در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده میلاد پورمند)

دفتر شعر

اسم شعرم به عهده شما

خواهی عشق بدون حیله ی من باشی
باید که درون پیله ی من باشی

دنیا همه بی قرار ما خواهد شد
وقتی تو فقط در قبیله ی من باشی

روزی که وجود من برای تو پدیده شد
باید که تو نیز پدیده ی من باشی

شب ها همه وقت فقط به این فکر بودم
شاید تو همان عشق ندیده ی من باشی

چه زود یاد من از خاطرت رفت
کاش فکر دل زجر کشیده ی من باشی

منتظر نظراتتون راجع به این شعرم هستم به نظر خودم تو این 3 شعری که نوشتم این بهترینشونه نظرتون برام مهمه


19 مرداد 1392 707 1

قصاص دل

امشب دردلم صد ناله دارم
برای قصاص دلم صد عدله دارم

ای دل زین پس کاری با هم نداریم
مرا سوختی دیگر نسبتی باهم نداریم

از بهر تو ای دل ضربه بسیار خوردم
در اوج بی کسی ضربه ز یار خوردم

ای دل او را از بند خود رها کن
مرا از سوزش این زخم رها کن

ای دل هوای کودکی هنوز در خاطرت هست
هنوز هم رویای بزرگ شدن در سرت هست


18 مرداد 1392 449 1

تنهایی

سلام و عرض ادب به همه دوستان چون من تازه اومدم توی این دنیای مجازی بهتره اول تشکر کنم که یه همچین جایی هست که ادم شعراش رو بذاره و نظر بدن و . . . شاید باورتون نشه خیلی گشتم تا پیدا کردم اینجا رو منم یه چند ماهی هست که شروع کردم به شعر نوشتن و به قولی حرف دلمم رو میزنم شعرهایی که می نویسم مثلما خوب نیست و دوست دارم مثل اینه حقایقش رو بهم بگید چه خوبیاش و چه اشکالاش . مرسی ازتون

در این تاریکیه تنهایی، من اسیر است
این من که می گویند جوان است، پیر است

تلخی دنیایم از شیرینی افکار اوست
نا امیدی امیدم همه از کار اوست

ای من به ما شدنت چه اجبار بود
برای تنها شدنت  زمان بسیار بود

اینک اگر تنهاترین تنهای این شهر تاریکم
ملالی نیست بی تو به روشنی شهر نزدیکم

ببخشید پست اولم اینقدر زیاد شد . . .


17 مرداد 1392 545 4