در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد دانشور)

دفتر شعر

دلتنگی هایم

دیگر حتی
دلتنگی هایم را دنیای مجازی پر نمی کند...
صندلی اینجا
چای اینجا
و تو...
پشت خط.


26 دی 1392 488 1

سوره بارون

چشمات و که ببندی
تا ده بشماری
دل و بدی دست خدا
از ته دل دعا کنی
سوره بارون بخونی
چشم که باز کنی من پیشتم

 



25 دی 1392 384 1

آخ اگه بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه
خیابان را تا خانه ات متر خواهم کرد
قطرهای اشک را مروارید و مهر خواهم کرد
باران اشک هایم را میشوید یا اشک ها باران را
من با یادت قدم میزنم این خیابان را
آنقدر ذکر می گویم نام زیبای تو را
تا شوی همسفرم کل خیابان هارا
آنقدر من بگویم
که با هم مست شویم
جمله عاشق تر از این دوستت دارم هارا...



15 آذر 1392 493 0

شاید حرفم را بزند

همیشه
حرفهایم
در سکوت سپری میشود

به چشم هایم ایمان دارم
شاید حرفم را بزند
...


11 آبان 1392 352 0

تئاتری

به ما گفتند تئاتری
اما نفهمیدیم منظورشان را
انگار زندگیمان را می گفتند
آری واقعا تئاتری هستیم...



20 مهر 1392 325 2

پاییز می آید

و پاییز می آید
و من عاشق می شوم...
دلم این روزها کمی بوی تو را می خواهد
بویی از جنس پاییز
ازجنس مهر مهربان...


02 مهر 1392 420 4

روزنه امید


و باز نیمه شب
قرص آرام بخشم را
بدون تجویز می خورم
و در انتظار خواب پلکانم می مانم
باز هم روزنه امیدی هست
می بینمت...



31 شهریور 1392 572 2

ها

حه اصلی.عناوین مطالب.تماس با من.پروفایل.طراح قالب

چشمان پاییزی

من هنوز در حسرت چشمان پاییزی تو ام
چشمانی که خاطرات بد پاییزی ام  را پاک می کند
به راستی که متولد چه ماهی هستی
مهر...
خدا را سپاس از این آفرینش...
[ جمعه بیست و نهم شهریور 1392 ] [ 23:3 ] [ SEPANDAR ][ نظر بدهید ]

ستاره ای در کهکشان راه شیری

بهانه ای دارم برای دوستت داشتن

نامت

نامی که از زیبایی در زنان پارس می درخشد

و چشمانم را میبندم و خود را در آغوش کهکشان راه شیری رها می کنم

میدانم در این زمین خاکی دیدنت و یا رسیدنت محال است

اما ستاره ای هستی در کهکشان راه شیری

آنجا می بینمت...

[ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ] [ 1:55 ] [ SEPANDAR ][ نظر بدهید ]

آهو


کاش آهو بودم...

زیر سایه ات می چرخیدم...

[ سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 ] [ 13:2 ] [ SEPANDAR ][ نظر بدهید ]

برای بانو ای که شاید روزی همدمم باشد

شاید روزی همدم دیگری

و شاید روزی خاطره

اما من به دنبالش هستم

ساعت ها

روزها

شب ها

ثانیه ها

نوشته ها

دل نوشته ها

ها

ها

ها

ها

و سکوت

علامت دوست داشتن ها...



31 شهریور 1392 335 1

ستاره ای در کهکشان راه شیری

بهانه ای دارم برای دوستت داشتن

نامت

نامی که از زیبایی در زنان پارس می درخشد

و چشمانم را میبندم و خود را در آغوش کهکشان راه شیری رها می کنم

میدانم در این زمین خاکی دیدنت و یا رسیدنت محال است

اما ستاره ای هستی در کهکشان راه شیری

آنجا می بینمت...



31 شهریور 1392 1690 3

چشمان پاییزی

من هنوز در حسرت چشمان پاییزی تو ام
چشمانی که خاطرات بد پاییزی ام  را پاک می کند
به راستی که متولد چه ماهی هستی
مهر...
خدا را سپاس از این آفرینش...


29 شهریور 1392 471 4

دور دست ها...

و من همچنان نگاه می کنم...
شاید به دور دست ها...
اما خط نگاهم...
دلم...


26 شهریور 1392 580 0

آهو

کاش آهو بودم...

زیر سایه ات می چرخیدم...


26 شهریور 1392 197 0

من رفتم

به او بفهمانید...

نقطه سرخط
لیکن
من رفتم...


26 شهریور 1392 228 0

پسرک آدامس فروش

وقتی کتاب های ما

در کارتن سیگار جابجا می شوند

درد پسر آدامس فروش را می فهمم...

که کنار جعبه آدامسش سیگار می فروشد...



02 شهریور 1392 338 2

هوا دونفره

باید رفت
میدانم مسیر طولانی است
اما گاهی دونفره
 و گاهی تنها...
فقط خداکند هوا دونفره نباشد...


27 مرداد 1392 382 2

سیگار های نیمه جان

آنروز بارانی را یادته
سیگار های نیمه جانم را به دریا هدیه کردم...
و خود در غربت باران زده دریا غوطه ور شدم...
باران مرا پاک می کرد و دریا مرا غسل تعمید میداد...
همانگونه که کودکان به آغوش دنیا می آیند...
کوچک... زیبا و بلورین...


25 مرداد 1392 288 2

مرده ام

مرده ام
روحم هست
می بیند و گاهی ...
مثل عادت بر روی دیواری مجازی خاطراتم می نویسد
اما... روح است... مرده...
دیده نمی شود...
و در حسرت می ماند...
آه می کشد...
وشاید هم اشک...


21 مرداد 1392 231 0

قصه دوست داشتن

و من...
فقط قصه دوست داشتنت را نوشتم...
راوی اش...
همراهت تا شهر قصه ها سفر کرد...


20 مرداد 1392 337 1