در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سید علی محمودی)

دفتر شعر

آن سرمه ای که ماه به چَـشمش کشیده است

آن سرمه ای که ماه به چَـشمش کشیده است

جز گرد و خاکِ راهِ قدمهای یوسف است؟

هیچ این قیاسِ ماه به یوسف شنیده ای

ماهی که خود شبیهِ زلیخایِ یوسف است؟



02 شهریور 1393 463 0

یک دم سلام ده به علی بن آفتاب

یک گوشه از دلم به جنون مبتلا شده

کلاً بهانه گیرِ همه لحظه ها شده

دائم صدای "أین رضا؟" خیزد از دلم

گویا که تنگِ مشهدِ موسی الرضا شده



19 مرداد 1393 478 1

«دلم گرفته برایت، خوشا به حال دلم»

دلم گرفته برایت... خوشا به حال دلم
به بوسه‌ای به عبایت، خوشا به حال دلم

دلم شبیه غروبی که جمعه‌ها برپاست
پر است از این همه آیت، خوشا به حال دلم

غبارِ صوتِ حزینی، نشسته رویِ وجود
بیا ببر به صدایت، خوشا به حال دلم

ز پشتِ بامِ دلت گر بلغزد این پایم
ندارم از تو شکایت، خوشا به حال دلم

چو پیرِ غم شده یک پا، دلم برای خودش
من عاشقم به نهایت، خوشا به حال دلم

اِپیدمی شده در شهر، مهر و قهر تو
به من که کرده سرایت، خوشا به حال دلم

خوش آن زمین که سراسر، طراوتش به شماست
خوشا به حال خدایت خوشا به حال دلم...

سیّد علی محمودی
بهمن ماه ـ 92


24 اسفند 1392 460 0

«زمین به لرزه در آمد ز گریه های حسین»

محرّمی دگر آمد که شد سرای حسین (ع)
سیه ز عاشق و این ذکر باصفای حسین

به کربلا و زمینش نگر که گلگون است
ز کار یاور و سقای باوفای حسین

جهان به غلغله آمد ز ظلم و جور جهول
زمین به لرزه در آمد ز گریه های حسین

فغان که خواجۀ قنبر به چاه گوید درد!
صد آه و ناله که چاهی کجا برای حسین؟

نباید از غم یاران خموش ماند و خموش
چو خود چکیدۀ عشق است عاشورای حسین

عجب نباشد اگر خون از آسمان بچکد
ز اشک حیدر و قیام کربلای حسین

من عاقبت ز تنم جامۀ گنه بکنم
اگر که بدرقۀ من شود دعای حسین

سید علی محمودی
محرم ـ 87


16 اسفند 1392 377 0

«دردِ دلِ عاشق را بهتر که نداند کس»

عمریست هوای دل چون ساحل طوفانیست
افسوس و هزار افسوس کین اول ویرانیست

شاید که چو باز آیی غم ها همه بر بندند
زنهار که غم هایم در کلبۀ احزانیست

با خطِ خوشِ خوانا بر لوح فلک بنویس
صدبار نگارم خوب از یوسف کنعانیست

از برق نگاه یار عالم همه در گیرد
خورشید به دل میگفت این ماه چه نورانیست

آواز بلند عشق چون خاطره ای ثبت است
نالیدن عاشق هم چون مرغ خوش الحانیست

دل خود به زبان آمد با حال پریشان گفت
درمان همه دردم در دست دوا دانیست

درد دل عاشق را بهتر که نداند کس
این نکته شما را بس رازیست که پنهانیست

سید علی محمودی
پاییز ـ 87


10 اسفند 1392 503 0

«عاشق که میشوی دو سه تا مشورت بگیر»

عاشق که میشوی دو سه تا مشورت بگیر
حرف دلت درست، بیا مشورت بگیر

روزی شبیه آدم و حوّا، بهشت من!
آخر نشو تو سر به هوا، مشورت بگیر

دستت به دست یوسف دردانه ات نشست
برچین بساط اشک و عزا، مشورت بگیر

پاشانده ای به روی نگارت ز عطر عشق
آسان مده به باد هوا، مشورت بگیر

شاهد مثال قهر همان آب و هاون است
بیهوده دل مباز شما، مشورت بگیر

قربان اشکهای لطیفت هزار بار
عاشق بمان، قسم به خدا مشورت بگیر

عاشق شدن نشانۀ تکمیل عقل توست
از دل جدا و عقل جدا مشورت بگیر

تأکید مشورت به تو خب عرض من که نیست
طبق کلام و حرف خدا* مشورت بگیر

سید علی محمودی
زمستان 92

*«و امرهم شورا بينهم» شوری ـ 38
 «شاورهم في الامر» آل عمران ـ 159


06 اسفند 1392 709 4

«ما به حالِ خوشِ خویشیم»

قصدم این است که آخر کنم این کار عجیب
یعنــی آن درد جـوانــی بـبـرم پـیـش طبیب

بزنـم آتـــش نمــــرود بــر آن دیـــدۀ تنــگ
آنکــه هـــر دم بـــرود بر سر بالین غریب

او که از حد ببرد جـور و جفـا را چه امید
مــا از او خیـــر ندیدیم شمـــا را به حبیب

برسانیــد بـه کنـعـــان خبـــری تا که رَوَد
گَرد غـم از سرِ یعقـــوب بـه کوری رقیب

یا رب آسـایـــش امــروز بگیــر از بَرِ ما
بو که فردا نخورم غصه ز غوغای مهیب

گر هــزاران بکـنــم توبـه و تدبیـر چه سود
چونکه رحمت نشود بر من غمخوار نصیب

این که در غیبت دلــدار جهان در گذر است
ما به حال خوش خویشیم همین هست عجیب

عاقبـت از دل و جـــان خدمـت یــاران بکنیم
گر ببندنـد مــرا از ســر و تـن هـم به صلیب
سید علی محمودی
رمضان 87


02 اسفند 1392 543 1