در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمود نیاکی)

دفتر شعر

بخشی از گفتگوی فرهاد با شیرین (قسمتی از مثنوی شیرین و فرهاد)

بخشی از گفتگوی فرهاد با شیرین (قسمتی از مثنوی شیرین و فرهاد)

تقدیم به ...


ای زحسنت عالمی افروخته
وی جمالت عاشقان راسوخته

لعل نوشت چون به هر خامی رسد
کوس انی بین به هر بامی رسد

هردم از کوی توام یادی شود
کام شیرین پیشه فرهادی شود

آتشین چشم و گوارا انگبین
شام زلف و ماه چاروده جبین

من که ام در دام تو، یک از هزار
زاغ را کی بیند آن عنقا شکار

«ما زعشقت آتشین دل مانده ایم
دست برسر پای درگل مانده ایم» جناب عطار

یاد ایامی که درگلشن بدیم
درمیان لاله و سوسن بدیم

روزو شب در فکر شیرینت گذشت
کار ما از سحر دیرینت گذشت

زردی رو از طلای ناب توست
این پریشان حالی از سیماب توست

آسمان گر مهر دارد اندرون
مهر تو ما را فزون است از برون

آفرین بر آفرینش گاه تو
بی سبب نستود عارف راه تو

قلب عالم هم زشیدایی زند
زین سبب بر طبل رسوایی زند

آرزوهایی به سیمایی درشت
کرد اینچون جان عاشق را به مشت

زاد ما در راه آخر عشق توست
چشم باید هرچه غیرتوست شست

این یکی از عشق تو سر دار بست
وان یک از بیراه تو زنار بست

درگشا ای رحمت هفت آسمان
رخ نما بی منت و ریب و گمان

هر کسی درکوی تو پرواز کرد
آسمان عشق را همراز کرد

ازدلم فریاد و غوغا می رسد
از زمینم تا ثریا می رسد

ناله هایم از فراق روی توست
فتنه ها از آتش گیسوی توست

«درد مارا نیست درمان الغیاث» جناب حافظ
ای طبیب درد هجران الغیاث

وارهان مارا ز بیم ناکسان
دست ماراگیر و بر دریا رسان

آنچنان نزدیک بنما جسم و جان
هردورا بینیم یکسان در عیان

روشنی بخش وجود ما تویی
مقصد رکع و سجود ما تویی

یوسف ماشو به کنعان بازگرد
میر سامان شو پریشان بازگرد

 



11 دی 1392 354 1

توحید و می

 

ز نو باید بگویم لا اله و هر چه الا وی
که با عشق عاقبت باید بگیرم خانه ام را پی
دلا از میکده بیرون میا گر طالب عیشی
که بیرون را هوایی سرد و سوزان است و آنجا نی
میی ناب ار طلب کردی نیابی جز به خمخانه
که جام ار یک به دو گردد شود چون تیر اندر دی
الا ساقی بده جامی که از محنت جدا گردم
چنان هوشی ز من بستان شود ایام مشکل طی
به من گفتی یکی مستی ز قول پیر میخانه
تو گر خواهی ز انده وارهی دل را بنوشان می...
به می سر کن شبی را خوش تو گر آسوده خواهی دل
که تا کی فکرتی بودن به کار و حکمتی تا کی
شبی در محفل ما آ که اینجا بزم خوبان است
انیس و همدم ما می امیر و حاکم ما می


 



29 آذر 1392 400 0

کاروان خوبی ها

به مناسبت نزدیکی با روز اربعین ، شروع خودم را در این محفل حسینی می کنم :

نفحه ای از طرف کرب و بلا می آید
زین سبب حاج ز میعاد منا می آید
آسمان طاقت خورشید ندارد هرگز
از پی معرکه ای شب، ز قفا می آید
داد ازین مذهب خورشید کش گاوپرست
سامری از پی موسی ز طوی می آید
کاروانی که خدایش همه خوبی هاست
محض برپا شدن دین خدا می آید
آن طرف همهمه دشمنی خون خداست
این طرف زمزمه لطف خدا می آید
جان عشاق ببین از همه اطراف روان
سوی میعادگه مهر و وفا می آید
باالله ار خاطره دهر به یاد آرد باز
کاینچنین هروله ای سوی صفا می آید
من چه نامم شه این قافله نورفشان
او که با همرهی ماه و سها می آید
 
لبیک یا حسین(ع)


23 آذر 1392 645 3