در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسین صیامی)

دفتر شعر

پای منبرت

بسم الله الرحمن الرحیم

لبریزم از حیا و ادب پای منبرت

پر شور و اشتیاقم و تب پای منبرت

ارباب جان تویی سبب سجده های من

آموختم عبادت رب پای منبرت

این نفس سرکشم که مرا ذله کرده است

آرام می شود همه شب پای منبرت

قربان این حقوق بشر می شوم حسین

یکسان بُوَد عجم و عرب پای منبرت

دیدم که انبیاء الهی نشسته اند

-صدها هزار بار عجب- پای منبرت

مردانمان زهیر و حبیب و بریر تو

زنها شبیه ام وهب پای منبرت

شیرین ترین دقایق من پای روضه هاست

معنا گرفته است رطب پای منبرت

وقتی کسی چو من شده پابست روضه،پس

بی ارزش است اصل و نسب پای منبرت

حالا دوباره روضه شروع می شود و من

جانم رسیده باز به لب پای منبرت...



02 مهر 1392 543 3

آقا چقدر نام شما مزه می دهد

در راه عشق رنج و بلا مزه می دهد

در سلک ماست بزم عزا مزه می دهد

ترجیح می دهم بشوم مبتلا ولی

چون نام تو دواست شفا مزه می دهد

یک عمر خوانده ایم تو را حضرت امیر

یک بار پاسخ تو به ما مزه می دهد

لبهای من عسل شده از گفتن حسین

آقا چقدر نام شما مزه می دهد

بعد از طواف دور حریم تو یا حسین

چای دو رنگ کرب و بلا مزه می دهد

از آن سِری که آمده ام کربلایتان

فهمیده ام که آب و هوا مزه می دهد

خوابیده استجابت حق زیر قبه ات

تنها به زیر قبه دعا مزه می دهد

پای مجالس تو عرق ریختم ولی

خسته نباشی ات به گدا مزه می دهد

جایی که نوحه خوان تو مشغول نوکری است

باید قبول کرد صدا مزه می دهد

خوردم نمک ز سفره تو حدس می زنم

این اشکهای دیده چرا مزه می دهد

دکر مصیبتت همه جا خوانده ام حسین

فرقی نمی کند همه جا مزه می دهد

شبهای جمعه حضرت عبدالعظیم هم

مانند کربلا به خدا مزه می دهد

وقت گریز روضه ارباب بی کفن

یابن الشبیب های رضا مزه می دهد


30 شهریور 1392 2534 14