در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده امیر حسین کیانپور)

دفتر شعر

وصف خدا برای شه لا فتی کم است

وصف خدا برای شه لافتی کم است
بحر نوشتن صفتش آبها کم است
جز فاطمه به همسری مرتضی کم است
آقا برای از تو سرودن هوا کم است
 
هر کس که از پیاله عشق تو مست شد
او از عدم درآمد و یکباره هست شد
 
راه سلوک دین همه عارفان تویی
ای بوتراب تو، پدر این جهان تویی
ایزد نشانیت و خدا را نشان تویی 
قرآن همه تو است فراتر ز آن تویی
 
وقتی که آیه آیه قرآن برای توست 
خصمت یقین بدان، که خصم خدای توست
 
این نفخ صور نیست فقط نعره علیست
این روح کبریاست که در جسم آن ولیست
این بانگ لافتی ز خدا و هم از نبی است
جبریل هر چه شد ز غلامی این وصی است
 
اعجاز خلقت است و برابر نداشته
بهتر بگویم او ز تو بهتر نداشته
 
وقتی که شهر مات به این ذکر ناب شد
ناد علی تمام شد عالم خراب شد
باران شروع شد و زمین سیر از آب شد
از مهر رویتان همه عالم سراب شد
 
گر ذره را تبرک آن خاک پا کند
دیگر که ذره نیست یقین کارها کند


21 مهر 1393 498 3

من جنونم به تو از منبر نوح آموختم

دل به خال لبت ای دوست گرفتار شده است
گوشه ی زلف تو را دیده و بیمار شده است

این دلم یک دو سه روزی است که مفقود شده
شک ندارم که به بوی تو گرفتار شده است

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد
دل من تاب نیاورد دل من غرق شده است

چشم من هیچ نگردد پی زیبا رویان
دل من مات عزیمت کده شرق شده است

من جنونم به تو از منبر نوح آموختم
دل او هم ز ازل واله و دیوانه شده است

همچو مجنون که به هرجا بنویسید لیلی
روی کشتیش پر از نام تو فرزانه شده است

این مسیح است که ماتم زده کوی تو است
که از این عشق مسیح سر به بیابان شده است

عشق تو عشق خدا بود بگویم بی شک
هر کسی اسم تو را خواند به قرآن شده است

کربلا قبله عشاق و سبک بالان است
گر چه گویند سگان قبله ی شان بت شده است

پس یکی مسلم و پاکیزه و طاهر تو بیار
که خدا هم از زل عاشق این بت شده است

* قالب شعر من امروز پریشان تو بود
چون به خال لبت ای دوست گرفتار شده است*

*=شده است را شدست بخوانید

این دومین شعر عمر منه پس صد درصد پر از اشکاله هنو به مقام رفیع شاعری نایل نیامده ام



22 مرداد 1393 511 0

حالا که در مدینه دگر آفتاب نیست

حالا که در ترانه ی من آب و تاب نیست

حالا که در مدینه دگر آفتاب نیست

 

ماندم که این چه اتفاقی است ای خدا

گویی که ذوق شاعریم جز سراب نیست

 

درگیر غم شده دل بی تاب روزگار

آثار شور در سر و حال خراب نیست

 

انگار که از شرق طلوع کرده آفتاب

امروز روزنوست؟ یوم الحساب نیست؟

 

"حالا که فاطمیه دل عید را شکست"

حتماً خدایا این غم دل بی حساب نیست

 
فرزند مصطفی میان سه کنج در

پروردگارا این همه ظلم بی جواب نیست؟

 

قرآن به روی نیزه قرآن میان در

این هیئت خداست که برپاست خواب نیست

 

ای مردم عزیز کمی آرام تر

این فاطمه همان، ام الکتاب نیست؟

 

.............

مصرع داخل گیومه از سیده تکتم حسینی



23 اسفند 1392 589 3