در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حمید دستجرده ئی)

دفتر شعر

و ماه نقش زمین شد چه نقش زیبایی

چه با شکوه رجز خوانده ای به زیبایی

جدا نمی شوم از عشق و شور شیدایی

تو را نگاه نمودم چه با جمال و جلال

گمان نمی کنم از ساکنان اینجایی

میان این همه نامرد در میان نبرد

وشیر مثل تو می جنگد و به تنهایی

چقدر آمده نیزه چقدر آمده تیر

نشانه رفته تو را قامتت تماشایی

به پیش رفته ای و موج خصم در پی تو

تو دورتر ز برادر میان دریایی

عبور می کنی از آب از جهان خراب

به سوی غنچه ی لب تشنه باز می آیی

و حدس می زنم این تیغ های کرده کمین

برای بوسه به صف می شوند هر جایی

یکی به دست چپت عاشق آن یکی بر راست

چه بزم و رزم قشنگی چقدر روئیایی

میان ماه و خورشید سایه فاصله شد

و ماه نقش زمین شد چه نقش زیبایی

وآب های سبوی تو ریخت بر رویت

ولی وفای تو داد آبرو به دنیایی

و باز بعد هزاران تکامل خورشید

هنوز حل نشد از سر تو معمایی

تو را برای کدامین نشانه وصف کنم

که خوشترت بود از جایگاه سقایی




22 بهمن 1392 304 0