در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سید محمد رضا میری)

دفتر شعر

التماس ها..

مرهون پاکی تو تمامی یاس ها
خورده گره به دامن تو التماس ها

دنیا کجا و وصله ی پبراهنت کجا؟
بیجاست در مقام تو بعضی قیاس ها

ما ماه را به یاد رُخت آآآآه می کشیم
بیهوده نیست ریشه ی بعضی جناس ها

از سفره ی تهیّ تو خوردند اهل شهر
حیف از وجود ناز تو و ناسپاس ها
----------------
یک شب فسرد شعله ی شمعت میان اشک
وقتی که رفت سوی خلافت حواس ها...

اللّهم صلّ علی الصّدیقة الشّهیدة والعن ظالمیها...

 

پـ . نـ : دهه ی فاطمیه در راه است/ دل من غافل و نا آگاه است



03 اسفند 1392 354 4

سوگنامه ای بر مزارهایی که شهید شدند.

 در سوگ مزار شهدا که مسئولین ذی‌شعور آن ها را تخریب و یکسان‌سازی کردند...

جوان خوش قد من شاد رفته
به روی دوش، چون داماد رفته
نشانی از مزارش حجله ای ماند
همان یک حجله هم بر باد رفته

***

قلم در دست نادان مثل تیشه،
مزار یار را کنده ز ریشه
بجای خط خوانای وصیت
نشسته آهن و سیمان و شیشه

***

گهی با ذوق و گه با اشک و زاری
بنا کردم برای تو مزاری
نگهدارد خدا از چشم بدخواه
همین یک چند عکس یادگاری

***
دو چشم مادرت را دور دیدند
دم تزویر و زر با زور دیدند
میان کالک ها و نقشه هاشان،
مزارت را به شکل گور دیدند

***

شهیدی زد زقاب عکس لبخند
دلم را برد و من را کرد پابند
ولی افسوس ماه بعد بنیاد
به قاب و خنده و این عشق زد گند

***

این دوره فقط نه عصر انسان سازی ست
عصر اتم و سرعت و آسان سازی ست
تا وقت کسی صرف تماشا نشود
قبر شهدا دچار(یکسان سازی) ست

پـ. نـ 1: آنچه گذشت در سال 89 تقدیم شد به مادر شهیدان خوشقلب طوسی که ایشان با دستخط مبارکشان از من تقدیر کردند و تا امروز بزرگترین تقدیری بوده که دریافت کرده ام.
http://khoshghalbha.parsiblog.com
پـ . نـ 2: من حالا حالاها شعر قدیمی میگذارم چون چشمه شعرم خشکیده. انقد این کارو می کنم تا حسن آقای بیاتانی دعوام کنه! :)



28 بهمن 1392 435 4

جادو...

آن شب نشستم روی زانویت
مثل همیشه بهر جادویت

شد شانه ی تو بالش مویم
انگشت من شد شانه ی مویت

من دخترانه گریه کردم...، بعد
مردانه در هم رفت ابرویت

کردم گله از حال و روز خود
با غیرتت، با زور بازویت

جادوی من کم کم اثر بخشید
مثل همیشه، نرم شد خویت

راضی شدی، من را بغل کردی
با تلخ خندی باز شد رویت

من را شبانه با خودت بردی
مثل نسیمی لای گیسویت

...................................

فردا...، خرابه...، بعد دفن من
پر بود حسّ عمّه از بویت...

 پـ . نـ : رقیة یعنی طلسم، جادو
           



19 بهمن 1392 453 2

- عج -

عمری است عمره عمره پی ات حج گذاشتیم
افسوس، خشت اول دل کج گذاشتیم

راهی که مستقیم به کوی تو می رسید
ما هفت دور گرد و معوّج گذاشتیم

درجیب جای خنجر تیز هزار نیش
تسبیح ریز دانه صد رج گذاشتیم

حتی رمق برای دعا هم نمانده بود
پشت سرت میان دو خط _عج_ گذاشتیم

 پـ . نـ : شعر مال سال 87 هستش. جهت استارت درج شد



17 بهمن 1392 813 11