در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده ابوذر تمسکی)

دفتر شعر

تو آن گلي كه بيايي، بهار برگردد

خدا كند كه بيايد بهار، برگردد
بيايد از قدمش گل به بار، برگردد

اي آسمان دلم از چه رو نمي باري؟
ببار تا كه بيايد، ببار، برگردد

چه آرزوی قشنگی که آفتاب امید
در انتهای شب انتظار، برگردد

چه روزهاي قریبي! چه سبز و نورانی!
در اين ديار، ز روزي كه يار، برگردد

بهار معني عشق است و بي تو بي معني
بيا كه نغمه سار و هزار، برگردد

اگر چه با گل تنها بهار سر نرسد
تو آن گلي كه بيايي، بهار، برگردد!




30 فروردین 1392 1230 5

نثار حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها

چرا؟ برای چه ماندی میان در، مادر؟
چرا؟ چرا تو پدر را شدی سپر، مادر؟

چرا؟ مگر که در این شهر غیر غیرت تو
کسی نگشته از این حق کشی خبر، مادر؟

چرا وصیّت بابا بزرگ و گریه تو
نداشت در دلِ سنگِ کسی اثر، مادر؟

تو رفتی و پدر از هوش رفت بعد از تو
که بشنود غم تنهاییش دگر، مادر؟

علی ! غریبی قبرت !  کبودی بالت !
چرا کرانه ندارد غم بشر، مادر؟

بگو دوباره چو برگردد او به این خانه
چگونه چشم بدوزد به قاب در، مادر؟

کنون تو پیش خدایی، رها و خرسندی
پدر و قلب شکسته، دو چشم تر، مادر !


24 فروردین 1392 736 5