در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سید امیرمسعود حسینی)

دفتر شعر

پس از باران

هوای خنده خواهر به بیقرار دل آرام برگردد

به زخم های خیابان و کوچه های حرم التیام برگردد

 

کنار کوچه نگاهش تن پریشانش

تو هی دور کنیش از خطر او مدام برگردد

 

برادرش پدرش دوستان مفقودش

میان این همه مجروح با کدام بر گردد

 

بگی برو غزلم این محل خطرناک است

که بین هق و هق و بغضش کلام برگردد

 

« :کجا روم دلم اینجاست – مادرم اینجاست

تمام خاطره هایم – تمام حاصل عمرم -  قصه ام اینجاست

و او که بی سر و تنهاست – غریب سمت تماشاست -  ز بعد مسئله زیباست – با دلم اینجاست

کنار کوچه ببین بعد از آن اقاقیها -  میان خون و ستم خواهرم اینجاست

بدون نظم کنایه - کربلا اینجاست »

 

نفوس خوب بزن شاید عصر عاشورا

دم مسیح برآید سلام برگردد

 

به چشم کوچک و مظلوم کودکان یتیم

دوباره شوق نگاه و نور جام برگردد

 

که بوی خاک قریب پس از باران

به صبح مردم دنیا ز شام برگردد

 



13 اردیبهشت 1395 366 0