در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهدی زکی زاده قریه علی)

دفتر شعر

پابه پای کفتر نامه برت

سال ها در خاطرت می رفتم و می آمدم

روی خط دفترت می رفتم و می آمدم

گفتم ازپیغام هایت قسمتم گردد یکی

پابپای کفترت می رفتم و می آمدم

چون یقینم بود جانم بسته برجان تواست

با دل ناباورت می رفتم و می آمدم

چونکه ازدل می رود هرکس رود از دیده...پس

درنگاه و منظرت می رفتم و می آمدم

دلبری دیگر گرفتی تا بسوزانی دلم

پیش چشم دلبرت می رفتم و می آمدم

کرسی عشق تو گرم از شعله های تازه بود

در دل خاکسترت می رفتم و می آمدم

گفتی آغازی نداری بعداز این،ختم کلام....

مثل بار آخرت می رفتم و می آمدم

 

مهدی زکی زاده قریه علی



24 بهمن 1392 338 1

نسل ما

ما نسل کوچه کوچه به هم وصل بوده ايم
يک يک فدا بخاطر اين اصل بوده ايم
آزادي و برابري و عشق و احترام....
ما با بهار عاطفه هم نسل بوده ايم...
دراين ايام دهه ي مبارکه فجر از ياد نبريم فجر آفرينان را



19 بهمن 1392 574 0

آدم حوایی

دور از تو غم زمانه ام کم نشود
حوا که نباشد،آدم آدم نشود
هستند کنار من فراوان جاری!!
هرچشمه که چشمه سار زمزم نشود
آماده ی مردنم- نباشی- زیرا
بی عشق نفس زدن دمادم ، نشود
برزخم زبان جانم از طعن حسود
جزلعل لبان دوست مرهم نشود
در روز قیامتم غمی آنسان که...
درچشم تو ناشناس هستم ، نشود
بسیار کسان سروده دارند ،اما
بی عشق تو (شاعری) مسلم نشود

((مهدی زکی زاده قریه علی 28/10/92)


16 بهمن 1392 391 0