در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهدي فصيحي)

دفتر شعر

مجنون نشسته خانه و لیلا بیابانگرد شد

بد روزگاری می شود گرمای دلها سرد شد
مجنون نشسته خانه و لیلا بیابان گرد شد

مردانگی بر دار شد، عیار بودن عار شد
در کوچه عیار ها، قحطی چندی مرد شد

بازار زار زار باد، خون جگر بسیار باد
وقتی سر بازار ما یوسف ز مردم طرد شد

افتاده در دل ولوله، ابلیسیان در هلهله
چشمان خیس عاشقان آیینه ای از درد شد

باید کسی از نسل نور، از عشق دلجویی کند
حالا که عشق و عاشقی یک واژه دلسرد شد

من حتم دارم می رسد مردی ز نسل آفتاب
شاهد بیارم، سرخی رنگ شفق هم زرد شد


24 تیر 1392 948 3