در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حامد خلجی)

دفتر شعر

مرا بیاد بیاورید

درختان
مرا بیاد بیاورید
در نزدیکی من زمستان است
و خیلی مانده تا سبز شوم
می ترسم
از اینکه بھار نرسد
و شکوفه ھایم را نبینید
می ترسم
از اینکه مرا سبز نبینید
و فراموش ام کنید
درختان
مرا بیاد بیاورید
در نزدیکی من زمستان است
و دانه دانه برف
روی موھایم نشسته است



حامد خلجی


19 مرداد 1393 502 0

ساره ها از ما دورند

اﺳﻤﺎن ﺧﻮاب دﯾﺪم
ﺳﺘﺎره ھﺎی ﭼﯿﺪم
ﺳﺘﺎره ھﺎی از درﺧﺖ شهر
ﺳﺘﺎره ھﺎی ﭘﺮ از اﻧﺪوه
ﺳﺘﺎره ھﺎی ﺑﯽ ﻧﻮر
ﺳﺘﺎره ھﺎی ﮐﻪ زﯾﺮ
ﭘﻠﮏ ھﺎی ﺗﻮ ﻏﺼﻪ ﺧﻮردﻧﺪ
ﺳﺘﺎره ھﺎی ﮐﻪ زﯾﺮ
ﻧﻮر ﭼﺮاغ ﻣﺎه ﻣﺮدﻧﺪ
ﺳﺘﺎره ھﺎی ﭼﯿﺪم
ﮐﻪ ﻣﺜﻞ روز روﺷﻦ ﺑﻮد
ﺧﺎﻣﻮش اﻧﺪ
ﺳﺘﺎره ھﺎی ﭼﯿﺪم
ﮐﻪ ﺑﺎﻻی اﺑﺮھﺎ رﻓﺘﻨﺪ
ﺳﺘﺎره ھﺎی ﭼﯿﺪم
ﮐﻪ از ﻣﺎه دورﻧﺪ
ﺳﺘﺎره ھﺎی ﭼﯿﺪم
ﮐﻪ از ﻣﺎ دورﻧﺪ


18 بهمن 1392 336 1

قوزهای زشت

قوز های خمید ه ی خاک
کی خواهی مرد
تا جای ستاره ی باشم
که پشت تو می ماند و من ندیدم
ای ستاره ی روشنایی
در سفره ی چرو کیده ی شب
رنگین کمان سپید تو را
بالای قوز های خاک دیدم
و افسوس
چشمان ابی تو را نه
در این روز ها
عشق در من نیست
مثل فرهاد
قوزهای زشت خاک را بردارم
تا بتازم مثل اسب های
سپید و پر مو
کنار برکه ی خلوت
در این شب های سرد
پشت قوزهای زشت
کسی نیست نشان دهد
غروب خاکستری ستاره ی مرا
تا دستگیره ی تابوت را
بفشارم روی خاک


حامد خلجی


23 دی 1392 487 0

عاطفه

مﺜﻞ اھﻦ
ﺳﺮد ﺷﺪم روی ﻣﮫﺮﺑﺎﻧﯽ
روی ﻋﺎطﻔﻪ
ﻧﻨﻮﺷﺘﻢ
ﻏﺰﻟﯽ از ﻋﺎطﻔﻪ
ﺧﺪاﺣﺎﻓﻆ
اﺣﺴﺎس ﺷﻌﻠﻪ ﮐﺸﯿﺪه
روی ﺗﻨﮫﺎﯾﯽ ﻣﻦ
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ
ﺑﺎر اﺧﺮ
روی اھﻦ
ای ﺷﻌﻠﻪ ھﺎی
رو ﺑﻪ درد
اﺳﻤﺎن ﺷﺐ
ﺳﻔﺮه ھﺎی ﻧﻮر
ﺷﻌﻠﻪ ھﺎﯾﻢ را ﺑﺒﺮ
ﻣﯽ ﺳﻮزم از ﺳﺮاب ﻏﻢ
ﻣﯽ ﻧﻮﺷﻢ از ﺷﺮاب درد
ﺧﺎﻣﻮش ﺷﻮ
ﺧﺎﻣﻮش ﺷﻮ
ﺷﻌﻠﻪ ھﺎی ﻋﺎطﻔﻪ
ﻣﻦ ﻧﺪارم ﺑﻮی ﻋﺎطﻔﻪ
ﭼﺮا ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺴﻮزم
روی اﺣﺴﺎس روی ﻏﻢ
ﮐﻪ ﺑﺎز ھﻢ ﻋﺎطﻔﻪ
روی ﺷﺐ
ﭘﯿﺮھﻦ ﻧﺪارد


