در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده رحیمه مهربان)

دفتر شعر

به زه کرد آرش دوباره کمان را

بسم الله الرحمن الرحیم


پیشکش به رستم دستان وطنم، سردار عزیزم
شهید قاسم سلیمانی
به زه کرد آرش دوباره کمان را
و انداخت آن‌سوی دنیا نشان را 

و چرخید و چون برق پیمود و غرید
 گرفت آسمان آسمان، بی‌کران را 

درفشش چه بالا بلند است رستم
 گرفته‌ست نامش، زمین و زمان را

چه سُم ها که فرسوده شد پای رخشش
تکانده‌ست این‌سان غبار جهان را 

نمیرا از آتش گذشتی، سیاوش!
 به آتش کشاندی ولی دشمنان را 

سیاوش! به آتش نشسته‌ست ققنوس،
 که بر پا کند کوه آتش‌فشان را

جز این، ارث و میراث رستم نباشد
 پدر دست ما داد گُرز گران را 

دماوند، مشت گره خورده‌ی ماست
 بگو یاوه‌گو را، ببندد دهان را !

 برای رجزخوانی چشم‌هایت
 چگونه به کامم بگیرم زبان را 

تو افسانه‌ها را به میدان کشاندی
 تو جان داده‌ای رستم داستان را

#رحیمه_مهربان


21 دی 1398 52 0

تنیده است غم و شادی زمانه بهم

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم


تنیده‌است غم و شادی زمانه بهم
چه سخت و مبهم و آسان و عاشقانه بهم

بیا و در عوض رنج‌هات، رج بنداز
می‌آید اشک غم و شوق، دانه دانه بهم 

برای این همه تکرار... طرح نو انداز
بهم بریز و درآمیز نوبرانه بهم

 مسافریم و سفر سهم ماست از دنیا
و میرسیم زمانی در آن کرانه بهم 

مجعدیم و پریشانی است طالع ما
چرا بریزدمان دانه‌های شانه بهم

 پر از فرود و فرازست؟ میشود هموار!
گره زدیم سفر را به این بهانه بهم

رحیمه‌مهربان


07 دی 1398 65 0

کاش نقاره دم به دم بزند

کاش نقاره‌، دم به دم بزند
یا همین لحظه، دست کم بزند 

شور شیرین این زیارت‌ها،
تیشه بر دودمان غم بزند 

دست خالی نمیرود هرگز
هرکه یکسر به این حرم بزند 

گوشه‌ای از رواق گوهرشاد
از جنونش کمی قلم بزند

چقدر خوب میشود دل من
پر و بالی اگر بهم بزند، 

چقدر خوب میشود هر روز
در هوای حرم قدم بزند 

جز هیاهوی این حرم نکند
خلوتم را کسی بهم بزند

من رضا نیستم کسی جز تو
سرنوشت مرا رقم بزند


#رحیمه_مهربان


20 تیر 1398 189 0

نوبرانه

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم



حالا که رسیده‌ای، بیا! آه بیا...
یکبار فقطبا دل من راه بیا
آخر چه کنم که دست من کوتاه است
ای میوه‌ی نوبرانه! کوتاه بیا



19 فروردین 1398 221 0

مردِ همیشه

أعوذبالله من الشیطان الرجیم و من شر نفسی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

برای شاعری که  حنجره یچمدان قدیمی اش  پر از فریاد شعرهای سکوتــــ 1 است 

 

 

مکن غلاف غزل را ! غزل بگو ای مرد!

ملولِ دیو و دَدی...آرزو بکن!....برگرد!

 

میان حلقه ی گَردان آفتابی ها   2

بخوان به گرمی لحنت در این زمانه ی سرد

 

زمانه ای ست به قول شهید آوینی

که میکنند ز هر جا غریبــکان را طرد

 

بخند مثل همیشه به خنده ی زخم.ت!

کجا رها بکند مردِ عشقباز این درد

 

قسم به سرخی خونی که در تو میجوشد

کشیده اند غلط روی عاشقان را زرد...

 

...

 

 

خطاست بیت نخستم، مرا ببخش استاد

قلم، جوانی کرده ست و اشتباهی کرد

 

شبیه مثل همیشه رجز بخوان شاعر!

تویی که مرد نبردی میان صحن نبرد... 3

 

دیماه92

رحیمه مهربان

_____________________________________________

1- کتاب چمدان های قدیمی: استاد علیرضا قزوه

2- اشاره به حلقه ی شعر"آفتابگردان ها" / شعر جوان انقلاب موسسه "شهرستان ادب"

3- مراقب باشیم! در کدام سوی جبهه سنگر داریم ! گاهی از مرز جبهه ی خودی تا دشمن، بقدر یک "منیت" فاصله است!



19 دی 1392 371 1