در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سیدمیثم میرتاج الدینی)

دفتر شعر

باز باران با ترانه

"باز باران با ترانه
می خورد بر بام افلاک
پیرمردی خسته بودم
خسته از روزگاران...
کردگار عالمی را
دیده بودم...
با دو چشمان سیاهم
در پی زلف کمندش
کوه ها بشکسته بودم
باز باران،با ترانه
می نوازد
ساز هستی
عشق در من
می گدازد...
در پی هر لفظ شیرین
بر لبم یادی ز فرهاد
این دل من،خوب او را
می شناسد...
باز گویم با نوایی،
هم ترانه با بادها
من به او خواهم رسید."



04 شهریور 1392 399 4

متن زندگی

تو تمام متن زندگی ام هستی،
بدون تو ...
به حاشیه سرد روزگار می روم.
حیف تو است در پاورقی هایم باشی...
پاورقی:به او خواهم رسید.


03 شهریور 1392 605 1

اعجاز

گفته اند:اعجاز را نبی می آورد و بس.
اما تو ای فرستاده خدا
ای موهبت الهی...
اعجاز می کنی
مگر نه این است :
اعجاز خرق عادت است!
عادت های دلم را خرق می کنی،
و چه خوب خلق می کنی
آرامش را...
ای ارمغان آور دل خسته ام...
اعجازت را همیشه محتاجم...


30 مرداد 1392 682 0

لبخند سبز

خنده های پنهانی
مرا نمی آزارد!
تو هم ،
لبخند سبز عکسش را
دیده بودی ،
و پشت آن
آبی مهربانی اش را ،
ز سرخی خونت می نوشتی ،
به او خواهم رسید.


30 مرداد 1392 570 0