در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده شهریار شفیعی)

دفتر شعر

ماه

حالا که برگشته ای

چراغها همه خوابند

ماه، مهمان خانه ی من است !


شهریار شفیعی





11 بهمن 1395 515 1

بعد از صلح

تمام روز

برای رسیدن به او جان می کندم

که شب

تنها از زندگی

بالشمان مشترک شود

اما من

هیاهوی میدان مرکزی شهر بودم

قبل از اعدام 

و او

آرامش کشوری ویران بود

بعد از صلح...


شهریار شفیعی 



28 دی 1395 411 0

دوستت دارم

دوستت دارم را گفتم

کفش هایم را در آوردم و تکاندم

تا ببیند

ریگی به کفشم نیست.

 

شهریار شفیعی



24 تیر 1394 706 4

پیچک

از انگشتانم شروع کردی 
آرام آرام 
بالا خزیدی 
در یاخته هایم رخنه کردی 
یادم هست 
بند دلت را 
با میخ به سینه ام کوبیدی 
خستگی هایت را 
پشت به پشت 
به من تکیه دادی 
و من، همچنان ایستاده بودم 
آری 
پیچک ها 
در اوج بی خبری دیوار قد می کشند

 

شهریار شفیعی



15 تیر 1394 520 0

راه کوتاه

ما 
این راه کوتاه را 
- زندگی را می گویم - 
با هم آمدیم
ولی به هم 
نمی آمدیم.

شهریار شفیعی



04 مرداد 1393 244 0

مخاطب این شعرها

دهان به دهان 

دست به دست 

دیوار به دیوار چرخیدند 

می خواستند به گوشش برسند 

اما 

مخاطب این شعرها 

همیشه غائب است.



شهریار شفیعی



22 اردیبهشت 1393 292 0

حالم ...

حالم 

شبیه کسی ست 

که بعد از اذان صبح اعدام می شود

ولی هیچ کسی

برای گرفتن جنازه اش نیست.


شهریار شفیعی 



08 اردیبهشت 1393 339 3

تاب بازی

تاب بازی 

آرزو بود 

برای دختری که پدرش 

دست هایش را 

در میدان مین جا گذاشته بود.



شهریار شفیعی 



06 اردیبهشت 1393 427 1

ردّ انگشتان

 

روا نبود 

گُل آنقدر ظریف باشد 

که ردّ انگشتان شبنم 

روی صورتش جا بماند 

سیلی که جای خود دارد

 ... 

 

شهریار شفیعی 

قسمتی از یک شعر  

 

شین نوشت: لعن الله قاتلیک یا فاطمه الزهرا (س) 

آجرک الله یا صاحب الزمان (عج)



19 فروردین 1393 340 2

ردّ انگشتان ...

روا نبود 

گُل 

آنقدر ظریف باشد 

که ردّ انگشتان شبنم 

روی صورتش جا بماند 

سیلی که جای خود دارد 

...

 

شهریار شفیعی 

قسمتی از یک شعر 

 

شین نوشت: لعن الله قاتلیک یا فاطمه الزهرا (س) 

آجرک الله یا صاحب الزمان (عج)



13 فروردین 1393 204 0

دلهره

دلهره ی شب بیداری هایم

از این بود

که روزی گمش کنم

خوابی که یک شب مرا گرفت

او را با خود برد

دیگر دلهره ای نداشتم

به پنجره که نگاه کردم

روز

از شیار پرده معلوم بود

و اتاقم هنوز

مثل شمعی تازه خاموش شده

یا چراغی تازه روشن شده

بوی او را داشت

گویی

به تازگی از آن جا رفته باشد.



شهریار شفیعی 



04 اسفند 1392 306 1

چشمانم

با تو که رو به رو می شوم

چشمانم 

نمی توانند هیجان خود را پنهان کنند 

همچنانکه آب 

سنگ های کف ِ رود خانه را .


شهریار شفیعی



18 بهمن 1392 364 0

ابرها

ابرها پرنده اند

زمستان که میشود

خدا پرشان را می چیند

شهر

میان دریائی از پر

غوطه ور می شود.


شهریار شفیعی 



16 بهمن 1392 261 3

کلافه ام

کلافه ام 

مثل مردی که

نیمه گمشده اش

پس از ازدواج پیدا شود.

 

شهریار شفیعی



12 دی 1392 635 1

غوّاص

این شعر، محضر غوّاصان عملیّات کربلای 3 تقدیم شده است.

 

فکرش را می کنم 


توی آب که باشد 


نه خاکریزی 


برای پناه آوردن هست 


نه نیروی عقبی 


برای پشتیبانی 


و به اینکه 


گلوله اگر درست شلیک شود 


در جا می کُشد 


اگر درست شلیک نشود 


باز هم می کُشد 


با این فرق که 


فرصت یک "یا حسین" را زیر آب می دهد. 




شهریار شفیعی 



11 دی 1392 287 3

انگشت مادرت

تقدیم به حضرت علی اصغر (ع)

 

 

هم بازی تو 

انگشت مادرت بود 

تیری آمد و ُ

بازی را به هم زد.

 

شهریار شفیعی 



17 آذر 1392 414 4

آسمان ِ ابری

آسمان ابری 

حرفش با زمین 

باران است

نگاه تو 

هر حرفی را به دهان می خشکاند

آسمان دیدنی می شود 

وقتی 

تو به آن نگاه کرده باشی.

 

شهریار شفیعی 



13 آذر 1392 386 2

دوست داشتنت

به سکوت جنگل گوش می سپارم 

و خزیدن شاخه ها در باد 

تنها چیزی ست که این سکوت را می شکند 

برگ ها 

روی بستر زمین جان می دهند 

دوست داشتنت 

مردابی ست 

و من نیلوفری که می دانم 

قبل از آنکه آغوشت 

مرا به فراموشی بسپارد 

آرام آرام غرق خواهد شد.

 

شهریار شفیعی



07 آذر 1392 372 2

مردی با شعرهایش خودکشی کرد

پُرم از حسی نا مانوس
از حرف‌های سرگردان
در جست و جوی راهی به سوی تو
و بی‌شک من 
میان واژه‌های بیگانه ی شعری 
که به تو نمیرسد
جان خواهم داد
تیتر اول صفحه ی حوادث:
مردی با شعرهایش خودکشی کرد
خبرش را در دست‌هایت مچاله می‌‌کنی‌
و شیشه ی پنجره ات را تمیز.

 

شهریار شفیعی 



06 آذر 1392 991 3

رفتنت

رفتنت 

همان کاری را با من کرد 

که موریانه ها 

با عهدنامه ات در قلبم 

که ماه ِ سرطان ِ چندمین سال خورشیدی 

با پدرم

سرتان را درد نمی آورم 

رفتنت 

به هیچ کجای جهانم بر نمی خورد 

شاید کمی گورکنم را به زحمت بیاندازد.

 

شهریار شفیعی 



04 آذر 1392 485 8
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها