در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسین سنگری)

دفتر شعر

رباعی

تقدیر شده است از ازل برگردی

با جام پر از شعر و عسل برگردی

دیری ست تمام شاعران منتظرند

با سیصد و سیزده غزل برگردی


حسین سنگری



18 مرداد 1391 530 3

غزل عاشورایی قدیمی

سلام و درود بر دوستان عزیز شاعرم خصوصا برادر بزرگوارم جناب بیاتانی
این غزل دومین کار غزل بنده است ... با تمام ضعف هایی که داره دوستش دارم
اول مهرماه 1390 سرودمش
از راهنمایی های دوستان عزیز خوشحال میشم در مورد این شعرم استفاده کنم

____________________________________________

بايد غزل براي دل بي قرار گفت
از لحظه هاي پر شده از انتظار گفت

از مشرق نگاه تو بر اوج نيزه ها
از قامتي شکسته ولي استوار گفت

از رويش دوباره ي فصل بهار غم
يا از شروع حادثه اي ناگوار گفت

از مشک پاره پاره ي افتاده بر زمين
از رويش دو دست، در اين خاکزارگفت

از شعله اي که در تب آن سوخت خيمه ها
از زخم پاي دخترکان، درد خار گفت

اي خيمه هاي سوخته طاقت بياوريد
باید که شعله شعله از این لاله زار گفت

وقتي عطش لبان زمين را ترک زده ست
بايد ترک ترک غزل گريه دار گفت

بگذار تا گره زنم اين بيت را به عشق
با عشق مي شود غزلي سوگوار گفت

هفتاد و دو کبوتر خونين ميان شعر
شاعر بگو کدام؟ خزان یا بهار گفت؟

از گوشه ي حسيني ساز شکسته ات
يک يا حسين از ته دل يادگار گفت


در پيچ و تاب حادثه ي سرخ کربلا
"يک عمر مي توان سخن از زلف يار گفت"


23 تیر 1391 1735 3

جمکران جمکران نگاهم را...

جمکران جمکران نگاهم را، به نگاهت دخیل خواهم زد
روی این بغض های زخم آلود، آبی از سلسبیل خواهم زد

دل به دریا سپرده ام با تو، ای تمام زلال دریا تو
گر تو موسای قصّه ام باشی، شک نکن من به نیل خواهم زد

بین امواج غم پریشانم، تا ابد عاشق تو می مانم
ای دلیل تمام دریاها، دل به تو بی دلیل خواهم زد

ریشه ی کفر تا که در خاک ست، سینه ی ماست این که صد چاک ست
تیشه بر ریشه های کفر زمین، پا به پای خلیل خواهم زد

***
نیستی و همیشه دلگیرم، هر سه شنبه برات می میرم
جمکران جمکران نگاهم را، به نگاهت دخیل خواهم زد...


09 تیر 1391 559 2