در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسین نصراصفهانی)

دفتر شعر

این دل هرزه گرد من تا نشود خراب او

این دل هرزه گرد من تا نشود خراب او

عذب نمی شود  همی سختی هر عذاب او

جرعه ای از محبتش گر بچکد به کام دل

عسر رهایی از گنه یسر کند شراب او

جلد خودش اگر کند کبوتر خیال را

دور نباشد که شود ملازم رکاب او

تا که نچرخد این دلم سمت شعاع مهر او

آینه وار کی کند منعکس آفتاب او؟

عالمی از هدایتش بهره برد اگر کسی

فهم کند حقیقتا آیه ای از کتاب او

فقه و کلام و فلسفه هرسه وسیله رهند

ور نه همین علوم هم نیست مگر حجاب او

پر زهوای نفس شد تا که ضمیر عالمی

دیر نپاید عاقبت می ترکد حباب او

گاه اگر منافقی خانه کند به مسجدی

خام عبادتش مشو فاش شود نقاب او

حاسب اگر خدا بود منزه از خطا بود

چون که برون نمی رود ذره ای از حساب او

”حامد” اگر مرد رهی شکوه نکن زهر غمی

بر سر عاشقان بود سایه ای از سحاب او

معطی مسئلات تو فقط همین در است و بس

سلام عاشقانه کن می رسدت جواب او



12 تیر 1393 271 1

آیا شده از دست خود بیزار باشی؟

آیا شده از دست خود بیزار باشی؟

یا آن که هرشب تا سحر بیدار باشی؟

در جستجوی یک مقصر از برایِ

بد عهدیت با سید و سالار باشی؟

درد و عذابت را به هر کس گفته باشی

پیچیده باشی نسخه و بیمار باشی؟

وقتی نمی خواهی دل از دنیا بداری

دارد چه سود حتی اگر عیار باشی؟!

باید که بیرون رانی از دل حب دنیا

عاشق شوی، چون میثم تمار باشی

اما همین ادبار هم بی اذن مولا

حاصل نیاید گر همه اصرار باشی

در معرض نفحات رب باید بیابی

هرمقصدی را که به جدّ مختار باشی

"حامد" برو دست توسل زن بر این در

تا نکته دان و محرم اسرار باشی



05 خرداد 1393 324 1

سهم خماری ها

 

دردی ز جنس غم امانم را بریده

برده قرار از من گریبانم دریده

کاش این زمان های فراقش بگذرد زود

دیریست در هجر رخش روحم تنیده

شب تا سحر اشک از بصر در سجده گاهم

گِل کرده خاک تربتم از بس چکیده

جور و جفای مثل او را تعزیت نیست

مهر و وفای گلرخان را کس ندیده

ربطی اگر باشد میان ما و معشوق

خوشتر آن وقتی که رسمان را بریده

"حامد" در این خمخانه می های گلگون

سهم خماری های تو فعلا رسیده



05 خرداد 1393 294 0