04 دی 1392 421 0

زیر خاک

جدا می شوم
به خشم اسمان تکیه می زنم
تا کمرم بشکند
به دیواره ی زمان
خورشید در کف
دستانم می سوزد
می دانم
می دانم
صدای اتش او
باز می پیچد رو به من
تن عریان ابرها
می چکد روی خاک
خاکی که روی دستانم
گلی ست
و دلم را می سپارم
به خاک و گل
ای خاک تندیس مرا
بساز
ساعتی می روم
شاید زمین
پای مر ا جدا کند
دستان و چشمانم را
شاید لاشه ی باشد
تا روح مرا در انزوای تاریکی
بی افکند
ستاره ی مرگ
گلویم را ببور
روح مر ا نبر در شکاف
می ترسم
از خش خش استخوان ها
زیر خاک


01 دی 1392 514 0

لحظه ی سکوت

لحظه ی سکوت

فرا خواهد رسید

هنوز درد و غم جاریست

در دریای خروشان

از پشت شیشه های نمناک

به ساحلی نگاه می کنم

که در پرتوی از مرگ

فریاد می زند

رسم زمانه مرا

می بلعد

تن مر ده ی مرا تماشا می کند

که بر ساحل افتاده

حتی دریا هم مرا

در اغوشش نگرفت

نمی خواهم به خاک برگردم

من رها شده ام

در دریای خروشان

تا در قله ی سکوت

بمانم

ای دریای خروشان

مرا ببر در سکوت


19 مهر 1392 437 0

در این سنگر غلامی نیست

پاک و زیبا مثله بارون
صاف مثله کاغذ بی نوشته
جوانی لحظه های خون و ماتم را
در پشت سنگرها نوشته
سنگر من خالی از
تن های رفته در بهشت
کشتی نجات دنیا
پشت سنگرهای دنیا
لحظه ی ماتم گرفته
تنهای تنهایم
در این سنگر غلامی نیست
به دور گردنم
زیباترین اویز را دارم
درون دست من
نامه های رفتنی ها بود
مرا تنها گذاشتن
صاحب این نامه ها
چه زیبا پر کشیدن
شاید روزی نامه هایم
مرده باشد
یاد اون تن های رفته
پشت سنگرهای دنیا
باز تنها رفته باشد

تقدیم به شهید عباس حکیم حلاج


01 مهر 1392 655 0

چه ترسی داری از مهمان نوازی

چه ترسی داری از مهمان نوازی

درست جیب های خالی ما

همیشه می زند روی نگاه خسته ی ما

چرا مهر و صفا را می برد باد

درون خانه ی خلوت

کنار یک نگاه سرد و خالی

به یاد خانه ی مادر بزرگی

به دیدار نگاه هم بی ایم

در این روزها درون کوچه ها

حتی برای لحظه ی

فقط مهر و صفا رو دل بزاریم


30 شهریور 1392 450 1

کوی دلم باز شده

راهی تو می شوم کوی دلم باز شده
اقا نگاه کن به من روی نگام باز شده
نفس نفس می زنم دستای تو بازشده
بکش به روی سرم شرم حیام باز شده
دستای خالی من به سمت دعا باز شده
کنار صحن حرم ات حاجت من باز شده
بال کبوتراتم رو گنبدت باز شده
اقا ضریحت کجاست بوسه ی من باز شده
خیلی شلوغ این دل کنار من باز شده
دستای من کنارت یک قدم باز تر شده
اشک های این نگاهم خیلی سرازیر شده


28 شهریور 1392 389 1

سلام به گهواره عاشق

سلام به نامه های کوتاه
موج بلندی از واژه ها
سلام به نامه های همیشگی
که بر دل های عاشق می نشینی
سلام به تو ای یار همیشگی
که بر دل های ناب می نشینی
سلام به دستان خالی تو
به نجوای اسمانی تو
سلام به ابی بی کرانه
به دریای مهر شاعرانه
سلام به سجاده ی خیس اسمانی
دراین دنیا هم اغوش بهشتی
سلام به لب های تشنه
سلام به گهواره ی عاشق


