه رو بحرم ایستاد و گفت:
بنگر به زائرت که براتی گرفت و رفت
معصومی از نگاه تو و مهربانی ات
زین غربت زمانه نجاتی گرفت و رفت


30 مرداد 1398 3 0

من از صدای قلب تو دوباره جان گرفته ام

من از صدای قلب تو دوباره جان گرفته ام
 
دوباره شور تازه ای از این جهان گرفته ام
 
در این شب سیه ببین، که از طواف روی تو
 
به لکنت آمده سخن تب زبان گرفته ام
 
#یاسررشیدپور


29 مرداد 1398 3 0

عید غدیر

کهکشان آویزه ای بر سینه ی دریای اوست
آسمان سر در خَم رخسار بی همتای اوست
ذولفقار و پنجه ی شیر افکن و خیبر شکن
ذره ای از جلوه های قامت رعنای اوست
خلقتش سرمایه ی ایجاد هستی بوده بس
عالم اعلی غبار از عرصه ی هیجای اوست
موسِیُ عیسی و ابراهیم و اسماعیل و نوح
ره نشین کوه طور و سینه ی سینای اوست
شیوه ی او در عدالت حق مطلق بوده است
جبرئیل آیینه دار از دیده ی بینای اوست
او ولیّ و او وصیّ و جانشین احمد است
خیمه ی شرم و حیا از چادر زهرای اوست
خود رسول اله کنار برکه با اصحاب گفت
هر کسی را من شدم مولی علی مولی اوست
مژده دارد با تو معصومی که در عید غدیر
منبری دیدم که احمد با علی بالای اوست


28 مرداد 1398 20 0

حلوای تولد

حلوای تولد
مرگ است تولدی دگر، خوش مضمون.
با مرگ اگر رسد به لیلی، مجنون.

حلوای تولد مرا عزرائیل.
خیرات کند میانِ ارواح اکنون.

رسول رشیدی راد(مجتبی) 1398/05/25


پی نوشت:

حدیث معروفی است به نام حدیث حارث بن همدان که از اصحاب حضرت امیر (ع) بوده است و جمله معروف « فَمَن یَمُت یَرِنی » حضرتش، خطاب به وی گفته شده است. این حدیث در کتبی همچون بحارالانوار و نیز امالی شیخ صدوق به صور گوناگون نقل شده است.
ماحصل قضیه این است که امیرالمومنین(ع) به حارث بن همدان فرمودند: هرکس که بمیرد چه دوست من باشد چه دشمن من، مرا در مواطن چندگانه خواهد شناخت. هنگام مرگ، نزد صراط، کنار حوض و هنگام تقسیم کردن بهشت و دوزخ.


26 مرداد 1398 36 0

امام علی

غدیر
ماه در حیرت رخساردلارای علی ست
روز و شب معتکف دیر تولای علی ست

عرشیان جامه ی احرام به تن دوخته اند
خیل حجاج همه غرق تمنای علی ست

نور درنور علی آمد واحمد بوجود
شب معراج نبی محو تماشای علی ست

در احد هاتفی از غیب بر آورد خروش
«لافتی»گهری از ساحل دریای علی ست

ساقی کوثر و سرمایه ی اطفال یتیم
خلعتی دوخته برقامت رعنای علی ست

با نبی گفت که «اکملت و لکم»نیست عجب
این هم از دولتی خُلق مصفای علی ست

جمله زرتشت و مسیحی و مسلمان و یهود
عالمی مست زیک جرعه ی صهبای علی ست

شیر دشمن شکن و عارف سجاده وعشق
ذکر یاهو همه جا بر لب شیدای علی ست

آنکه بردوش نبی کعبه زاصنام زدود
آنکه خیبر شکند دست توانای علی ست

در غدیر آمد و بالا شدو فرمود نبی
خیر عقبای شما در ید بیضای علی ست

آنکه لب تشنه دویده ست به وادی سراب
بی گمان بی خبر از جام گوارای علی ست



26 مرداد 1398 38 0