در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مریم پورامجد)

دفتر شعر

دف

دستت را روی قلبم گذاشتی

شکل دست هایت شد 

پنج انگشت ی که

مدام

دف می زنند.



22 اردیبهشت 1393 524 5

کلمه ها

کنارت راه می روم

و توی دلم خالی ست 

باد که بیاید

انگار شاخه ی تمام درختان خیابان ولیعصر

در گودی تنم می شکنند

همراه برگ ها می روم با باد

تو می مانی و کلماتی که

به خنده ها

         چشم ها

                      موهایت

گیر کرده اند .



20 اردیبهشت 1393 464 0

بیمار انگلیسی


 

 

در گودی گردنت لانه کرده

گنجشک خیس از باران

صبور باش خوبِ من

قصه های عاشقانه زود به آخر می رسند

ابرها خالی می شوند از گریه

دلِ آسمان قرار می گیرد .

 

نفس عمیق بکش

تا گودی گردنت ، لانه ی کوچکی شود

شاید باز گنجشکی

راه خانه اش را گم کرد

 




10 اردیبهشت 1393 426 0

ناکوک

کلاه گذاشته‌ام سرم

زیر کلاه

نه از زنگ تلفن خبری هست

نه از ایمیل‌هایی که هرگز به من نمی‌رسند

زیر کلاه

تو هنوز عاشقانه‌هایت را برای من می‌خوانی

هنوز سرم روی سینه‌ی توست

قلبت کوکِ ماهور...

بر که می‌دارم‌ش

نه خرگوش‌م، نه کبوتر

نه امروزم، نه فردا

زنی هستم

سر به زانوی خودش گذاشته،
ناکوک


09 اردیبهشت 1393 494 4

والعصر

 

کافر شده ام

انکارت می کنم

نیستی

نمی بینمت

نه فرشته ای با صدای تو

نه عصایی

که از نو بیافرینمت

نه آتشی که از آن

گلی به پیراهنت بدوزم

تو را

نفس که می کشم

مسلمانم

 



07 اردیبهشت 1393 420 4

ریشه ها

روزی تمام می شود هر چه داشتیم
زرد می شود ریشه های نازکٍ سبزی که کاشتیم

خاطراتمان ، چشم ها ، دست ها
شعرها، نشانه ها، آهنگ ها

به سادگی همه از یاد می رود
حتی دل ی که میانٍ دو دستت گذاشته ام


06 اردیبهشت 1393 527 2