در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

چشمت به اشک، مُصحف زرکوب می‌شود

شاعر: محمدهادی علی بابائی

02 مرداد 1392 | 1426 | 13

یا صبرهای کهنه‌ات ایوب می‌شود
یا جای زخم روی دلت خوب می‌شود

باور نکن مسیح من! آغوش درد را
تنها کسی «شبیه» تو مصلوب می‌شود

در پاکی نگاه تو «نور» است... «مریم» است
چشمت به اشک، مُصحف زرکوب می‌شود

در چشم‌های منقلبم شعله می‌کشد
بغضی که در گلوی تو سرکوب می‌شود


این‌قدر از نبودن و... این‌قدر هی نگو!
از «دیگری» نگو! دلم آشوب می‌شود...

محمدهادی علی بابائی

  • متولد:
  • محل تولد: کازرون
  • سطح دو حوزوی
  • www.omanfi.blog.ir
  • چه عاشقی‌ست که از دست غم پریشان نیست؟ چه کودکی‌ست که از مادرش کتک نخورد؟!
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.5 با 4 رای

نظرات

محمدهادی علی بابائی
16 مرداد 1392 06:45 ب.ظ
سلام جناب جعفری
لطف دارید به من و شعر...
ان شاء الله شما جمع شاعر و همسر خوب باشید :)
یا علی

سیدعلیرضا جعفری
12 مرداد 1392 11:13 ب.ظ
بیت ماقبل آخر هم رو به دو بیت مذکور اضافه باید کرد...

سیدعلیرضا جعفری
12 مرداد 1392 11:12 ب.ظ
یا صبرهای کهنه‌ات ایوب می‌شود
یا جای زخم روی دلت خوب می‌شود

سلام آقای علی بابایی
با نظرتون درباره ی شعر و زندگی مشترک موافقم (:
غزل خوبی بود که بیت اول و آخر رو پسندیدم
لبریز شعر باشید همیشه

محمدهادی علی بابائی
05 مرداد 1392 07:48 ق.ظ
سلام مجدد
از لطف خانم‌ها فرخی و ایمانی راد هم سپاسگزارم.
البته این نکته رو هم بگم که! سعی می‌کنم تو زندگی‌م زیاد شاعر نباشم!
چون معتقدم تحمل یه شوهر شاعر کاری‌ست بس مشقت بار! به عبارتی شاعرها تا شاعر باشند شوهرهای خوبی نمی‌شن!

04 مرداد 1392 01:32 ق.ظ
به به .
خوش به حال همسرتون كه اينقدر شعرهاي قشنگ براش مي گيد.
كار خوبي بود.احسنت

الهام فرخی
03 مرداد 1392 11:29 ب.ظ
سلام.
بسیار زیبا بود.
با یکبار خوندن ازش سیر نشدم. پس دوباره می خونمش.

محمدهادی علی بابائی
03 مرداد 1392 02:50 ب.ظ
از دوستان گرامی و برادران عزیز
آقایان چرمی، عباسی‌فر، عباس‌پور(که نیستش و دلم غنج می‌زنه برا شعرای طنزش!) و حاج حسینی و ایزانلو سپاس‌گزارم...
دیگه ماییم و بضاعت مزجات... :)

صادق ایزانلو
02 مرداد 1392 05:57 ب.ظ
سلام و عرض ادب

بسیار خوب بود....

رضا حاج حسینی
02 مرداد 1392 05:41 ب.ظ
سلام. خیلی خوب بود. آفرین
دقت های قشنگی توش شده بود.
اگه لحن شعر درست خونده نشه، یه کژتابی داره که همون آقای عباسی فر رو به اشتباه انداخته. شاید اگه طور دیگه ای بیان بشه که این گیومه گذاشتن و دقت در لحن رو نخواد، بهتر باشه.
و نکته بعد اینکه به نظرم بیت آخر، دوگانگی تو شعر ایجاد کرده و میتونه خیلی بهتر تموم شه.

حسین عباسپور
02 مرداد 1392 05:28 ب.ظ
سلام
حاجی ما شعرا شما رو دوس داریم همین دیگه
بیت اول بهتر بود بهتر بود

محمدهادی علی بابائی
02 مرداد 1392 04:42 ب.ظ
سلام جناب عباس‌فر!
شاید شعر من رسا نبوده!
اما علت آوردن "شبیه" اون هم توی گیومه همینه. با آکسان بر "شبیه" بخونید. مضمون بیت همینه که فقط یکی که شبیه توه مصلوب میشه و نه تو!

02 مرداد 1392 04:35 ب.ظ
سلام...
شعر زيبايي بود..
فقط يه نكته اونم اينكه حضرت مسيح به صليب كشيده نشدن...
دقت كنيد...
يا حق علي

اصغر چرمي
02 مرداد 1392 02:26 ب.ظ
سلام بر آقاي بابايي عزيز
شعر شما خيلي به دلم نشست اميدوارم موفق باشيد احسنت،احسنت،احسنت

در چشم‌های منقلبم شعله می‌کشد
بغضی که در گلوی تو سرکوب می‌شود


این‌قدر از نبودن و... این‌قدر هی نگو!
از «دیگری» نگو! دلم آشوب می‌شود...

نام

ایمیل

وب سایت