در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده امیرحسین آکار)

دفتر شعر

صد و ده پنجره در عرش به سمت نجف است

 

مثل تیری که خودش روبه هدف می آید

ناخودآگاه دلم سمت نجف می آید

سمت شهری که پر از توست علی هر وجبش

چند قرن است که بوی تو گرفته رطبش

چند قرن است جهان پنجره کوچک توست

خضر با آن همه فرزانگی اش کودک توست

هرکجا بود نبی یک تنه یارش بودی

با نود زخم چه مردانه کنارش بودی

رد شمشیر تو از روی سپر ها می ریخت

سر در آورد ز هر معرکه سر ها میریخت

با ید حق دهن کافر و ملحد بستی

مثل آن میله که بر گردن خالد بستی

چقدر عرش خدا با تو تعامل دارد

چون که دست تو علی رو به خدا پل دارد

رو به ایوان تو چشمان ملک پشت صف است

صد و ده پنجره در عرش به سمت نجف است

بی خود از خود شدم و رو به شما آوردم

نقطه با شدی و دور شما میگردم

فال حافظ زدم و خواجه در این دام افتاد

عکس ایوان تو در آینه ی جام افتاد

تو رسیدی و زمان پشت سرت جا مانده

دهن کعبه از این شوکت تو وا مانده

عالم عرش برای تو علی فرش شده

رد پای تو ولی در همه دنیا مانده

تو تعلق به جهان دگری داشته ای

ماندم از اینکه چرا پس حرمت جا مانده

از شما چیز زیادی که نگفتیم هنوز

گفتنی های تو در سینه زهرا مانده

ذوالفقارتو زمین را به زمان می دوزد

پس چرا فاطمه در معرکه تنها مانده

بگذارید به مولود رجب برگردیم

بگذریم و دو سه کوچه به عقب برگردیم

بر جهاز شتران رفت به منبر آن روز

دست در "دست خدا " خدا بود پیمبر آن روز

روزی مور ز دستان ولی می آید

چقدر خاتم شاهی به علی می آید

سند مستند شیعه غدیر است غدیر

و فقط حیدر کرار امیر است امیر

نگذریم از سخن عشق ندیدم خوشتر

کاش در صحن و سرای تو بمیرم حیدر



22 اردیبهشت 1393 375 1

صد و ده پنجره در عرش به سمت نجف است

مثل تیری که خودش روبه هدف می آید

ناخودآگاه دلم سمت نجف می آید

سمت شهری که پر از توست علی هر وجبش

چند قرن است که بوی تو گرفته رطبش

چند قرن است جهان پنجره کوچک توست

خضر با آن همه فرزانگی اش کودک توست

هرکجا بود نبی یک تنه یارش بودی

با نود زخم چه مردانه کنارش بودی

رد شمشیر تو از روی سپر ها می ریخت

سر در آورد ز هر معرکه سر ها میریخت

با ید حق دهن کافر و ملحد بستی

مثل آن میله که بر گردن خالد بستی

چقدر عرش خدا با تو تعامل دارد

چون که دست تو علی رو به خدا پل دارد

رو به ایوان تو چشمان ملک پشت صف است

صد و ده پنجره در عرش به سمت نجف است

بی خود از خود شدم و رو به شما آوردم

نقطه با شدی و دور شما میگردم

فال حافظ زدم و خواجه در این دام افتاد

عکس ایوان تو در آینه ی جام افتاد

تو رسیدی و زمان پشت سرت جا مانده

دهن کعبه از این شوکت تو وا مانده

عالم عرش برای تو علی فرش شده

رد پای تو ولی در همه دنیا مانده

تو تعلق به جهان دگری داشته ای

ماندم از اینکه چرا پس حرمت جا مانده

از شما چیز زیادی که نگفتیم هنوز

گفتنی های تو در سینه زهرا مانده

ذوالفقارتو زمین را به زمان می دوزد

پس چرا فاطمه در معرکه تنها مانده

بگذارید به مولود رجب برگردیم

بگذریم و دو سه کوچه به عقب برگردیم

بر جهاز شتران رفت پیمبر آن روز

دست در "دست خدا " خدا بود پیمبر آن روز

روزی مور ز دستان ولی می آید

چقدر خاتم شاهی به علی می آید

سند مستند شیعه غدیر است غدیر

و فقط حیدر کرار امیر است امیر

نگذریم از سخن عشق ندیدم خوشتر

کاش در صحن و سرای تو بمیرم حیدر



22 اردیبهشت 1393 497 2