در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده کژال امیری)

دفتر شعر

هاشور

بر هر چه که هست ونیست هاشور بزن

امشب شب بی کسی ست، تنبور بزن

سوگند به هرکه دوست داری،دل جان!

یکبار بیا برای من شور بزن....



14 مرداد 1393 344 2

میترسم از وداع,بمان!باز هم سلام

  •  


ای قبلۀ قبیلۀ غمهای ناتمام
پیغمبر بدون امت و آیین من؛سلام!
خون دل تمام جهان خونبهای تو
این روزگار سنگدلی ات؛نازنین به کام!
اعجاز دستهای تو را هیچکس ندید
جز رنگ مؤمنانۀ چشمی که هی مدام
دنبال ردپای عبورت پریده است
مانند روز نو که به آبان رسیده است
من را که هیچ,فصل خدا را به هم زدی
رفتی؛ردیف وقافیه ها را به هم زدی
مهتاب من بتاب از این تیره تر نمیشود
شبهای من,شب این جسم رو به انهدام
دیگر بس است!بغض غزل را تکان نده
میترسم از وداع؛بمان!باز هم سلام

 



30 تیر 1393 454 2

باید به فکر چاره ای بهتر بیفتم

رفتی که با مرگ دل از باور بیفتم

زیرهجوم طعنه ها پرپربیفتم

¤¤¤

آنقدرماندم پای جای ردپایت

تابا تبارسرزنشها در،بیفتم

¤¤¤

امشب زلیخا می شوم،تاپیش چشمت

ازچشم مردم های بی باور،بیفتم

¤¤¤

رفتم که ازترس خدای عشق ،امشب

پای خدای سنگی آزر بیفتم

¤¤¤

پیغمبرتنهاییم،برگردونگذار

آیین عشقم بشکند،کافربیفتم

¤¤¤

بعدازتودیگرزندگی تجویز زشتی ست

بایدبه فکرچاره ای بهتربیفتم



13 اسفند 1392 487 2

به رخ بکش..

 

یک شب بیا وشور خودت را به رخ بکش

شاعر شو و شعور خودت را به رخ بکش

یخ بسته شعر؛ بر سر انگشت  واژه ها

برگرد وباز شورخودت رابه رخ بکش

داوودی خزان پر از بغض بی ترک

با نغمه ای؛زبورخودت رابه رخ بکش

گردآفرید؛بر سر تو شرط بسته ام

پا پس نکش؛غرور خودت رابه رخ بکش

آتش گرفته عشق؛سیاپووش شب شکن!

باران بپوش ،عبور خودت را به رخ بکش

بی تو تمام  ثانیه ها لنگ می زنند

بشکن قرق ظهور خودت را به رخ بکش

بانوی غم!کژال غزلهای سربه زیر

امشب بیا حضور خودت را به رخ بکش



 

 

 

 

 

 

 



28 بهمن 1392 795 5

ساتور کجاست؟

تلخ است لبم خانه زنبور کجاست؟
از لذت زندگی پرم،گور کجاست؟
لعنت به حواس پرت من!یادم نیست
(جانم به لبم رسیده) ساتور کجاست؟


27 بهمن 1392 536 7