در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمدرضا سعیدی نائینی)

دفتر شعر

در سایه ی سپیدار

آن روز آفتابي در سايه ي سپيدار
با هم نشسته بوديم در رستخيز ديدار

در خواب ديده بودم صدبار خنده ات را
آن بار خواب ديدم با چشمهاي بيدار

تو بي خبر رسيدي با ماديان مهرت
من منتظر به راهت با دستهاي تيمار

اينجا بمان و با من از بودن و سرودن
بامي بساز بر عشق، سقفي بدون ديوار

در غربت وجودم مثل وطن عزيزي
زاينده رود خشكيد با من بمان زريوار!


13 اردیبهشت 1396 121 0

دوباره خوب شو ای جان

هوایت را دوباره آبی کن

مردمت را دوست

کوچه هایت را خلوت


دوباره خوب شو ای جان

دوباره خوب شو تهران!



02 اردیبهشت 1393 437 0

ماندیم در خماری عشق

خشکید نهرِ جاریِ عشق
ماندیم در خماریِ عشق

اسبِ سپید به پیری دید
نقش جهان و گاریِ عشق

سرد است اتاقِ تنهایی
خاموش شد بخاریِ عشق

بُغ کرده در قفس بلبل
آیا به سوگواریِ عشق؟

قلبم: هزار چشمه ی خون؛
زنده به زخم کاریِ عشق

فردا سحر سپیده که زد
من میروم به یاری عشق


16 اسفند 1392 900 2

آنکس که برای عشق جانش را داد

گمنام شد و نام و نشانش را داد

از هر دو جهان، خود این جهانش را داد

از جان بگذشت تا به جانان برسد

آنکس که برای عشق جانش را داد



04 آبان 1392 496 1

باد پاییز

باد پاييز ميبرد چو برگ ما را
كجا ميبرد كجا مرگ ما را ؟!

پس از صلح آسمان با زمين
كه زاييد رنگين كمان رنگها را

به گوش ميرسد صداي شيپورها:
"دوباره مي برد زندگي به جنگ ما را"

به نام عشق نام خود را فراموش كن
شكست ميدهي به نام عشق ننگ ها را

تو آيينه باش و نترس ازسنگها
كه آيينه مي كند عشق سنگها را!



29 مهر 1392 645 3

ساحل کیش، عصر عاشورا

امواج خلیج نیلگون بود آنروز
خورشید در آب واژگون بود آنروز
درقلب غروب خون شب می جوشید
چون عشق به دیدار جنون بود آنروز



10 شهریور 1392 1044 2

آدمگریز

به یاد تو، کنار تو من از فردا نمی ترسم
اگه تاریک  اگه تنها، از این شبها نمی ترسم

همه میگن بیا برگرد، برای عاشقی زوده
من از شوق تو لبریزم، از این حرفا نمی ترسم

توو چشمات باورِ پرواز، مثه یه شمع می سوزه
پُرم از حسّ پروانه ، از اون چشما نمی ترسم

من از خاکم من از ریشه، تو از آتیش تو از نوری
بیا با هم یکی باشیم که من از ما نمی ترسم

ببین جای نوازشهات رو آوارِ تنم مونده
من از طوفان به لطف این نوازشها نمی ترسم

تو بودی که منو دیدی میون جاده ی تردید
تو رو دیدم بهت گفتم من از شک ها نمی ترسم

نمی ترسم که بد باشم تو ذهن خاکی دیروز
اگه بد باشه بیداری، من از بدها نمی ترسم

من اونآدمگریزِ آسمونای خدا بودم
چیکار کردی که حتی من از آدمها نمی ترسم؟

صِدام کن با صِدات تقدیر بَرام آواز می خونه
وَ از تکرار و ابهام هیاهوها نمی ترسم



04 شهریور 1392 1400 6