در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده هادی ملک پور)

دفتر شعر

نام تو تازه است

تا نقش کرده ایم به پندار ها تو را

ترجیح داده ایم به جان بارها تو را

از جانب دیار تو عطری که می وزد

تنها نبوده نام تو روی لبان گل

همراه گل شنیده ام از خار ها تورا

تصویر کرده از پس دیوار ها تو را

حیف است شاعران جهان جستجو کنند

در وصف خط و عارض و رخسار ها تو را

شاید چو ابرها که به خورشید حائل اند

پنهان کنند در پس انکارها تو را

خاموش مانده اند دغل کارها ولی

فریاد می زنند گرفتارها تو را

فریاد می زنند و تکفیر می شوند

حلاج های مانده سر دارها تو را

با اینکه غافلیم ز تو یوسف عزیز

اما گرفته چشم خریدارها تو را

نام تو تازه است به هرجا که برده ایم

کهنه نکرد این همه تکرار ها تو را

دیگر کجا سزای تو مدح از زبان ماست

وقتی سروده اند سزاوارها تو را



26 بهمن 1392 307 2