در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مجتبی نادری طاهری)

دفتر شعر

سرمشق روح الله...

از سینه ها گر لشکری از آه برخیزد

o    تقدیم به امام خمینی(ره) و بیداری همیشگی که در جهان به پا داشت...

 

کافیست یک آدم فقط لله برخیزد

تنها برای مدتی کوتاه برخیزد

مثل کبوترها که طوقی بود ناجیشان

کافیست از جا باوری آگاه برخیزد

باد موافق با سبک بالی که توام شد

این می شود کم کم که کوه از کاه بر خیزد

طوفان به پا خواهد شد و صد کاخ خواهد ریخت

از سینه ها گر لشکری از آه برخیزد

گر گرم پشت رهبری با مشت مردم بود

دلگرم خواهد شد علیه شاه برخیزد

مردی مسیر روشنی ترسیم کرد و رفت

کز انعکاسش می شود صد ماه برخیزد

این ماه ها در امتداد راه خورشیدند

تا یوسف گمگشته ای از چاه برخیزد

هیچ احتیاجی هم به فانوس و علامت نیست

وقتی که چون خورشید نور از راه برخیزد

در قلب ها روحی دمید و انقلابی شد

تا عالم از سر مشق روح الله برخیزد

مجتبی نادری طاهری



14 بهمن 1392 670 1

ای وای قرار است قرار است قرار است...

تقدیم به شش ماهه امام حسین (ع)

جذاب تر است از خود خورشید کسوفش...

بر حجله دستان شهی ماه سوار است
هم حجله دامادی و هم مقتل یار است
جذاب تر است از خود خورشید کسوفش
کآن قدر نظر منتظر این شب تار است!
تاریخ اگر تیره و تار است تمامش
از بغض تلاقی پر تیر و تار است!!
بی تاب و قرار است دل مادر اصغر
ای وای قرار است قرار است قرار است...
کردند نشان بسکه نشان داد حقیقت
بشکست که این زیر گلو آینه وار است
پرپر شدنش فصل خزان نیست نه تنها
بل باغچه با یک گل نشکفته بهار است
بر مقبره خاکی و بی نام و نشانش
قنداقه خونین خودش سنگ مزار است
از آب گرفتند که این ماهی چون شیر
ماهی است که خورشید به دورش بسیار است

مجتبی نادری طاهری



13 آذر 1392 1391 2

از ماست که بر ماست...


از ماست که بر ماست شکایت نتوان کرد

عمریست که ما چشم به راه خودمانیم
در حسرت یک نیم نگاه خودمانیم
هرگز به تعادل نرسیدیم در امیال
ما برده این خواه و نخواه خودمانیم
از چاله گذشتند همه ساده ولی ما
نزدکترین طعمه به چاه خودمانیم
نفرین شده‌ایم از لب گیرای خود آخر
ما بغض فروخورده آه خودمانیم
برداشته‌اند از سرمان هرچه کلاه است
یک عمر به دنبال کلاه خودمانیم
پیدا نشدیم آن همه گشتیم، نگردید
ما سوزن گمگشته کاه خودمانیم
قاصر خودمانیم مقصر خودمانیم
محکوم به اقرار گناه خودمانیم
حاجت به دم و روبه و قاضی نبود خود
در محکمه عدل گواه خودمانیم
از ماست که بر ماست شکایت نتوان کرد
خود رعیت و و داروغه و شاه خودمانیم
هرقدر زمین موجب تشکیل خسوف است
ما هم سبب بخت سیاه خودمانیم

مجتبی نادری طاهری


25 آبان 1392 842 8