در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهدی تقی خواه)

دفتر شعر

خورشید غزل

 

لبخند بزن تا بتراشم صنم از تو
رونق بدهم بتکده را لاجرم از تو

خورشید غزل، از پس آن چادر مشکی
بگذار دوبیتی بزنم دست کم از تو

از سِحر نگاهت دل ما رو به خرابی ست
ای زلزله هایت همه گیر، "ارگ بم" از تو

گفتم بکشم نقسه ی گیسوی تو اما
شد جاده ی چالوس...پر از پیچ و خم از تو

بر لعل لبانت که مرا باده ی گیراست
گر لب بزند مست شود "باده" هم از تو

ای پیکر تو پیکره ی شعر "نظامی"!
بی شک زده شیرینِ خودش را رقم از تو

گیرم که بخواهی بکَنم کوه چو فرهاد
سوگند که پا پس نکشم یک قدم از تو
::

خورشید غزل! تا بدرخشی به جهانم،
باید که بگیرم "بله" را در حرم از تو... *

 

 *مشهدی ها رسم دارند که عقد را در محضر امام خوبی ها می خوانند



14 اردیبهشت 1394 708 1

خسته

 

خسته ام چون نِی که در آغوشِ قلیان آمده

خسته ام چون لنگه کفشی که بیابان آمده

 

خسته ام مثل کسی که بعد سالی کارواش

 

برده تا ماشین خود را، زود باران آمده

خسته ام چون عاشقی که فال او این بار هم

"یوسف گم گشته بازآید به کنعان" آمده

 

خسته ام مثل کسی که بعد عمری مدرسه

آمده...اما سرِ درس حسابان آمده

 

خسته ام چون نوعروسی که برای ازدواج

تا بگیرد اذن بابا را به زندان آمده!

 

خسته ام مثل کسی که بچه اش با پولِ او

رفته قم...برگشته...بی قطاب و سوهان آمده

 

خسته ام چون کارمندی که به طور سرزده

آخرِ ماهی برایش چند مهمان آمده



05 فروردین 1394 1437 1

دوبیتی علوی

مانده ام مشهد روم یا شهر مولا بهتر است؟!

در جوابم آمده بیتی که الحق محشر است:

هم رضا باشد علی، هم مرتضی باشد علی

پس نجف توس است و توس ایوان طلای حیدر است



20 آبان 1393 775 0