در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده فاطمه جندقی )

دفتر شعر

از کوچه ی ما عبور باید بکنی

چون ماه شدی ظهور باید بکنی
چشمان حسود کور باید بکنی

خورشید نهان شدی چو در قلب همه
از هاله ی دل عبور باید بکنی

از خاطره ی زمین برون شد یادت
بر ذهن زمین خطور باید بکنی

تنها و فقط برای یاد آوریم
از کوچه ی ما عبور باید بکنی



28 تیر 1392 635 3

هوالحبیب

ببین نشسته ام اکنون در حوالی تو
به انتظار تو و عشق احتمالی تو
ببین شکسته ام اکنون دو  بال برگشتم
که جلد کوی تو  باشم و از اهالی تو


11 خرداد 1392 533 4

می سوزد استخوان تنش از سردی زمین

می سوزد استخوان تنش از سردی زمین
خو کرده  انگار بر آن تیر آهنین
چشم انتظار دسته ای دیگر نشسته است
جامانده است پرند ای از کوچ آخرین 


11 خرداد 1392 590 4

یا مهدی

جشن تولد عظیمی به پا شده است
زآن، خلق عرش همه روی پا شده است
گفتم که من هدیه ای ندارم برای او
گفتند برای کریمی به پا شده است




15 تیر 1391 1282 2

قمر در عقرب

جا کرده درون سینه، چون آه شدی
از راز درون من تو آگاه شدی
همچون قمر فتاده ای در عقرب
مفهوم تمام گاه و بی گاه شدی



11 تیر 1391 1004 3