27 شهریور 1392 303 1

برو امام رضا

خواب دیدم در شب مهر و صفا



به رنگ روشن سبز نگات



کبوترای حرم ات به سمت مادرم پر کشیدن



یادم میاد مادرم می گفت برو امام رضا



کبوترا رو ببوسم بغل کنم



نمی شه قشنگتر از کبوترا پر بزنم



تو حرم ات دور بزنم نگات کنم



به یاد مادرم می گفت برو امام رضا



حسرت کبوترا رو می خورم


25 شهریور 1392 490 0

فصل سرد


نیامده فصل خیس 


ای پرده ی خاموش


روی پیچک های سبز


رویای تو


برگ ها پرواز می کنند


فصل زدی است 


که روی چادرت می وزد


ابرهای سرد زجه می زنند


گیسوانت را به باد نده


به اینه نگاه کن


ای فصل زرد


ساده و بی روح


چادرت را باز کن


این رنگ نگاهای تو است





23 شهریور 1392 372 1

نگاه زمان

وای بر تو ای زمان 


تو مرا اسیر خود کردی


این فاصله ی نیست 


که محکوم کردی


ای نگاه الوده


چشمانت برام مرده است


نگاه کن ای فرصت رویای


تو مرا محکوم نخواهی کرد


چشمانم خسته ی نگاه تو


در خاموشی گناه تو


با تو نخواهم بود


ای نگاه زمان


تو مرا تکه تکه خواهی کرد




22 شهریور 1392 193 0

نمی دانم درون دفترم چیست

نمی دانم درون دفترم چیست


که اتش می زند ناگفته هایم


شکاف بین اتش می زند باد


نمی دانم چه حسی دارم از تو


چرا اتش زدی این دل برایم


دلم ارام نشد از این نگاهت


عوض کردی نگاهت را درونم


در این دنیای مرموز صدایت


زبانت را نفهمیدم چه گفتی


به یاد فصل کاغذهای کاهی


نوشتم شعرهای خالی از تو


برای حرف های ساکت وتلخ


چرا اتش زدی این دفترم را




20 شهریور 1392 327 3

شاخه های شکسته

دعا را با چه نجوا می کنی
ای شاخه های شکسته
به رنگ سرد تو
فصل پاییزی بهار شد
در آغوش درختی تکیه کردی
هوای این نگاهت را ندیدی
به یاد فصل تاریک گذشته
برگ های تو هوای باد کرده
برای سودای نگاهت
در آغوش هوای باد رفتی
دراین شب های سرد و تاریک
تکه تکه فصل پاییز و شکستی



19 شهریور 1392 302 1

نقش صورت

عبور سرد و تاریک رهای
در این عصر جوانی های ما هم
درون حبس خنده بر لبانم
به دور از صحنه های
حس دیدن
تصور کرده ام تنهایم را
برای یاد لحظه لحظه هایم
کشیدم نقش صورت
روی حرفام
نگاه کن شعله های پر خروشم
از این ترس نگاهت
سجده کردم
عبور خالی یک ترس با او
لبان خنده را از یاد بردم
تبسم را کنار این لبانم
بوسه کردم



18 شهریور 1392 349 3

بوی عطر یه مادر

در گلوی مادرانه بغض غم باریده است


روی گونه های او گریه ها باریده است


شب شب بارانی و خون و غبار این وطن

بوسه زد لب های غم بر خاک این وطن


بوی عطر یه مادر روی این خون و غبار


قطره قطره خون پاچیده روی انتظار


خواند نغمه های عشق او به این وطن


گفت برو در اسمان ای پرستوهای من




17 شهریور 1392 523 6

چشمه ی خاموش

این چشمه ی خاموش از حادثه پیدا بود
از خشکی لب ها در آغوش  شب ها بود

شب های سردی که از بغض می بارد
این بارش هر روز با ناله خاموش بود

هر ثانیه این دل با عطش هر روز
این تپش دل ها هر روز بی جان بود


با چشمان خود دیدن هر لحظه در گیر بود

شب های ان روزم در خواب ها دیدن
لب های خشکیده بازم پیدا بود

فردای ان روزم در غصه و ماتم
از گریه سیرابند این عطش جوشان بود


07 شهریور 1392 247 1

اعتدال بهاری

بیا باز کن چشمانت را

که به نگاه الوده دوخته

بیا باز کن دلت را

که اسیر حسرت نباشی

باور نمی کنی خود را

که سر اغاز رهایست

اسمان برای پروازت

همیشه به تو می نگرد

در اغوش بگیر اسمان را

که خدا در همین نزدیکی ست

ببین این همه ستاره را

که در اسمان مهمان خداست

این همه عشق کجاست

کجای و باور نداریم

حتی با نگاه هرزه

باز به ان می نگریم

الوده ساختی دستانت را

که در اعتدال بهاری

ماتم و بدبختی شکوفا شده

چه خواستی ار لذت

این برایت تلخ است

وقتی به دار اویخته شوی

اسمان به جرم تو می نگرد

که خود فارغ از لذت می خوابد



03 شهریور 1392 367 4

رسم زمانه

رسم زمانه جوانی را اتش می زند

روی کاغذ پاره پاره می کند

این سکوت اسمان فریاد زد

تلخی در جوانی غریبی می کند

اغاز این غریبی خیالی می شود

بار دیگر عشق همجنس می شود

بار دیگر مرگ را باور می کند

برای اخرین بار انتظاری می شود

درون حجم یک خنده

ثانیه های عمر چه معنای گرفت

باز جان ها را در بر گرفت

دل ها از سوز و ماتم سوختند

در نسیم بی وفای خاکستر شدند



30 مرداد 1392 235 0