در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده صادق ميكاييل زاده)

دفتر شعر

میلاد نور

رقص باد از گذر کوچهٔ یادت بگذشت
شادی از پنجره نور سعادت بگذشت
آنچنان جلوه گری، شمس و قمر محو شدند
شب شعرم همه در عرض ارادت بگذشت



13 خرداد 1393 454 2

نترس بخونش

دلم از چرخش دوران گرفته/از اين بازيچه ويران گرفته. از اين نامردمان پست كردار /هم از ذره هم از كيهان گرفته.. زبس ناليدم از جور زمانه /دل من نه; دل كيوان گرفته.. غم و دردم چنان شد چون بگويم /فراتر از حد انسان گرفته.. نمي دانم چه دارم وقت رفتن/دلم از ترس آن پايان گرفته.. چه پاياني چه آغازي چه كاري/دلم از قبر وقبرستان گرفته.. برونم سربسر آرايش اما /درونم خوى چون حيوان گرفته.. غزل هايم پر از اشك و غم و درد/قلم با دفتر و ديوان گرفته.. اگر دستم رسد بر جان مسكين /بگيرم آنچه از جانان گرفته.. اگر ديدى زمين.زير و زبر شد/يقين كن آه مظلومان گرفته.. نترسم از دم مرگ و قيامت /گر اين دل راه محبوبان گرفته.. اگر ديدى كه من در زير خاكم /بدان كه صادقت سامان گرفته.. نظر ندين خسته ميشين راضى به زحمت دستان پر هنرتون نيستم؟؟؟



09 خرداد 1393 381 3

در كربلا محشر بپا كردي حسين جان

در كربلا محشر بپا كردي حسين جان هفتاد و دو گل را جدا كردي حسين جان گويا گلستانت فقط يك غنچه كم داشت شش ماه را نظر خدا كردي حسين جان بر آسمان پاچيدي از خون گلويش در راه حق او را فدا كردي حسين جان او را رساندي بر در باغ شهادت از بند قنداقه رها كردي حسين جان از حج خود برگشتي و از بهر اسلام در ني نوا عزم صفا كردي حسين جان در كوچه بازار دو رنکي مرد ماندي مكر يزيدان بر ملا كردي حسين جان اين جسم عريانت به خاك كربلا ماند معراج روح از كربلا كردي حسين جان بالاي ني اي راس خونين جاوداني با صوت قرآنت چها كردي حسين جان ازشعله عشقت فروزان شد جهاني راس جدا رمز بقا كردي حسين جان با خون تو آزادگي معنا گرفته آزادگي را پر بها كردي حسين جان كشتي اميد مرا در گل نشاندي دل را به غمها مبتلا كردي حسين جان زينب به عشق تو صبوري مينمايد صبر مرا بي انتها كردي حسين جان هرگز ننالم از غم و درد اسارت در قلب من شوري بپا كردي حسين جان بوي بهشت آيد زعطر تربت تو خوش بو زمين را تا خدا كردي حسين جان (صادق) بسوز و آه دل اين نكته گويد هيئات ما دارالشفا كردى حسين جان


08 خرداد 1393 391 1