در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده رويا پاكيزه)

دفتر شعر

تمام لذتم از بودنم تویی.....


قسم به لحظه های شبیه بارانم

                             قسم به قطره قطره اشک غلطانم


به جسم بی رمقی که میکشمش یدک

                          به گام های خسته و صدای لرزانم...


به خنده های خسته ی نشسته بر لبم

                              به دردهای  پشت خنده  پنهانم...


به آن همه تلاطم و وجود بی قرار

                           به این قرار تازه ی رهای در جانم...


به روز های جدایی و به این وصال سبز

                        به لحظه لحظه ی عمرم که از تو حیرانم


تمام لذت من از بودنم تویی....

                       تمام لذتم!بگو به من، که با تو می مانم...


سلام دوستان بزرگوارم

فقط خواستم عرض كنم كه اين شعر جديد نيست از قبل داشتمش

لطفا منو از نقد و نظرها و پيشنهاداتون بي بهره نكنيد مخصوصا در مورد وزن

و بيت آخر نياز به راهنمايي همتون دارم

سپاسگزارم



01 مهر 1392 542 6

باز معنایم شدی...

نازنینم باز هم تصویر رویایم شدی

باز هم با بودنت امید فردایم شدی


نیستم جز خاک بی مقدار و جانی بی بها

ارزشم تنها دمی از توست، معنایم شدی...



19 شهریور 1392 400 3

این رهایی در وجوت مال من...

خوب من، شبهای تارم، مال تو
روزهای پر غبارم، مال تو

گریه های لال تلخم را بگیر
چشم های اشکبارم، مال تو

لحظه ها در من غریبی می کنند
لحظه های بیقرارم، مال تو

جز همین آسودگی بی نظیر
هرچه دارم، هرچه دارم، مال تو

این رهایی در وجودت مال من
ما بقی پروردگارم،  مال تو

سلام دوستان از سروده هاي قبله نگين پس رفت كرديا!!!! ممنونم از همتون



16 شهریور 1392 404 12

می شود؟

می شود تنهایی ام را باز هم باور کنم؟
می توانم باز هم چون قبل با تو سر کنم؟

باورم شد هیچ کس تنهایی ام را پر نکرد
می شود یک زندگی تازه ای از سر کنم؟

تا خبر از آن نباشد دوست های ظاهری
یا که حتی واقعی،تنها تور را باور کنم؟

لحظه های با تو بودن را بگو آیا عزیز
می شود یک بار دیگر نقش بر دفتر کنم؟

می شود چون قبل شب ها را کنارم مانی و
چشمهای خسته را تنها برایت تر کنم؟

آنقدر بیدار مانم تا بخوابد آسمان............
باز در آغوش تو، شعر تورا از بر کنم؟



12 شهریور 1392 609 12

من حتی دیگر از باران، سراغت را نمی گیرم....

من از باد و من از طوفان سراغت را نمی گیرم
از این دنیای بی سامان، سراغت را نمی گیرم

سراغت را گرفتم از همه، حتی در و دیوار
و دیگر از در بی جان ، سراغت را نمی گیرم

و از منطق نمی پرسم کجا جویم وجودش را
نه از دین و نه از ایمان ، سراغت را نمی گیرم

زمین از بس غلط داده نشانت را که من دیگر
از آن بالا و از کیهان سراغت را نمی گیرم

برایم گرچه اینانند، گواه بودنت بی شک
ولی هرگز من از اینان سراغت را نمی گیرم

سراغت از دلم گیرم، دلم را باورش دارم
و حتی دیگر از باران سراغت را نمی گیرم ...



06 شهریور 1392 618 7

تقدير...

با اندكي تغيير...


اشكهاي بي امانم، تحفه ي تقدير نيست
سهم من از زندگي، اين بغض دامنگير نيست

سرنوشتم را خدا، زيبا رقم زد از ازل
آنچه آمد بر سرم تقدير را تقصير نيست

سرنوشت روشني تاريك شد حتي اگر
اشتباه ما بر اين تقدير بي تاثير نيست

صفحه هاي روزگارم را ورق زن يك به يك
پاك كن، تغيير ده، تغيير آن را دير نيست

حرفهاي ديگران، بر من دروغي بيش نيست
اين كه مي گويند اين تقدير را تغيير نيست

خسته از ديوار و زندان و سياهي و غمم
قستم از كل هستي، ميله ي زنجير نيست

خواب ديدم مي پرم تا اوج،... بي بال و رها
بي گمان، اين خواب زيبا، خواب بي تعبير نيست...







02 شهریور 1392 541 11

تقدیر

اشكهاي بي امانم، تحفه ي تقدير نيست
قسمتم از زندگي، اين بغض دامنگير نيست

سرنوشتم از ازل زيبا رقم زد خالقم
آنچه آمد بر سرم تقدير را تقصير نيست

انتخاب اشتباهي يا خطايي سر زده
از من خاطي اگر، تغيير آن را دير نيست

حرف هاي ديگران بر من دروغي بيش نيست
اين كه مي گويند اين تقدير را تغيير نيست

التماست مي كنم، ديگر كن از بندم رها
سهمم از هستي خدايا، ميله ي زنجير نيست

خواب ديدم مي پرم تا اوج،... بي بال و رها
بي گمان، اين خواب زيبا، خواب بي تعبير نيست...

سلام دوستان فرهيخته / ممنون ميشم اين شعرو نقد كنين واسم البته من تازه كارم در انجمن هاي شعر(چه مجازي چه حقيقي) شركت نكردم اطلاعاتم كمه مي دونم پر از ايراده فقط از شعر گفتن منصرفم نكنين
موفق باشين حق يارتون




30 مرداد 1392 1055 13