در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهدی مطیری)

دفتر شعر

ای رضیع الشهدا...

یا علی اصغر(ع)

 

ای رضیع الشهدا، از کرمت می ترسند

وی امیرالامرا، از علمت می ترسند

 

خنده ات می زند آتش دل این دشمن را

"شادی ات هیچ، که از درد و غمت می ترسند"

 

پا شود سیل اگر پلک نهی پلکت

گرگ ها مور شوند از دو یمت می ترسند

 

تا عدو دید که تو آماده شدی چون عبّاس

کوچکت خواند، چرا؟ زین عظمت می ترسند

 

روی دستان پدر بودی و دشمن پاشید

پا زمین نامده ... از پا قدمت می ترسند

 

اذن میدان تو را کس که نفهمید امّا

حرم از صحبت بر نی رومت می ترسند

 

تیر خوردی ز عدو تا نکنی پروازها

ای پرستو، که ز شاهین شومت می ترسند

 

می شدی اکبر و قاسم تو اگر می ماندی

شیر کوچک، ز تو با سنّ کمت می ترسند



25 دی 1392 1000 2

پیرهنت عمر مرا کم کند...

یا رقیه (س)

 

"عاقبت این عشق هلاکم کند

در گذر کوی تو خاکم کند"

 

***

 

روز و شب این ورد زبانم بُوَد

پیرهنت عمر مرا کم کند

 

یوسف و یعقوب همگی کور شدند

گریه ی خونین که برایم کند؟

 

لیلی و مجنون همه مجنون من

طایفه در عشق ملاکم کند

 

قد کمانم شده چون مادرت

کس چه تواند که برایم کند؟

 

***

 

کار رقیه (س) به نظر می رسد

هست تمام، عمه رهایم کند.

 



22 آذر 1392 591 5